دسته
برندگان وبلاگ نویسی
دامنه های وبلاگ

تبیان من
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 821265
تعداد نوشته ها : 1160
تعداد نظرات : 92
باشگاه بازاریابان ایرانی باشگاه بازاریابان ایرانی باشگاه بازاریابان ایرانی
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

این آدم (مدرس) می آمد در مدرسه سپه سالار درس می گفت، من یک روز رفتم درس ایشان، مثل اینکه هیچ کاری ندارد، فقط طلبه ای است دارد درس می دهد. این طور قدرت روحی داشت. در صورتی که آن وقت در کوران آن مسائل سیاسی بود ... از آنجا – پیش ما – رفت مجلس. آن وقت هم که می رفت مجلس، یک نفری بود که همه از او حساب می بردند.

                                      

● آشنایی با مسائل اجتماعی و سیاسی
آقا روح الله، اصولا در خانواده ای سیاسی دیده به جهان گشود و از نخستین روزهای حیات خویش در اطرافش حوادثی گذشت که لاجرم میان او و مسائل سیاسی و اجتماعی، پیوند محکمی برقرار کرد که تا آخر عمر آن پیوند برقرار ماند. روح الله چهار ماهه بود که پدرش را به جفا کشتند، سه – چهار ساله بود که انقلاب مشروطه درگرفت و داماد عمه اش (سیدمحمد کمره ای از فعالان مشروطه) با رفت و آمد به خانه آنها و یا نامه نگاری، حوادث تهران را برای اهل خانه بازگو می کرد، سیزده ساله بود که طوفان جنگ جهانی اول وزیدن گرفت و قوای متجاوز روس را در شهر خویش نظاره کرد.
در همان سالها، سیاستمداران ملی را که دسته دسته به سمت کرمانشاه می رفتند در خمین دید و پای صحبتهاشان نشست و مشتاقانه به حرفهای آنان و خبرهای تازه ای که از پیشروی روسها در ایران داشتند گوش سپرد و در همان سالها، شاهد هجوم یاغیان به خمین و مقابله سرسختانه مردم در برابر آنها بود و خود نیز تفنگ در دست به سنگر رفت و در دفاع از جان و مال مردم شهرش مشارکت جست. از سوی دیگر در بیشتر ایام، بخشهایی از خانه بزرگی که از پدر به او و برادران و خواهرانش به ارث رسیده بود، در اجاره نایب الحکومه ها، مأموران دولتی و بازرسان و مستوفیان عدلیه و وزارت مالیه قرار داشت. آنان هم به تبع شغل خویش، رفت و آمدهایی داشتند که اکثرا از نگاه تیزبین روح الله به دور نبود. خاطره زیر که امام در سالهای پس از پیروی انقلاب روایت کرده نشانگر تأثیر آن حوادث بر ذهن و روح « آقا روح الله» نوجوان است:
بنده در جوانی آن حکومتهای زمان قاجار را دیدم .... یک حکومتی در یک بلادی که می آمد کانه مالک جان و مال مردم بود و مردم در مقابل او باید هیچ حرف نزنند. من خودم مشاهده کردم که حکومتی که در ولایت ثلاث ما بود که مرکزش در گلپایگان بود و آمده بود خمین؛ من بچه بودم، یک آدم بسیار متدینی بود، بسیار آدم خوبی بود۱ ، حالا چه بهانه ای از او این مردم خبیب ]حاکم[ پیدا کرد، توی اتاقش رفته بودند، نشسته بودند کشیدندش آوردندش توی حیاط، بستندش به چوب و به کف پای او چوب زدند؛ بعد هم آن فراش خبیثی که همراهش بود، من توی دالان وقتی داشت می رفت دیدم با چک به پشت گردنش زد تا بردند، حالا چند ازش گرفتند آن را دیگر من نمی دانم. وضع حکومتها این طور بود.
وقتی یک محترمی می رفت، یک عالمی مثلا می رفت و با آنها ملاقات می کرد، در حضور آن عالم، یک بیچاره دیگر را می آوردند و به چوب می بستند، برای آنکه بفهمانند تو باید اطاعت بکنی. ۲»
نتیجه گیری که امام از این حوادث کرده است نشان از آن دارد که ذهن فعال وی همیشه به دنبال یافتن ریشه ها و علتها بوده است:
«حکومتی که در یک جا می رفت، در مرکز کارهایش را درست کرده بود، رشوه هایش را به آنهایی که باید بدهد، داده بود. آنها هم اجازه اینکه هر کاری می خواهند بکنند داده بودند و هر کاری در آنجا می کردند یا کسی جرئت نمی کرد صحبت کند یا اگر می کرد اثر نداشت.۳ »
خاطره زیر نیز حکایت از آن دارد که روح الله، علاوه بر آنچه که در خانه و محله خودشان می گذشته بر سایر مسائلی که در محدوده خمین هم اتفاق افتاده نظارت و توجه خاص داشته است:
«من از همه شما بیشتر زمانهای سابق را ادارک کردم. من از زمان قاجار تا حالا مجالس را دیده ام و کیفیت اینکه مردم چه جور انتخاب کردند و چقدر دخالت داشتند، مردم و افرادی که در مجلس آمدند چطور بودند .... در انتخاباتی که من از بچگی انتخابات را در حدود خودمان ]خمین[ و بعد هم که از جاهای دیگری شنیده شده است، انتخاب هیچ گاه به طور کلی در دست مردم نبوده است. یک مدت زیادی به دست منتقدین مناطق، خانها و مالکین بزرگ و اینها بوده است و در آن وقتی که دیگر آن بساط آنها قدرتهایشان از بین رفت، دربست در دست حکومت وقت بوده. ۴»
«همان صدر مشروطه، از آن اول مردم گرفتار خانها بودند و اربابها، و یک وقت هم گرفتار به دست حکومت بودند. انتخابات می شود گفت که در طول مشروعیت آزاد نبوده است و خانها جمع می کردند رعیتها را، ارعاب می کردند رعیتها را، رعیت هم می آمدند رأی به آنها می دادند که این را من خودم شاهد بودم قبل از رضاشاه، زمان احمدشاه و آن وقتها این دست خانها بود، خانها وکیل درست می کردند.۵ »«خانها دسته دسته این مردم را به زور می آوردند و در صندوقها رأی برای خودشان می گرفتند. مردم هیچ کاره بودند، نمی دانستند که چیست، یک ورقه به آنها می دادند و آنها هم به صندوق می انداختند ۶».
آشنایی آقا روح الله با سیدحسن مدرس در نوجوانی و جوانی یکی دیگر از سرفصلهای زندگی سیاسی وی است. امام ماجرای اولین دیدار خود با مدرس را برای نوه اش (خانم لیلا بروجردی) چنین بیان کرده است:
«من اولین باری که مدرس را دیدم در هفده سالگی بود (۱۳۳۷ ه. ق.) و همان دفعه اولی بود که از خمین بیرون آمدم. آقای پسندیده نامه ای به من داد که به اصفهان بروم و به آقای مدرس بدهم. من هم رفتم اصفهان. مدرس در جایی در کنار یک آسیاب بادی، روی فرش نشسته بود و چند نفر نزد او بودند. من نامه را به دست گرفتم و در کناری خیلی مودب ایستادم و بعدا نامه را به او دادم. ۷»
دیدارهای امام با مدرس چندین بار تکرار شد و جذبه شخصیت آن پیرمرد روحانی، بر دل امام نشست.
«مدرس آمد به تهران. آنجا هم یک خانه مختصری اجاره کرد و من منزل ایشان مکرر رفتم: خدمت ایشان – رضوان الله علیه- مکرر رسیدم.۸ »
مرحوم مدرس، من رفتم پیشش – خدا رحمتش کند – اخوی ما (آقای پسندیده) نوشته بود به من که یک نفری است اینجا، رئیس غله است. آن وقت یک رئیس غله زمان رضا شاه بود. به من نوشت که بروید به آقای مدرس بگویید: که این مرد آدم فاسدی است. دو تا سگ دارد، یکی اش را اسمش را "سید" گذاشته، یکی اش را "شیخ". شما بروید بگویید که این را از اینجا بیرونش کنند. من رفتم به ایشان گفتم. گفت بکشیدش. گفتم آخر چطور بکشیم؟ گفت من می نویسم بکشیدش! گفتم آخر شما اینجا مأمور هستید، شما اینجا هستید، آنها آنجا نمی توانند! گفت چطور شد که وقتی قافله ها از گلپایگان می آیند عبور کنند و بروند به کمره، می خواهند عبور کنند می فرستید لختشان می کنند. حالا نمی توانید بکشید یک کسی را؟! بزنید که بروند از شما شکایت کنند، نه بخورید و بروید شکایت کنید. ۹»
قدرت روحی و معنوی مدرس به عنوان یک روحانی بی نظیر، توجه آقا روح الله را به شدت به خود جلب کرده بود و میل داشت که هر چه بیشتر درباره او بداند. به همین منظور چند مرتبه به مجلس شورای ملی و تماشای جلسات علنی در بهارستان رفت تا از نزدیک ببیند مدرس در آنجا چه می کند. امام در این باره گفته است:
«من آن وقت مجلس رفتم برای تماشا. بچه بودم، جوان بودم، رفتم. مجلس آن وقت تا مدرس نبود، مثل اینکه چیزی در آن نیست، مثل اینکه محتوا ندارد. مدرس با آن عبای نازک و با آن قبای کرباسی وقتی وارد می شد، مجلس می شد یک مجلس. ۱۰»
آقا روح الله در پی کشف راز ایستادگی، شجاعت، توان روحی و قدرت نفوذ کلام مدرس در مخاطبین، با وی انس بیشتری پیدا کرده به خانه اش نیز رفت و آمد می کرد، و آنچه را می دید به خوبی به ذهن می سپرد تا نتیجه لازم را از آن بگیرد.
«مدرس یک انسان بود، وضع زندگی اش آن بود که شما شنیدید و من دیدم ... منزلش یک منزل محقر از حیث ساختمان. یک قدری بزرگ بود؛ ولی محقر از حیث ساختمان، و زندگی یک زندگی مادون عادی، که در آن وقت لباس کرباس ایشان زبان زد بود، کرباسی که باید از خود ایران باشد می پوشید. ۱۱»
«مرحوم مدرس توی حیاطش یک فرشی انداخته بود و آنجا می نشست. قلیان هم وقتی می خواست؛ پا می شد خودش شروع می کرد درست کردن. در این خلال فرمان فرما وارد می شد، فرمان فرمای آن وقت را شما شاید نمی دانید چه مسئله ای بود. ایشان (مدرس) قلیان را دستش می داد و می گفت که شما آبش را بریز تا من آتشش را درست کنم. فرمان فرما شکست می خورد. وادارش می کرد که آب قلیان را بریزد.... این برای این بود که برخورد با این مغزهای فاسد گاهی باید طوری باشد که از اول طمع نکنند به آن طرف.۱۳ » آقا روح الله برای اینکه بر تمام زوایای زندگی مدرس اشراف پیدا کند، به محفل درس وی در مدرسه سپه سالار نیز سرکی کشید.
« این آدم (مدرس) می آمد در مدرسه سپه سالار درس می گفت، من یک روز رفتم درس ایشان، مثل اینکه هیچ کاری ندارد، فقط طلبه ای است دارد درس می دهد. این طور قدرت روحی داشت. در صورتی که آن وقت در کوران آن مسائل سیاسی بود ... از آنجا – پیش ما – رفت مجلس. آن وقت هم که می رفت مجلس، یک نفری بود که همه از او حساب می بردند.۱۴ »
آقا روح الله از دیدن ابعاد و زوایای مختلف زندگی مدرس که عبارت بود از سادگی و بی آلایشی در زندگی شخصی، زهد و تقوا در خلوت، جهد و تلاش در عرصه آموزش و تربیت، حضور جدی در صحنه سیاست، شجاعت ایستادن در مقابل قدرتهای مخوف، مستبدین داخلی و استعمارگران خارجی و عقب ننشستن از مواضع به قیمت جان خود، به این جمع بندی رسید که:
«این چه بود برای اینکه وارسته بود، وابسته به هواهای نفس نبود. این، هوای نفسانی خودش را اله خودش قرار نداده بود. این اله خودش را خدا قرار داده بود. برای مقام و برای جاه نمی رفت عمل بکند. او برای خدا عمل می کرد. کسی که برای خدا عمل می کند، وضع زندگی اش هم آن است. از آن وضع بدتر که دیگر نمی شود برایش.۱۵ »

