دسته
برندگان وبلاگ نویسی
دامنه های وبلاگ

تبیان من
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 821279
تعداد نوشته ها : 1160
تعداد نظرات : 92
باشگاه بازاریابان ایرانی باشگاه بازاریابان ایرانی باشگاه بازاریابان ایرانی
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

او متوجه ظهور و بروز نسل جوان و روشنفکر ملت ایران که در دانشگاه‌های اروپا و آمریکا درست خوانده و بالاترین درجات علمی را کسب کرده و سال‌های سال در فضایی از آزادی و دموکراسی و عدالت زندگی کرده، نشده بود .

                                  

شاه در ماه‌های قبل از سقوط خود گفته بود کشورش در بیست و پنج سال آینده نیروی پنجم در جهان خواهد شد. و جمعیت ایران به ۶۵ میلیون می‌رسد، و سطح درآمد یک ایرانی با درآمد یک اروپائی برابر خواهد شد. سپس شاه اظهار امیدواری کرد که حکومتش تا ۱۵ سال آینده ادامه یابد پس از آن حکومت را به ولیعهد سپرده و کنا‌ره‌گیری خواهد کرد.
«اخبار الیوم» مصطفی امین، روزنامه‌نگار مصری، طی مطلبی که در سال۱۳۵۷ منتشر شد نوشته است: یکسالی از این سخنان نگذشت که تخت طاووسی به لرزه درآمد و عمر سلطنت او نه با سنوات که با ساعات شمرده می‌شد.
به طور خلاصه می‌توان گفت: خطا‌های دهگانه بزرگی که شاه مرتکب شد، پایه‌های حکومت و سلطنت او را لرزانیده و اورا به سقوط حتمی نزدیک گردانیده است.


اولین اشتباه او این بود که میلیاردها دلار را صرف خرید اسلحه گران و سنگین کرد،‌به دلیل آنکه معتقد بود نیروهای نظامی ایران برای دفاع از اراضی و ثروت داخلی ضروری است، در حالی که تنها راه متوقف ساختن مسابقه بدست آوردن اسلحه جدید،‌خلع سلاح جهانی است، و چون شاه به خلع سلاح جهانی امیدی نداشت به ساختن بزرگترین ناوگان دریائی و تجهیزات هوائی و آماده‌سازی ارتش در منطقه خاورمیانه پرداخت.
لکن این اسلحه‌های مدرن در متفرق ساختن تظاهرات‌های مردم ایران به کار نیامد و توپخانه‌های سنگین ارتش شاه نتوانست فریاد‌های خشمگین مردم بی‌سلاح را ساکت و خاموش سازد، در حالی که اگر شاه نیمی از این پول‌های فراوان را در راه رفاه عمومی مردم صرف می‌کرد،‌چنین شکاف و پرتگاهی بین او و ایرانی‌ عادی بوجود نمی‌آمد.
شاه می‌خواست با این نیروی نظامی خیره کننده، مترسکی برای کشورهای کوچک و همجوار خود باشد، ولی آنها از او نهراسیدند، و گفته‌اند گاهی اوقات به فکر ضمیمه ساختن برخی از آنها به کشورش بود، ولی نتوانست.
شاه با این بودجه نظامی هنگفت می‌توانست اگر کشورش در اشغال ارتش بیگانه قرار می‌گرفت، آن را نجات بخشیده و آزاد سازد.
در چنین وضعی هر ایرانی آماده بود که یک نیمه لقمه‌ای نان بخورد و نیمه باقی را به خرید اسلحه اختصاص دهد تا کشورش از اشغال اجنبی خارج گردد. لکن مردم قهرمان ایران قبول نکردند که خود را محتاج به نیمه‌نانی کنند، تا نظامی پدید آید که مبتذلتر و جنایتکارتر از آن در تاریخ دیده نشده است.


