دسته
برندگان وبلاگ نویسی
دامنه های وبلاگ

تبیان من
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 802879
تعداد نوشته ها : 1160
تعداد نظرات : 92
باشگاه بازاریابان ایرانی باشگاه بازاریابان ایرانی باشگاه بازاریابان ایرانی
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

«وای به وقتی که مسلح شویم» این شعار یک نسل بود. نسلی که از سال ۱۳۳۲ شروع شد و سال ۱۳۵۷ به آمالش رسید.نسلی که در سودای انقلاب می سوخت و آزادی و برابری طلب می کرد.

 نسلی که نه انقلاب سفید شاه ارضایش می کرد و نه سیاست گام به گام بازرگان دوای دردش بود. خطابه های شریعتی در حسینیه ارشاد به آنها شوری وصف ناشدنی می بخشید و برای برخی دیگر کتاب های ممنوعه کارل مارکس الگوی زندگی می شد. نسلی که یک هدف داشت و در ورای آن هدف، خورشید آزادی را می دید: انقلاب و سقوط شاه. چپ ها از واقعه ۳۲ خون دل داشتند و مذهبی ها دیانتشان را در خطر می دیدند و ملی ها هم خیانت به مصدق را از یاد نمی بردند. ۱۳۵۷ آوردگاه مناسبی بود برای آنهایی که دهها سال دنبال فرصتی می گشتند تا شاید آرزوی صد ساله ملتی را تحقق بخشند که در رویای آزادی ملتهب گشته بود. چریک های چپ از زیرزمین های مخفی و خانه های تیمی شان بیرون آمدند و مذهبیون هیات ها و تکایا را سنگر خود کرده بودند و ملی های درس خوانده از فرنگ برگشته نیز به صفوف انقلابیون پیوستند. تنها جرقه ای لازم بود تا این انبار باروت را منفجر سازد که آن هم در زمستان ۵۶ زده شد. کشتار تبریز و قم دیگر مجالی برای شاه و رژیمش نگذاشت و این سیل شعارهای انقلابی بود که از هرسو برمی خاست و بوی خون و باروت به خود گرفته بود. آن سال ها عصر انقلاب بود. انقلاب هایی که مارکسیست ها رهبری اش می کردند. دنیا درگیر انقلاب شده بود. از آسیا تا آفریقا و از اروپا تا آمریکای جنوبی. انقلاب و شعارهای انقلابی جهانیان را درنوردیده بود. از الجزایر اسلامی گرفته تا کوبا و نیکاراگوئه که در آن سوی آب های قاره آفریقا قرار داشتند. موج آن انقلاب ها و گفتار انقلابی به ایران هم رسیده بود و کشتار زمستان ۱۳۵۶ سرفصل عملی شدن آن بود. همه جناح ها فارغ از ایدئولوژی ها گردهم آمدند و به یک صف شدند. امام خمینی رهبر شده بود از چپ گرفته تا راست، از غیر مذهبی گرفته تا مذهبی، از مبارز گرفته تا سیاستمدار مخالف، همه در لوای امام قرار گرفتند. چپ های اسلحه به دست چریک های انقلاب شدند و مذهبیون و حامیانشان یعنی اکثریت عامه مردم، سربازان انقلاب تا این که ۲۰ بهمن ۵۷ شد و همافران درگیر با ارتش. صبح فردای آن روز که ایرانیان از خواب برخاستند و خبر را شنیدند موج مردم در تمام خیابان های ایران به تلاطم درآمد و تکلیف رژیم یک سره شد و انقلاب ۵۷ پیروز. اما این پایان کار نبود. چه اول انقلاب بود و گروه ها هریک به انتظار سهمی. دو سالی گذشت تا جنگ خونین آغاز شود و این پیام غرب بود به آخرین انقلاب عصر. صدام اولین توپ را از پاوه شلیک کرد و انقلابیون همه به صف شدند تا راهی خط مقدم شوند. این دیگر یک جنگ واقعی بود که با تسویه حساب های داخلی توأم گشت. آن سال ها سال های خون و ترور بود که پیامد هر انقلابی بود. جنگ تمام شد. و انقلابیون خسته از نبرد یا شهید شده بودند و یا اگر رمقی برایشان مانده بود چند صباحی را قصد استراحت داشتند. جهان دو نیم شده با فروپاشی غول کمونیسم یک قطبی شد و جنگ سرد پایان گرفت و جنبش های انقلابی نیز به فراموشی سپرده شد. دنیا، دنیای نیل به پیشرفت و مدرنیزاسیون بود. دیوار برلین فرو ریخت و آخرین نماد جنگ سرد نیز به تاریخ پیوست. پیام به ایران رسید. اگر در سال های گذشته خط مشی مسلحانه در مبارزه با رژیم های سرکوب گری که کوچک ترین منفذهای اعتراض را بسته بودند به تمام جهان القا شده بود، در سال های پس از جنگ سرد پیام جهانی شدن و رقابت صنعتی و اقتصاد آزاد به تمام دنیا مخابره شد. انقلابی های ایران نیز به ادارات و سازمان های مختلف رفتند و چرخه صنعت و کار شروع به چرخیدن کرد. اقتصاد آزاد توسط هاشمی رفسنجانی در سرلوحه اهداف دولت قرار گرفت و نسل دوم انقلاب که در زمانه انقلاب متولد شده بود و جنگ را به چشمانش دیده بود و از ویرانی هایش، خاطره ای مهیب در ذهن داشت قدم به دوران تثبیت گذاشت. دیگر زمانه پیشرفت بود و نسل دوم که پدرانش را خسته از جنگ دیده بود آمد تا راه پدر را ادامه دهد. اعتلای فرهنگی و توسعه اقتصادی مدنظر بود. چپ های مذهبی در دانشگاه های ایران و دنیا به تحصیل مشغول بودند و در مرکز مطالعات استراتژیک در حال بازسازی ایدئولوژیکی خود. زمانه تغییر فرا رسیده بود. راست های سنتی اما در مقابل راست های مدرن حامی هاشمی ایستادند. به هر تقدیر انقلابیون این بار در خود نیز انقلاب کردند و دوم خرداد ۱۳۷۶ پدید آمد. انگار بار دیگر پیام دنیا که همانا دموکراسی خواهی بود به ایران هم رسید. نسل سوم رای اولی شد و با آرای خود سید محمد خاتمی را رئیس جمهور کرد و ایران را به دوران گذار به دموکراسی رساند.و بار دیگر در میان ناباوری دیگران پیش بینی ها را نقش بر آب کرده و احمدی نژاد را به ریاست جمهوری برگزیدند . نسل سوم اما نه به مانند نسل اول تغییر را در مبارزه مسلحانه می دید، چه آن که حتی با اسلحه و گلوله هم آشنایی نداشت و نه به مانند نسل دوم جنگ زده بود و از علم روز عقب. نسل سوم، نسل کامپیوتر است و دنیای ارتباطات. این نسل انگار با قواعد دموکراسی آشناست ولو آن که برخلاف پدرانش علاقه چندانی به کتاب های سیاسی نشان ندهد. نسل سوم، اکثریتشان روزنامه نمی خوانند اما توانایی پیوستن به موج جهانی را دارند و مداوم از سر خیر اینترنت به تمام اخبار دنیا دسترسی دارند، حتی آن اخباری که روزنامه ها قادر به درج آن نیستند. این نسل با یک کلیک در اینترنت انواع و اقسام بیانیه ها را بدون کمترین هزینه ای امضا می کند و توان آن را دارد که برای آزادسازی افسانه نوروزی و امثالهم به سازمان ملل نامه بنویسد و یا حسین رضازاده را بهترین وزنه بردار قرن سازد و یا در مقابل تغییر نام خلیج همیشه فارس به مثابه یک جنبش چند میلیونی بایستد و حریف را به عقب براند. اینها هرچند نه لوازم تغییر است و نه راهی برای رسیدن به دموکراسی، اما نسل جدید می داند که چه می خواهد. نسل سوم از ورای سال ها مبارزه برای انقلاب و سال ها جنگ با بیگانه به جنبش دموکراسی خواهی در دنیا پیوسته است و راهش را از راه جهانیان جدا نمی بیند. این هدف را نیز بی کمترین هزینه ای می خواهد. این نسل نه با خشونت میانه ای دارد و نه تمایل دارد که گذرش به دباغ خانه بیفتد که دموکراسی را در صلح می بیند و اصلاح را به جای انقلاب فریاد می زند. این نسل در پی جمع مفاهیم است. سیاست را در کنار دیانت می خواهد و دولت را در کنار مذهب. مدرنیته را در کنار سنت می خواهد و هویت ایرانی را در کنار هویت جهانی. در پی نفی هیچ چیزی نیست جز خشونت که همه ادیان و عقاید را کنار هم می خواهد در یک زندگی مسالمت آمیز. نسل سوم اگر به میزان آگاهی هایش نیز بیفزاید شاید راه جدیدی را برای ایران رقم زند، راهی که پدران و نسل های قبلی در نهایت چاره ای جز خوشامدگویی به آن ندارد.



  باشگاه اندیشه

شنبه نوزدهم 11 1387
X