   ▪ منبع:
کتاب خمین در گذر زمان، سوره مهر، محمد جواد مرادی نیا
▪ پی نوشت:
۱) حبیب الله ناظمی، معروف به ناظم التجار. مردم خمین او را به نیک نامی و نیکوکاری می شناختند.
۲) سخنرانی در تاریخ ۲۴/۱/۱۳۶۱ ش. در جمع دادستان کل انقلاب، و ائمه جمعه استانهای آذربایجان شرقی و غربی.
۳) سخنرانی در تاریخ ۶/۹/۱۳۵۹ ش. در جمع استانداران.
۴) سخنرانی در جمع نمایندگان مجلس شورای اسلامی ۴/۱۱/۱۳۶۱ ش.
۵) سخنرانی در جمع فرمانداران کشور ۲۸/۴/۱۳۵۸ ش.
۶) سخنرانی در جمع گروهی از دانشجویان و طلاب ۵/۳/۱۳۵۹ ش.
۷) خانم لیلا بروجردی اظهار می دارد: متأسفانه نه امام از متن نامه اطلاع داشت و نه آقای پسنیده به خاطر می آورد که موضوع آن نامه چه بوده است.
۸) صحیفه امام، ج ۳، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، ۱۳۷۸ ش، ص ۲۴۴.
۹) صحیفه امام، ج ۸، پیشین، ص ۱۳۹-۱۳۸.
۱۰) صحیفه امام، ج ۸، همان، ص ۶۷.
۱۱) صحیفه امام، ج ۱۳، ص ۴۱۷.
۱۲) شاه زاده عبدالحسین میرزا فرمان فرما از قدرتمندترین رجال ایران در اواخر قاجار.
۱۳) صحیفه امام، همان، ص ۴۸۴-۴۸۵.
۱۴) صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۴۵۱.
۱۵) صحیفه امام، همان، ص ۴۵۲. 


   مرکز اسناد انقلاب اسلامی

سه شنبه پانزدهم 11 1387

بازیها از خانه شروع شد، او علاقه زیادی به پرش ارتفاع داشت به همین دلیل یکی از سرگرمیهایش پریدن از ایوان بالاخانه به پایین بود. روح الله با بچه های هم سال فامیل و هم محله ای در این کار، مسابقه می گذاشت. اول از ایوانهای کوتاه تر شروع کرد و سپس از بالاترین ایوان که نزدیک دو متر ارتفاع دارد . پرش از مانع، یکی دیگر از بازیها بود؛ بدین صورت که طنابی بین دو چوب عمودی محکم شده در زمین، بسته و از روی طناب می پریدند.یک بار به هنگام پرش از روی طناب، پای روح الله به آن گیر کرد و یکی از چوبها محکم بر روی استخوان ساعد دست راستش سقوط کرد و دستش شکست.