دومین خطای شاه این بودکه به فریب مردم و ملتش پرداخت،یعنی وعده می‌داد ولی عمل نمی‌کرد. همیشه سخن از آزادی و انتخابات آزاد می‌گفت، ولی خبری از صحت آن نبود. پیوسته در کنار شاه‌مردان کوچکی بودند که دست او را می‌بوسیدند، و او از مردمان آزاد‌اندیش و بزرگی که سر در برابرش می‌افراشتند و واقعیت را به او می‌گفتند، دوری می‌جست.
روز یازدهم اگوست سال گذشته، شاه در یک کنفرانس مطبوعاتی در برابر روزنامه‌نگاران و خبرنگاران اعلان داشت: او کوشش می‌کند تا دموکراسی حقیقی را در کشورش پیاده کند،‌ و اضافه نمود، به مخالفین حکومت فرصت و آزادی عمل می‌دهد، تادر یک فضای باز، فعالیت کنند و انتخابات آزاد را به زودی عملی می‌سازد. در آن روز،‌همه روزنامه‌های جهان از این پیشنهاد‌ها استقبال کردند. ولی چیزی نگذشت که شاه از حرفش بازگشت. نه آزادی و نه دموکراسی و نه آزادی مطبوعات و نه انتخابات آزاد ...
قبل از آن هم، شاه چنین وعده و وعید‌هائی می‌داد و سپس زیر آن می‌زد! دموکراسی و آزادی می‌داد، ولی پس از چندی نصف آن را می‌گرفت. آزادی زندانیان سیاسی را عنوان می‌کرد و صد‌نفری را آزاد می‌کرد ولی در زندان‌ها و بازداشتگاه‌ها هزاران هزار نفر را همچنان باقی می‌گذارد.
در روزهای اخیر که شاه وعده داد که فقط یک پادشاه اسمی باقی خواهد ماند و از باقی قدرتش چشم خواهد پوشید، اغلب ملت ایران حرف او را باور نکرده و اصرار نمودند که شاه باید قبل از هر چیز از ایران خارج گردد.


سومین خطای شاه این بودکه به اصلاحات بزرگ و ساختن بناهای بزرگ و کارخانه‌های مختلف دست می‌زد، ولی او ایرانی را فراموش کرد. او تلاش کرد روی سر هر فرد ایرانی کلاه اشرافی گذارد و شلوار خارجی به پایش کند ولی او را از آزادی که اشراف و بیگانگان برخوردارند، محروم ساخت در ایران خاصه در خیابان‌های تهران، اتومبیل‌های آخرین سیستم موج می‌زد، لکن نظام حکومتی ایران از سیستم حکومت‌های قرون وسطائی برخوردار بود. در وزارت کشور ایران دهها مغز الکترونیکی جدید مشغول به کار بود که در کنار آن صدها تازیانه و چوبه‌دار دیده می‌شد... هتل‌های بی‌نظیری که در اروپا هم ساخته نشده، در ایران به چشم می‌خورد،‌و در کنار ‌آن بازداشتگاه‌ها و سیاه‌چال‌هائی بنا نهاده شد که در عالم نظیر آنها دیده نمی‌شود.
اولین شرط حکومت‌های جدید، برخورداری مردم از حقوق انسانی و همگانی است، در این صورت اگر دهها رادیو با دهها زبان خارجی در ایران برنامه پخش کنند. ولی فرد ایرانی این زبان‌ها را نداند فائده‌اش چیست؟ اگر فرد ایرانی در کشورش دانشگاه‌هائی بزرگتر از دانشگاه‌های آکسفورد و هاروارد داشته باشد ولی نتواند از آزادی کلام برخوردار باشد چه فایده‌ای دارد، اگر در ایران بزرگترین قصرهای مجلل و تاریخی ساخته شود، ولی فرد ایرانی نتواند داخل آنها شود فائده‌اش چیست؟ بی‌تردید در این صورت فرد ایرانی به سهولت داخل بازداشتگاه‌ها و زندان‌ها خواهد شد!