                                  

● سرگرمیها و بازیهای دوره کودکی
هر کودکی به طور طبیعی علاقه و گرایش به بازی و سرگرمیهای متنوع دارد و اصولاً یکی از لوازم رشد فکری و جسمی هر شخص، پرداختن به این امور است. آب و هوای خوب خمین و زیبائیهای خاص فصلهای چهارگانه، به علاوه خانه بزرگ و تو در توی پدری (که برای انواع بازیهای بچگی بسیار مناسب بود) و وجود رودخانه، کوه، صحرا و باغ در نزدیکی آن خانه، امکانی استثنایی برای پرورش جسم و فکر روح الله فراهم آورده بود و او نیز به نیکوترین وجه از آن امتیازات و امکانات بهره جست.
بازیها از خانه شروع شد، او علاقه زیادی به پرش ارتفاع داشت به همین دلیل یکی از سرگرمیهایش پریدن از ایوان بالاخانه به پایین بود. روح الله با بچه های هم سال فامیل و هم محله ای در این کار، مسابقه می گذاشت. اول از ایوانهای کوتاه تر شروع کرد و سپس از بالاترین ایوان که نزدیک دو متر ارتفاع دارد .
پرش از مانع، یکی دیگر از بازیها بود؛ بدین صورت که طنابی بین دو چوب عمودی محکم شده در زمین، بسته و از روی طناب می پریدند.
یک بار به هنگام پرش از روی طناب، پای روح الله به آن گیر کرد و یکی از چوبها محکم بر روی استخوان ساعد دست راستش سقوط کرد و دستش شکست .
مسیح بروجردی نوه امام نقل می کند که روزی همراه امام در حیاط خانه شان در جماران قدم می زدم و امام از خاطرات کودکی خود سخن می گفت. صحبت امام درباره چالاکی و زرنگی آن دورهء زندگی خود بود که در این بین بین سیدحسن فرزند حاج احمدآقا (که حدودا ده ساله بود) وارد شد. امام در حالی که به طرف سیدحسن اشاره می کرد گفت: من به اندازه ایشان بودم، با همین قامت و هیکل، که مثل باد از روی دیوارهای خانه و باغمان می دویدم.
کوه نوردی یک ورزش و سرگرمی بسیار ارزشمند برای روح الله بود و او از زمانی که قدرت بالا رفتن از کوه را پیدا کرد تا زمانی که در خمین اقامت داشت، این ورزش خوب و روح نواز را ترک نگفت. در خمین کوه کوچک و نسبتا کوتاهی وجود دارد که به نام "بوجه" بر وزن "گوجه" معروف است. فاصله این کوه تا بیت پدری روح الله از ۱۵۰۰ متر تجاوز نمی کند و از قدیم الایام تفریحگاه مردم خمین به ویژه در روز سیزده به در بوده است. روح الله در بیشتر ایام سال، همراه با برخی دوستان به قله این کوه صعود می کرد و از آنجا دشت وسیع کمره و شهر کوچک خمین را به تماشا می نشست.
یک بار که روح الله به همراه پسرخاله اش (حسن مستوفی) قصد صعود به قله بوجه را داشتند، حسن از راه شناخته شده و همیشگی بالا رفت و روح الله تصمیم گرفت از بیراه و از مسیری که پرتگاهی در کنار آن قرار داشت حرکت کند. حسن چون از راه اصلی رفته بود زودتر به قله رسید و بر روی صفه یا ایوانی که در سمت جنوب شرقی قله قرار دارد به استراحت نشست. روح الله نیز از سمت پرتگاه خود را به صفه رساند و دستش را به لبه آنجا گرفت، تلاش نمود تا بالا بیاید، اما ناگهان سنگی که زیر پایش بود در رفت و او فریاد زد. حسن فورا به سینه روی صفه دراز کشید، دستهایش را دراز کرد، دستهای روح الله را گرفت و به او کمک کرد تا به زحمت خود را بالا بکشد.
روح الله بعدا که بزرگ تر شد به کوههای دورتر و بلندتری که در اطراف خمین واقع شده اند می رفت یکی از آن کوهها "الوند" و دیگری "انگشت لیس" بود. کوه الوند در جنوب شرقی خمین بوده و ۳۱۱۱ متر از سطح دریا ارتفاع دارد. کوه انگشت لیس نیز در غرب الوند واقع شده و غار طولانی و زیبایی در جبهه غربی آن قرار دارد. راه قدیمی خمین به گلپایگان از میان ان دو کوه می گذشته است. فاصله این دو کوه تا شهر خمین حدود ۱۵ کیلومتر است و در آن روح الله پیاده و یا احتمالا با اسب به آنجا می رفته است. در دامنه کوه الوند، قلعهء زیبایی به نام "حسن فلک" قرار دارد که امام در یکی از سخنرانیهای خود پس از پیروزی انقلاب از آن چنین یاد کرد: "قلعه حسن فلک را من می دانم کجاست، این نزدیک در کمره است و نزدیک یک کوهی است یک قلعه ای است شاید ده خانوار در آن باشد، بعد این طرف و آن طرفش هم آن وقتها که دیدیم هیچی نبود. من رفتم آنجا "
کشتی از دیگر ورزشهای مورد علاقه روح الله بود و در این رشته بدون آنکه آموزش خاصی ببیند صرفا به دلیل برخورداری از هوش و ذکاوت خوب و نیز توانایی جسمانی بالا در میان همسالان خویش حرف اول را می زد. " روح الله هنگامی که کودکی ۹-۸ ساله بیشتر نبود و به همراه دیگر بچه ها به مکتب خانه "ملا ابوالقاسم" می رفت، با بقیه هم کلاسیها کشتی می گرفت و آنان را مغلوب می کرد. ملاابوالقاسم در میان ساعت درس برای رفع خستگی بچه ها از آنان می خواست که یکدیگر کشتی بگیرند. در آن کلاس پسر بچه ای بود از اهالی روستای آشمسیان به نام آقا هاشم عبداللهی که از قدرت بدنی بالایی برخوردار بود. وی به موقع کشتی همه را مغلوب می کرد فقط یک نفر بود که موفق می شد آقا هاشم را به زمین بزند و آن هم روح الله بود ."
امام خمینی در فروردین ۱۳۶۴ ش، که در بیمارستان بستری بود این خاطره را برای نوه اش (مسیح بروجردی) نقل کرد:
ما خمین که بودیم روز سیزده به در را از شهر خارج می شدیم و به بالای کوهی که نزدیک خمین بود (بوجه) می رفتیم. بالای کوه جایی بود که بازی می کردیم. یک بار یک یلی (پهلوانی) به خمین آمده بود و من در بالای آن کوه با او کشتی گرفتم و مغلوب او شدم. "
بازی "کوچک معلقی" هم از ورزشهای مفرح کودکان و نوجوانان خمین بود. بازی مزبور بدین صورت است که دو نفر به حالت رکوع خم شده و به یکدیگر پشت می کنند به نحوی که از ماندن آنها شکل T به وجود می آید. نفر سوم دورخیز گرفته و هنگامی که به آنان می رسد، دستش را بر پشت آنها زده و در هوا معلق می زند. این بازی نوع دیگری هم دارد که در آن یک نفر به حالت رکوع خم می شود و نفر بعدی، دستش را بر پشت او زده از رویش می پرد و پس از آنکه پرید خم می شود تا نفر بعدی این کار را تکرار کند. به گفته "حاج هانی افسریان" و "محمدنبی مکرمی" از همسالان امام، روح الله به همراه سایر هم بازیها در کاروانسرایی که تعلق به پدر وی داشت و در همان محله رازی واقع بود اوقات زیادی به بازی کوچکی معلقی سرگرم بود.
"لنگو مشته" نیز بازی دیگری بود که به صورت جمعی انجام می شد و روح الله از طرفداران پر و پا قرص این بازی بود. در این بازی، حاضران به دو گروه تقسیم شده، محوطه مربع بزرگی روی زمین رسم کرده و یک گروه داخل آن می رفتند. گروه دوم، نفراتش را یکی یکی به داخل مربع می فرستاد تا در حالی که روی یک پا می دود، با دست به نفرات گروه رقیب زده و آنان را از بازی خارج کند. اگر نفرات گروه دوم موفق به خارج کردن اعضای گروه اول از زمین می شدند در دور بعدی خود داخل زمین جای می گرفتند و بازی تکرار می شد. در این بازی معمولا هر گروه یک سرگروه داشت که قبل از شروع بازی، اقدام به یارگیری می کردند. به گفته حاج هانی افسریان، روح الله در بیشتر اوقات در این بازی سرگروه بود و به علت قدرت بدنی زیاد، بچه ها علاقه داشتند با او هم گروه شوند تا زود بر گروه دیگر غلبه کنند.
● تحصیلات امام خمینی در خمین
روح الله، تحصیلات خویش را از هفت سالگی آغاز کرد ، عمه اش صاحبه خانم در سال ۱۳۲۷ ه. ق. او را به مکتب خانه ملا ابوالقاسم بهشتی سپرد تا گامهای نخستین در راه آموختن علم را به کمک او بردارد. مکتب خانه ملا ابوالقاسم در کوچه پشت مسجد جامع قرار داشت و شاگردان اول صبح هر کدام زیرانداز خود را که عبارت از تکه ای حصیر یا گلیم بود برمی داشتند و به آنجا می رفتند . بعد از آن نزد آقاشیخ جعفر (پسرعموی مادرش) و سپس نزد میرزا محمود افتخارالعلما درسهای ابتدایی خود را تکمیل کرد. مقدمات را نزد دایی اش میرزامهدی احمدی و منطق را هم نزد شوهر خواهرش "میرزا رضا نجفی" آموخت. سپس نزد برادر بزرگش سیدمرتضی (شرح باب حادی عشر) را خوانده، منطق را ادامه داد و مطول و سیوطی را نیز آغاز کرد. مشق یا تمرین خوش نویسی را هم نزد برادر انجام داد . در آن دوره شاگردان مکتب پس از فراگیری الفبای فارسی، قرائت قرآن و خواندن و نوشتن را یاد می گرفتند. کتاب درسی آنها "موش و گربه" عبید زاکانی و "دزد و قاضی" بود. به شاگردان ابتدایی، پس از آشنایی مقدماتی با خواندن، سوره حمد آموزش داده می شد. به محض موفقیت در روان خواندن سوره حمد، آخوند مکتب، یک صفحه بزرگ کاغذی را خط کشی و جدول بندی (مثل کاغذهای شطرنجی) و با رنگهای مختلف تزیین می کرد و بالای صفحه، این دو بیتی را می نوشت:
پادشاهی پسر به مکتب داشت
لوح سیمینش بر کنار نهاد
بر سر لوح او نوشته به زر
جور استاد به زمهر پدر
و این شعر مناسب با روش آموزش آن زمان بود که تنبیه با چوب و فلک و ترکه جایی برای تشویق نمی گذاشت. آخرین درس مکتب خانه، کتاب "نصاب الصبیان" تألیف ابونصر فارابی بود. این کتاب حاوی لغات عربی و معانی آنها به فارسی منظوم و در بحور مختلف شعری است. این آخرین درس بود و آخوند مکتب هم چیز بیشتری برای تعلیم دادن نداشت.
آخوند "ملا عبدالله" نامی نیز در خمین "علمای بنی اسرائیل" و "پهلوان پایتخت" را درس می داد که آقا مرتضی در درس اولی و آقا روح الله در درس دومی حضور می یافت .
آقا روح الله پس از آنکه به سن نوزده سالگی رسید و ادامه تحصیل در خمین را امکان ناپذیر دید؛ ابتدا راهی اصفهان شد تا تحصیل علوم دینی را پی بگیرد، اما پس از شش ماه با شنیدن آوازه حاج شیخ عبدالکریم حائری به خمین بازگشت و راهی حوزه درس آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی در سلطان آباد (اراک) شد. وی در سال ۱۳۳۹ ه. ق. به سلطان آباد رفت و در یکی از حجره های مدرسه سپهدار رحل اقامت افکند. یک سال بعد که حاج شیخ به حوزه قم هجرت کرد، آقا روح الله هم به آن حوزه رفت و در قم ماندگار شد.

  
   مرکز اسناد انقلاب اسلامی

سه شنبه پانزدهم 11 1387

همسر امام می‌گوید: امام(ره) به من اهمیت زیادی می دادند، حتی در اوج عصبانیت، هرگز اسائه ادب و بی احترامی نمی کردند. همیشه در اتاق، جای بهتر را به من تعارف می کردند. تا من نمی آمدم سرسفره، غذا خوردن را شروع نمی کردند.

                                    

خیلی وقتها، دین، زبان، فرهنگ و... مشترک نیست ولی حسی مشترک آنها را به هم پیوند می زند. این احساسی که ما به امام(ره) داریم، حسی است زنده در تمام دنیا. این که امام خمینی(ره) فرد دیگری است، نه احساس یک فرد نه احساس یک گروه، نه احساس یک ملت، که احساسی است جهانی. امام به هر نقطه ای از جهان که رفته، عده زیادی را مجذوب خود کرده است. خیلی ها بی آنکه از سیاست چیزی بدانند، شیفته او شده اند و خیلی ها هم با بهانه و بی بهانه، از او تعریف می کنند. شنیدن برخی از خاطرات خالی از لطف نیست.
● خدیجه ثقفی، همسر امام
امام(ره) به من اهمیت زیادی می دادند، حتی در اوج عصبانیت، هرگز اسائه ادب و بی احترامی نمی کردند. همیشه در اتاق، جای بهتر را به من تعارف می کردند. تا من نمی آمدم سرسفره، غذا خوردن را شروع نمی کردند. به بچه ها می گفتند: صبر کنید تا خانم بیایند.
امام(ره) هیچ گاه نمی خواستند دست پیش این و آن دراز کنند، همچنان که پدرم نمی خواست. امام(ره) حتی در مسایل خصوصی زندگی من دخالت نمی کردند، می گفتند: من کاری به کار تو ندارم، به هر صورت که میل داری لباس بخر و بپوش، اما آنچه از تو می خواهم این است که واجبات را انجام دهی و محرمات را ترک کنی. هر طور دوست داشتم، زندگی می کردم اما مرتب به من و خانواده تذکر می دادند مراقب سیرت و اخلاق خود باشید، خودتان را نگیرید و تکبر نکنید. اصلاً یادم نمی آید که این مسأله مطرح بوده باشد که ما خانواده امامیم.
● زهرا اشراقی، نوه امام
در این هشت سالی که حضرت امام(ره) در جماران سکونت داشتند، اصلاً از منزل بیرون نرفتند. روزی از ایشان پرسیدم: آقا، شما دلتان نمی خواهد از منزل بیرون بروید یا حوصله تان سر نمی رود، بالاخره در منزل کوچکی که مدتی انسان بماند آن هم به مدت ۸ سال... فرمودند: نه، برای چه بیرون بروم؟ همه جا درخت هست، اینجا هم درخت دارد، همه جا آدم و افراد هستند، اینجا هم افراد می آیند و من با آنها ملاقات می کنم. همه جا آسمان دارد، اینجا هم دارد، همه جا دیوار دارد اینجا هم دیوار هست. کتاب هم بخواهیم، اینجا هست. هر چه از دنیا بخواهیم اینجا هست، بیشتر از این را می خواهیم چه کار؟!
● حجهٔ الاسلام سیداحمد روحانی
امام خمینی(ره) با وجود توجه و اهتمامی که به زیارت و عبادت و دعا داشتند، از امور اجتماعی و تلاش در رفع گرفتاریهای مردم و خدمت به خلق غافل نبودند. چنان نبود که فکر کنند اگر مفاتیح به دست گرفته و مشغول دعا و زیارت هستند، باید همه چیز را فراموش کرده و هیچ احساس مسؤولیتی نکنند. به یاد دارم سالی تابستان، به اتفاق امام(ره) و چند تن از روحانیون به مشهد مشرف شدیم و خانه ای دربست گرفتیم. برنامه ما چنین بود که بعد از ظهرها بعد از یکی دو ساعت استراحت، دسته جمعی روانه حرم مطهر می شدیم و پس از نماز، زیارت و دعا به خانه برمی گشتیم، در ایوان می نشستیم و چای می خوردیم.
برنامه امام(ره) این بود که با جمع به حرم می آمدند. دعا و زیارتشان را مختصر می کردند و تنها به منزل باز می گشتند. ایوان را آب و جارو می کردند، فرش پهن می کردند، سماور را روشن و چای را آماده می کردند و وقتی ما از حرم برمی گشتیم، برای همه چای می ریختند. یک روز من از ایشان سؤال کردم: «این چه کاری است؟ زیارت و دعا را برای این کار مختصر می کنید و با عجله به منزل برمی گردید؟» امام(ره) در جواب فرمودند: من ثواب این کا ر را کمتر از زیارت و دعا نمی دانم.
● آیهٔ ا... خزعلی
در مدت شاگردی از محضر ایشان، جز انضباط و اهمیت به درس چیزی ندیدم. در همان حال که با بزرگان علمی، مبارزه علمی داشتند؛ برای ایجاد شجاعت در شاگردان تلاش می کردند. بارها می فرمودند:
حرف مرا که می شنوید، تعبدی نپذیرید. فکر کنید، استدلال کنید و در مقام بحث فکرتان را آزاد نگه دارید؛ نگویید استاد گفته است، استاد گفته باشد! خودتان فکرتان را به کار بیندازید.
● آیهٔ ا... خوانساری
اگر بگویم کمتر کسی را سراغ دارم که مانند ایشان اهل عبادت و تهجد باشد، شاید باور نکنید. یادم نمی رود سالی در قم برف زیادی آمده بود. امام(ره) در همان حال و وضعیت، نیمه شب می آمد مدرسه فیضیه و به هر زحمتی بود یخ حوض را می شکست، وضو می گرفت و می رفت زیر مدرسه و تا اذان صبح مشغول تهجد می شد. هنگام اذان می آمد مسجد بالاسر پشت سر حاج میرزا جواد ملکی می ایستاد به نماز و بعد هم می رفتند سراغ بحث و مباحثه.
● سرتیپ علی صیاد شیرازی
هنوز عملیات طریق القدس انجام نشده بود. در آن موقع، جبهه ها با کمبودها و تنگناهای زیادی روبرو بود؛ ولی مجبور بودیم به نوعی آنها را برطرف کنیم. حضرت امام(ره) پیگیر بودند کار متوقف نشده یا به تعویق نیفتد، ضمن آن که ما را به عجله و شتاب نیز وانمی داشتند. از این رو، باید دائم ایشان را با گزارشهای خود در جریان پیشرفت کارها می گذاشتیم. در یکی از جلسه ها که آیهٔا... خامنه ای به عنوان رئیس جمهور وقت شرکت داشتند و آقای رفسنجانی نیز به عنوان فرمانده نیروی زمینی، من نیز در فرماندهی نیروی زمینی مشغول بودم. جلسه در اتاق کوچک امام(ره) تشکیل شده بود. نمی دانم نوبت گزارش کدام یک از ما بود که امام(ره) ناگهان از اتاق خارج شدند. برخورد امام(ره) عجیب بود.
فرد گزارش دهنده نتوانست جمله خود را تمام کند، چرا که مات و مبهوت مانده بود چه بگوید. اولین کسی که لب به سخن گشود و حرف زد، آقای هاشمی رفسنجانی بود. او گفت: «آقا کسالتی ایجاد شده؟» حضرت امام(ره) با تندی برگشتند و با قاطعیت جواب دادند: «خیر وقت نماز است»

   معصومه نافرمان 


   روزنامه قدس

سه شنبه پانزدهم 11 1387

آنچه پیش روی دارید گزیده ای است از دیدگاه های حضرت امام خمینی درباره نابسامانی هایی که پیش از وقوع انقلاب اسلامی در ایران و توسط دودمان پهلوی همه چیز را در سیطره استعمار و استبداد در آورده بود و جامعه را به استحاله فرهنگ و مسخ ارزش های انسانی و ضرر و زیان های جبران ناپذیر در ابعاد فکری اجتماعی سیاسی نظامی اقتصادی اخلاقی و تربیتی سوق می داد. برخی از این دیدگاه ها پیش از پیروزی انقلاب و بعضی نیز پس از پیروزی مطرح گردیده است .

                                  