چهارمین خطای شاه این بود که او متوجه ظهور و بروز نسل جوان و روشنفکر ملت ایران که در دانشگاه‌های اروپا و آمریکا درست خوانده و بالاترین درجات علمی را کسب کرده و سال‌های سال در فضایی از آزادی و دموکراسی و عدالت زندگی کرده، نشده بود و هنگامی که این گروه‌های جوان تحصیل‌کرده، هزار، ‌هزار به کشور خود باز می‌گشتند، احساس غربت می‌‌کردند، ‌هیچ یک از آنها ندیده بودکه در امریکا یکی از وزرا دست رئیس‌جمهور را ببوسد و کسی از آنها به یاد ندارد که کسی در کشور سوئد در برابر پادشاه کشور، سجده نماید. و بالاخره کسی نشنیده که در هیچ کشوری گفته باشند فرمان شاه چون یک فرمان الهی است باید آن را اطاعت کرد و از آن سرپیچی ننمودو گفتگوئی هم درباره آن نکرد.
شاه ایران بایستی متوجه این خلاء و شکاف عمیق که بین او و روشنفکران بوجود آمده است می‌شد. او به هر کشوری از کشورهای اروپا و امریکا که میرفت هزاران هزار دانشجو در مقابلش به تظاهرات پرداخته و سقوطش را خواستار می‌شدند، و مأموران پلیس این کشور‌ها کوشش بسیاری به خرج می‌دادند تا جان شاه را از دست این دانشجویان خشمگین و انتقامجو رها سازند.
لکن اطرافیان شاه و چاپلوسان او را گمراه ساخته و به او می‌گفتند که اینها کمونیست‌ها هستند و این دانشجویان با این احساس و خشم توفنده به میهن خود بازگشته و فساد دستگاه شاه و نفرت جهان را از این رژیم ننگین بین ملت خود منتشر ساختند.


پنجمین اشتباه شاه این بودکه نفهمید تخت سلطنت زمانی مستقرو ثابت می‌ماندکه به قلب مردم و خلق کشور تکیه داشته باشد، چرا که سرانجام مأموران امنیتی متلاشی می‌شوند و قلعه‌ها فرو می‌ریزد و اسلحه و قدرت از بین می‌رود، ولی، دوستی مردم قلعه محکمی است که حاکم می‌تواند در آن از فتنه‌های زمان و روزگار خود را محافظت کند.


ششمین خطای شاه این بودکه به ایمان اسلامی و فطرت پاک ملت ایران اعتماد نداشت. در فروش نفت به دشمن اسلام و مسلمانان، یعنی اسرائیل پافشاری کرد، حتی در زمانی که کلیه کشورهای عربی و اسلامی از فروش نفت به اسرائیل و کمک کنندگانش خودداری ورزیدند، شاه ایران دست از حمایت اسرائیل برنداشت و در کنفرانس تحریم صدور نفت به اسرائیل که از طرف کشورهای عربی (در زمان ـ جنگ اکتبر ۱۹۷۳) تشکیل شده بود، شرکت نکرد و این واکنش‌های ضد‌بشری شاه، تأثیرات عمیق و جانگاهی در اعماق قلب ملت مسلمان ایران باقی گذاشت.


هفتمین خطای شاه این بود که به پلیس سری خود (ساواک) که او را با گزارشهای خود فریفته بودند، تکیه می‌کرد. این سازمان وانمود کرده بود که مردم در آرامش بسر می‌برند و مردم شاه را می‌خواهند و خطا‌های شاه در بین مردم جزو محسنات او دانسته می‌شود. این سازمان هم چنین وانمود کرده بود که هر صاحب رأی و اندیشه‌ای، ‌دشمن، و هر مکاری، دوست و عزیز است، نتیجه این شد که یک حفره وشکاف عمیق بین شاه و اکثریت قاطع ملت ایران بوجود آمد.