فشار بیش از حد شاه مردم را چنان در تنگنا قرار داد که آنان دست به یک قیام همگانی زدند. شاه استقلال سیاسی نظامی فرهنگی و اقتصادی ما را از بین برده است و ایران را در همه ابعاد وابسته به غرب و شرق کرده است . مردم ایران را زیر شکنجه و سیاهچال های زندان کشته است . از تمام علما وخطبا برای گفتن حقایق جلوگیری کرده است . تمام اینها موجب شده است که مردم مسلمان ایران خواستار یک حکومت اسلامی باشند.
اساس این نهضت از دو جا سرچشمه گرفت یکی از شدت فشار خارجی و داخلی و چپاولگیری های خارجی و داخلی و اختناق های فوق العاده که در ظرف پنجاه و چند سال ایران ملت ایران یک روز خوش ندید و اخیرا هم کشتارهای فوق العاده دست جمعی که در اکثر بلاد ایران پیش آمد مردم را به جان آورد که این نهضت را همراهی کنند و یکی دیگر آرزوی ما برای یک حکومت اسلامی و یک حکومت عدل که یک رژیمی در مقابل رژیم های طاغوتی باشد و ما مسائل اسلامی را مثل صدر اسلام در ایران پیاده کنیم .
یکی از علل قیام مردم مسلمان ایران علیه شاه حمایت بیدریغ او از اسرائیل غاصب است نفت اسرائیل را تامین می کند ایران را بازار مصرف کالاهای اسرائیل کرده است و حمایت های معنوی دیگر و برای فریب افکار جهانی صرفا به محکوم کردن اسرائیل می پردازد.
ملت مسلمان ایران و هیچ مسلمانی و اصولا هیچ آزاده ای اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد و ما همواره حامی برادران فلسطینی و عرب خود خواهیم بود.
الان این مظاهر تمدنی که در جاهای دیگر در ممالکت پیشرفته از آنها استفاده های صحیح می شود وقتی که آمده است در مملکت ما یا مملکت های شبیه به مملکت ما استفاده هایی که از اینها می شود استفاده های فاسد می شود. مثلا سینما ممکن است که کسی در سینما نمایش هائی که می دهد نمایش های اخلاقی باشد. نمایش های آموزنده باشد که آن را هیچ کس منع نکرده و اما سینمائی که برای فساد اخلاق جوان های ماست و اگر چند روز جوان های ما در این سینماهائی که در این عصر متعارف بود و در زمان شاه متعارف است اگر چند وقت یک جوان برود در آنجا فاسد بیرون می آید دیگر به درد نمی خورد و اینها می خواهند همین بشود یعنی تمام برنامه هائی که اینها درست کرده اند برنامه های فرهنگی برنامه های هنری هر چه درست کرده اند استعماری است می خواهند اینها جوان های ما را یک جوان هایی بار بیاورند که به درد آنها بخورند نه به درد مملکت خودشان بخورند یا فاسد بشوند...
آنقدری که مراکز فساد در تهران هست الان بیشتر از کتابخانه است بیشتر از مراکزی است که برای تعلیم و تربیت است برای این است که می خواهند این جوان ها به طرق مختلفه یا بیکاره و بیعار بار بیایند که دیگر در مقابل این استفاده جوهای خارجی نتوانند کاری بکنند یعنی بی تفاوت باشند نسبت به آنها و این جوان هایی که تریاکی بار آمده اند هروئینی بار آمدند شارب الخمر هستند قمارباز شده اند در مراکز فساد و فحشا رفتند اینها دیگر همان عیاشی ها را تمام مقاصد خودشان می دانند و عالم هر چه بشود آنها بی تفاوتند. آنها می خواهند که این نسل جوانی که ممکن است یک ثروت بزرگی برای یک مملکت باشد و این مملکت را جلو ببرد این نسل جوان را کاری بکنند که به عقب برگردد یعنی چیزی بشود بیفایده یک امر بیفایده ای یک ثروت بیفایده ای برای مملکت بشود این یکی از کارهایشان است که می کنند.
مجله ها با مقاله ها و عکس های افتضاح بار و اسف انگیز و روزنامه ها با مسابقات در مقالات ضد فرهنگی خویش و ضد اسلامی با افتخار مردم بویژه طبقه جوان موثر را به سوی غرب یا شرق هدایت می کردند. اضافه کنید بر آن تبلیغ دامنه دار در ترویج مراکز فساد و عشرتکده ها و مراکز قمار و لاتار و مغازه های فروش کالاهای تجملاتی و اسباب آرایش و بازی ها و مشروبات الکلی بویژه آنچه از غرب وارد می شد و در مقابل صدور نفت و گاز و مخازن دیگر عروسک ها و اسباب بازی ها و کالاهای تجملی وارد می شد و صدها چیزهایی که امثال من از آنها بی اطلاع هستیم و اگر خدای نخواسته عمر رژیم سرسپرده و خانمان برانداز پهلوی ادامه پیدا می کرد چیزی نمی گذشت که جوانان برومند ما این فرزندان اسلام و میهن که چشم امید ملت به آنها است با انواع دسیسه ها و نقشه های شیطانی به دست رژیم فاسد و رسانه های گروهی و روشنفکران غرب و شرق گرا از دست ملت و دامن اسلام رخت برمی بستند یا جوانی خود را در مراکز فساد تباه می کردند و یا به خدمت قدرت های جهانخوار در آمده و کشور را به تباهی می کشاندند. خداوند متعال به ما و آنان منت گذاشت و همه را از شر مفسدین و غارتگران نجات داد.
ابواب فساد را به روی جوانهای ما باز کردند و دامن زدند. ما که شاهد مملکت خودمان هستیم و می دانم ممالک شما هم همین است . ما که شاهد هستیم می بینیم مراکز فسادی که در مملکت ما هست و جوان های ما به آن مراکز فساد کشیده شدند هویت خودشان را از دست داده اند زیاد است که گفته می شود ـ و مسلم اینطور است ـ که مرکز فساد در تهران بیشتر از کتابخانه است . ما راتهی کردند از همه چیز جوانان های ما را تهی کردند از آن خاصیتی که باید نیروی جوانی داشته باشد خواستند نیروی جوانی ما را از دست ما بگیرند و بعد از اینکه این نیروها گرفته شد خزائن ما ذخایر ما را ببرند و جوان های ما بی تفاوت باشند. در زمان رژیم سابق همین حال را پیش آورده بودند جوان های ما را به مراکز فساد کشیدند تبلیغات راجع به فسادهای اخلاقی عملی به قدری زیاد بود که تمام روزنامه ها تمام مجلات در این باب کار می کردند و همین طور رادیو تلویزیون همه اینجا مجهز بودند برای اینکه جوان های ما را از بین ببرند و نیروی جوانی را از آنها سلب کنند.
اینها می خواستند که هر قوه ای که احتمال بدهند که در مقابل اجانب و ارباب ها می آیند و هر فکری را که احتمال بدهند که این فکر در مقابل آنهاست اگر بتوانند فکر را از آنها بگیرند. فکر را چطور بگیرند با اعتیاد به مشروبات با اعتیاد به هروئین و امثال این مخدرات که فکر انسان را می گیرد انسان را از میان تهی می کند و مراکز فحشائی که سرتاسر مملکت بود مراکز فسادی که سرتاسر مملکت بوده این هم جوان ها را مشغول می کرد به امور شهوانی که بکلی افکار را از دستشان می گرفت . این یک برنامه ای بود که روی یک حساب دقیق این کارها انجام می گرفت .
خرابی های اخلاقی که در طول سلطنت این پدر و پسر در ایران تحقق پیدا کرد و آن فسادهایی که در این مملکت پیدا شد و به آن دامن زدند به عنوان ترقی به عنوان تعالی به عنوان تمدن بزرگ اینها طولانی است تا اینکه ترمیم بشود آن که از همه چیز به کشور ما صدمه اش بیشتر بود این بود که نیروی انسانی ما را خراب کرند و نگذاشتند رشد بکند مراکز فساد در شهرها و بخصوص در تهران آنقدر زیاد بود و آنقدر تبلیغ در کشاندن جوان های ما به این مراکز فساد شد و آنقدر راه های فساد برای جوانهای ما باز کردند و دامن زدند به اینها و کشاندند اینها را در مراکز فساد که این خرابی از همه خرابی ها بدتر بود خرابی های مادی جبرانش آسانتر از خرابی های معنوی است .
در آن زمان به اسم اینکه می خواهیم نیمی از جمعیت ایران را فعال کنیم آن شقی جنایتکار دست به یک جنایت زد و آن جنایت کشف حجاب بود و به جای اینکه نیمی از جمعیت ایران را فعال کند آن نیم دیگر هم که نیمه مردان بود به طور بسیار زیادی از فعالیت انداختند و این عروسک هایی که درست کردند و در همه ادارات جا دادند. و در همه خیابان ها راه انداختند آنهائی که در ادارات بودند سایر افرادی که در ادارات بودند را هم از کارهای خودشان بازداشتند و آنهائی که در خیابان ها رها بودند جوان های ما را به فساد کشاندند و فعالیت جوان های ما را از دست آنها گرفتند.
تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است که اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم سال های طولانی با همت همه مردم نه یک دولت این که را می تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می توانند بکنند تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند.
اصلا برنامه این بوده است که خرابی بکنند. کشاورزی را با اسم اصلاحات ارضی بکلی از بین ببرند و بازار درست کنند برای آمریکائی برای آمریکائی که گندم هایش زیاد است آمریکا می خواهد که ایران با سایر کشورهائی که تحت نفوذ است کشاورزیش به هم بخورد تا محتاج به او شوند چنانچه ما الان محتاج هستیم همه چیزمان از خارج باید بیاید. دامداری را از بین بردند تا اینکه در گوشت محتاج به خارج باشیم و همین طور در این پنجاه سال همه چیزمان را با اسم های بسیار فریبنده و اغفال کننده خراب کرده اند و از بین بردند.
با اسم « اصلاحات » بکلی مساله کشاورزی را از بین بردند ایرانی که اگر کشاورزیش سر جای خودش درست عمل بکند باید میلیون ها تن صادر بکند امروز نشسته است و دستش طرف دیگران دراز است که گندم بدهید این هم از کارهائی بود از جنایاتی بود که رژیم برای این مملکت پیش آورد.
الان حرف ما این است که ایران مستقل نیست . برای اینکه تحت قدرتهای دیگر اداره می شود. چهل و پنج تا شصت و بنا به قولی هشتاد هزار مستشار آمریکایی در کشور ما هستند قدرت در دست آنهاست و مملکت در قبضه قدرت آنهاست و اگر ایران قدرتمند بود که نمی گذاشت چنین شود. پس این مطلب صحیح است که یک ایران قدرتمند و مستقل می تواند ثبات بخش باشد لکن الان که ایران ثبات ندارد اگر ثبات داشت که نمی گذاشت شما در امور آن دخالت کنید. سی و پنج بلکه پنجاه سال است که هرج و مرج بر ایران حکومت می کند.
ما می خواهیم این کسی که این ضعف را برای ایران آورده و قدرت را به هدر داده برود و ملتی که خودش قدرتمند است به جای او باشد. ثبات تابع قدرتمندی و استقلال است و قدرتمندی به این است که نظاممان را از گرفتاریی که آمریکا برایش پیش آورده نجات دهیم و یک نظام متکی به ملت ایجاد کنیم نه یک نظام متکی بر مستشارهای آمریکا. اگر دولتها ناشی از اراده ملت باشد نمی گذارند که شما این طور در ایران تصرف کنید و این طور هرج و مرج به بار آورید. مملکت ما قیام کرده است تا جلو این هرج و مرجی را که کشورهای خارجی خواسته اند و می خواهند بگیرد.
این که می بینید فریاد می زنند که بودجه کم است نه این است که درآمد ایران کم است درآمد ایران زیاد است لکن دستهایی در کار است که نمی گذارد مملکت تامین شود خورنده هایش زیادند. الان نفت یک بودجه بسیار زیادی است . یکی از خیانتهایی که الان شاه بر ملت ما می کند این است که این ذخیره ای که باید برای سالهای بسیار طولانی و برای نسلهای آتیه محفوظ بماند این آدم می خواهد در مدت بیست تا سی سال همه اش را به حلقوم آمریکا کند و در ازایش هم چیزی را برای منفعت ملت دریافت نکند. این که کسری بودجه می آید یکی اش برای این معناست که خورده می شود شما ملاحظه می کنید که هجده میلیارد دلار اسلحه خریدند که برای آمریکا در مقابل رقیبش شوروی پایگاه بسازند. با پول این ملت پایگاه برای آمریکا درست می کنند. مقداری هم به حلقوم آقای محمدرضاخان و عائله و کسانی که به او مربوط هستند ریخته می شود.
طوری که می گویند شصت هزار نفر عائله سلطنتی هستند یعنی آنهایی که باید از این سفر بخورند و کار نکنند بخورند و بیعاری کنند. پس عایدات کم نیست خورنده زیاد است .
شاه استقلال سیاسی نظامی فرهنگی و اقتصادی ما را از بین برده است و ایران را در همه ابعاد وابسته به غرب و شرق کرده است . مردم ایران را زیر شکنجه و سیاهچال های زندان کشته است
یکی از علل قیام مردم مسلمان ایران علیه شاه حمایت بی دریغ او از اسرائیل غاصب است نفت اسرائیل را تامین می کند .
برنامه این بوده است که کشاورزی را به اسم اصلاحات ارضی به کلی از بین ببرند و بازار درست کنند برای آمریکا که گندم هایش زیاد است !
چهل تا هشتاد هزار مستشار آمریکایی در کشور ما هستند قدرت دردست آنهاست و مملکت در قبضه قدرت آنهاست !

  

   روزنامه جمهوری اسلامی (
www.jomhourieslami.com )

سه شنبه پانزدهم 11 1387

بی تردید مقام و شخصیت سیاسی و انقلابی امام خمینی در سالهای پس از ۱۵خرداد ۱۳۴۲ برای مردم ایران چنان اهمیت داشته است، که گاهی جفا کارانه مقام علمی امام به عنوان مرجع تقلید و فقیه مجتهد و فیلسوف عارف تحت الشعاع قرار گرفته است. البته این مسئله بیشتر در سطح عموم مردم صادق است و الا در حوزه های علمیه ومجامع علمی همواره ابعاد شخصیت علمی امام مطمح نظر بوده است.

                                   

امام خمینی در مقام نخست به مکتب فقهی/ اصولی آیة الله مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری در حوزه علمیه قم متعلق است و در این شهر نزد ایشان و شماری از فقیهان برجسته مبانی فقهی را بر اساس مکتب اصولی نجف و مبانی شیخ انصاری و آخوند خراسانی آموخت. امام با وجود مقام علمی خود در دانشهای فقه و اصول، به منظور حمایت از مرجعیت و موقعیت علمی مرحوم آیة الله حاج آقا حسین بروجردی پس از استقرار ایشان در قم، به درس ایشان نیز می رفتند و حتی تقریرات درسهای ایشان را تنظیم کرده اند.
بنابراین تربیت و مبانی فکری امام بر پایه مبانی فقهی و اصولی بوده است و این جنبه همواره و تا لحظه مرگ در شخصیت امام واندیشه های ایشان و در دفاع از فقه جواهری هویدا بود. اما از دیگر سو، امام در ایام تحصیل، با وجود آن که تحصیل فلسفه و پر مخاطره تر از آن تحصیل مبانی عرفان نظری درمیان حوزه های رسمی دینی معمول نبود، نزد مهمترین نمایندگان مکاتب حکمت متعالیه وعرفان نظری، کتابهای حکمت و فلسفه و عرفان را آموختند و در فلسفه مشاء و اشراق وحکمت متعالیه و عرفان نظری به مقام استادی رسیدند.
به ویژه تضلّع ایشان در حکمت مرحوم آخوند ملاصدرا و عرفان نظری شیخ أکبر محی الدین ابن عربی به گونه ای است که باید بی تردید ایشان را یکی از آخرین نمایندگان این دو مکتب دانست. به ویژه تضلع امام در عرفان و شاگردی نزد شخصیتهایی همانند مرحوم آیة الله شاه آبادی، ایشان رابر تارک دانشیان عرفان نظری در دوران اخیر قرار داده است.
عموما در حوزه ها رسم بر این بوده است که اگر دایره تحصیل بهبیرون از فقه و اصول می کشیده است، نهایتا در حوزه فلسفه، در حکمت مشایی به کتابهایشفاء و اشارات شیخ الرئیس و در حکمت اشراق به حکمة الاشراق شیخ مقتول سهروردی میپرداخته اند و البته کتاب اسفار (الحکمة المتعالیة) را به عنوان پایان تحصیلاتفلسفی نزد اساتید فن قرائت می کرده اند.
در دوره های اخیر البته شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری به عنوان مقدمه ای مناسب برای فلسفه مورد تدریس و تدرس بوده است. امابا وجود اهتمام پاره ای از عالمان حوزه ها به عرفان عملی، کمتر به عرفان نظری ومبانی فکری محی الدین توجه می شده است. البته سنتی از تدریس و تدرس متون مهم فصوص الحکم ابن عربی و شرح قیصری بر آن و یا فکوک صدر الدین قونوی و گاهی نیز پاره ای ازقسمتهای کتاب مهم و بزرگ الفتوحات المکیة ابن عربی در حوزه تهران و در پی حوزهاصفهان مورد توجه قرار می گرفته است.
در دوره قاجار در مکتب تهران، بزرگانی از عرفاو فلاسفه را می شناسیم که به تدریس این نوع متون و متونی از این دست همانند تمهیدالقواعد ترکه اصفهانی عنایت داشته اند.
امام خمینی میراث بر بزرگ مکتب تهران است و ویژگی مهم ایشان این است که در قم، در قلب حوزه علمیه رسمی دینی، در سالهای آغازین تدریس، به دانش عرفان نظری اهتمام ورزیدند و شماری نیز این توفیق را داشتند که ازمحضر ایشان در عرفان ابن عربی و همچنین حکمت متعالیه ملاصدرا بهره وری کنند. شماریاز رساله ها و کتابهای ایشان در این حوزه نشانگر عمق تبحر ایشان در عرفان نظری وحکمت متعالیه و ذوق عرفانی است.
حاشیه امام بر شرح قیصری و نیز تعلیقات ایشان برکتاب مهم مصباح الأنس فناری و رساله شرح دعای سحر می توانند برای درک نظرات خاصایشان در دانش عرفان نظری بسیار راهگشا باشند. کتاب مصباح الهدایة ایشان خلاصه ایاست از نظریه ولایت بر اساس مبانی عرفان نظری مکتب محی الدین.
مرحوم استاد جلالالدین آشتیانی که خود از شاگردان ایشان و نیز از استادان برجسته حکمت متعالیه وعرفان نظری در عصر اخیر بودند، در مقدمات چاپ کتابهای بزرگان فلسفه و عرفان و درشماری از آثارشان که در شرح و تفسیر مبانی ملاصدرا و ابن عربی نوشته اند، همه جا به مقام علمی این استاد برجسته اشاره کرده اند.
البته از پاره ای از رسائل و کتابهایدیگر امام خمینی، همچون سرّ الصلاة و آداب الصلاة و رساله لقاء الله و امثال آن میتوان عمق تبحر و ذوق عرفانی و تضلع در عرفان عملی و درک مقامات عرفانی را دریافت ومیزان انس ایشان را با ادب صوفیانه اسلامی و ایرانی معاینه دید. در پاره ای دیگر ازکتابها و رسائل امام، نیز میزان اطلاع وسیع ایشان بر فلسفه اسلامی و به ویژه حکمت متعالیه روشن می شود.
در رساله طلب و اراده که رساله ای است درباره یکی از موضوعاتی که در اصول فقه از آن بحث می شود، امام به دقت تمام، عقاید کلامی و فلسفی مرتبط باموضوع اراده و مشیت و طلب و نسبت آن دو را روشن گرده اند.
نکته جالب در رابطه با شخصیت امام، این است که ایشان علاوه برتوغل در فلسفه و عرفان، فقیهی اصولی و صاحب نظر در این دو زمینه است که در اینرابطه مراجعه به تقریرات بحثهای اصولی و فقهی درسهای ایشان که وسیله شاگردان امامنوشته و منتشر شده است، میزان عمق دانش ایشان را در این زمینه ها نشان می دهد.
اماواقعیت این است که دایره دانش امام منحصر به این علوم نبوده است؛ نگاهی به کتاب کشف اسرار ایشان میزان علاقمندی ایشان را به مباحث تاریخی و کلامی و مباحث امامت روشنمی کند. چاپ کتاب بسیار مهم عبقات الأنوار میر حامد حسین در دفاع از امامت و ولایتمحصول سالهای اقامت در قم است که به کوشش ایشان به انجام رسید.
اطلاع بر دانش حدیث و غوامض احادیث، از کتاب بسیار مهم الأربعین (چهل حدیث) امام به خوبی پیداست و حضرتایشان با نوشتن این کتاب در زمینه ای قلم زده اند که سنتی دیرپای دارد و در عین حالنشانگر میزان قدرت علمی ایشان در حل معضلات اخبار و با بهره گیری از روشهای عقلی ونقلی است.
همچنین امام با نوشتن چندین کتاب در شرح احادیث غامض، همانند شرح حدیثجنود عقل و جهل، به تحلیل محتوای عرفانی و فلسفی احادیث پرداخته اند.
اما این همه تنها بخشی از جنبه های شخصیت امام است. اگر نظریات سیاسی و درک ایشان از مقتضیات زمان و شجاعت در طرح و ابتکار نظریات نوین در مسائل اجتماعی اسلام را در کنار دامنه گسترده دانش ایشان بگذاریم، آنگاه بهتر می توانیمدر تحلیل مقدمات انقلاب و نظریه سیاسی ایشان و تأثیر عظیمی که بر جهان اسلام واندیشه اسلامی گذاشته اند، کامیابی یابیم.
بی تردید جنبه های فلسفی و عرفانی ایشان در طرح نظریه ولایت فقیه تأثیر تمام داشته است. نظریه ولایت فقیه نظریه ای تنها فقهی و متکی بر منابع فقه نیست، بلکه منظر امام نسبت به انسان کامل و خلافت الهیه و مقام ولایت و نسبت میانشریعت و طریقت و حقیقت در ارائه آن بسیار نقش آفرین بوده است.
امام تفسیری نوین ازحرکت تاریخ و نقش انبیاء داشتند و حکومت را به همین دلیل تطبیق اراده الهیه بر رویزمین و وسیله مقام خلافت اللهی می دانستند. تفسیر محی الدین از مقام ولی و ولایت وسریان ولایت در وجود بی تردید در ذهن امام در طرح نظریه ولایت فقیه مؤثر بوده است.
بنابراین نمی توان نظریه ولایت فقیه ایشان و درک امام نسبت به فقه و شریعت و احکاماولیه و ثانویه را بدون درک درستی از نظریات عرفانی و فلسفی ایشان دید و تفسیر کرد. اینکه حکومت خود از احکام اولیه اسلام است و حتی مقدم بر آن با این عقیده که ولایتدر تمامی شؤون تنها از خداوند جاری می شود و انسان کامل مظهر ولایت اللهی است، حتماارتباط دارد و به همین دلیل هم امام تفسیر نوینی از شریعت ارائه می داد که در آن شریعت از طریق مفهوم ولایت با حقیقت مرتبط می شود و تحقق ولایت الهیه و خلافت را برروی زمین میسر می کند. قهرمانان این حرکت از دیدگاه امام، انبیائند و "ولایت فقیهدنباله حرکت انبیاء است".
تصور من این است که تفسیر شخصیت امام بدون در نظر گرفتن جنبه های عرفانی، اخلاقی و مبانی و اندیشه های ایشان نسبت به عالم وجود و مقام انسان و تفسیرحرکت تاریخ امکان پذیر نباشد و تنها در سایه چنین تفسیری است که امام خارج از همه تفاسیر اهل قدرت قابل ارزیابی خواهد بود و عمق حرکت الهی او در افق تفسیر وجودی ایشان از انسان قابل درک خواهد شد.

  
  نویسنده : سید صادق خرازی 

منبع : سایت آفتاب

يکشنبه سیزدهم 11 1387
X