هشتمین خطای شاه این بود که تمام تصمیماتش را پس از گذشت وقت آن حتی پس از گذشت پنج سال می‌گرفت و گمان می‌برد که این یک کار جدید و نو است که او ‌آغاز کرده است. زندانیان سیاسی را پس از سال‌های متمادی که در زندان بودند، پس از کوشش‌های بسیار که از طرف گروهها و انجمن‌ها و سازمان‌های داخلی و خارجی می‌شد‌، آزاد می‌کرد، ولی شاه تصورمی‌کرد که مردم از او این درخواست را نموده‌‌اند. شعبه سیاسی اداره امنیت و جاسوسی را لغو کرد، در حالی که سالیان سال و مدتها قبل مردم خواستار لغو آن بودند.


نهمین خطای شاه این بود که او گمان نمی‌برد که دنیا تغییر کرده است، و ملت‌ها امروز روشنتر و با سوادتر از مردمان دوره‌های پیش هستند و چیزهائی بیشتر و بهتر از پیشینیان خود دیده و می‌شنوند، کارها و اعمالی که مختص پلیس‌های سری است در دهه آخر سال‌های ۱۹۶۰ به بعد در همه کشورها منسوخ شده بود و در اوایل دهه ۷۰ هیچ کشوری آن را نمی‌پذیرفت، شاه دستور الغاء آ‌ن را در اواخر دهه هفتاد صادر می‌نمود.


دهمین خطای شاه این بود که او از انقلاب و واژگونی رژیم، در افغانستان درس عبرت نگرفت و از سقوط دیکتاتوری امیر‌ محمد داوخان و کلیه دستگاه‌های امنیتی و سری‌اش پند نپذیرفت و از آنچه در امپراطوری سیاه حبشه به وقوع پیوست، درس نیاموخت، بلکه به لجاجت و گستاخی، و جنایات خود علیه ملت ایران ادامه داد.


مصطفی امین در پایان مقاله اضافه می‌کند: ما معتقدیم که باید در ایران،‌یک حکومت بی‌طرف روی کار آید نه به چپ و نه به راست تکیه کند و نه به غرب و نه به شرق اتکاء داشته باشد، در راه مصالح مردم خویش به جلو رود،‌تا این نهضت و انقلاب درخشان با وحدت و یگانگی مردم قدرتمند ایران در سایه دموکراسی و آزادی به پیروزی و موفقیت برسد.


   فردا

سه شنبه پانزدهم 11 1387

با وجود گذشت ۴۲ سال از واقعه قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و به رغم نگارش کتابها و مقالات چندی درباره این خیزش مردمی، همچنان ابعاد گوناگون این رخداد به طور شایسته واکاوی نشده است. در این نوشته برخلاف تحلیلهای مرسوم، از منظر یکی از عوامل سرکوب قیام به این رویداد نگریسته می‏شود.

                                   

حدود نه سال پیش انتشارات کتاب ایران بخشهایی از خاطرات سپهبد محسن مبصر را منتشر کرد. در این میان مطالعه و بررسی گزیده‎ای از یادمانده های مبصر که به اتفاقات و ماجرای ۱۵ خرداد اختصاص دارد، جالب است؛ به ویژه آنکه توجه داشته باشیم مبصر در آن هنگامه از سوی نصیری، رئیس شهربانی، عهده ‎دار سرکوب قیام شد. به عبارت دیگر مسئولیت حفظ نظم و پیشگیری از شورش در قم به او محول گردید. مبصر در آن ایام معاون انتظامی شهربانی بود.
با آغاز نخست‏وزیری اسدالله علم، زمزمه‏های اعتراض و مخالفت مردمی به خصوص در قشر دیندار جامعه رو به فزونی نهاد. آن عصیان همگانی از همان روزهای نخست فروردین ۴۲ شدت گرفت. مدرسه فیضیه قم، کانون پرالتهاب مبارزه به شمار می‏آمد. رژیم پهلوی متأثر از تصمیم نابخردانه ای تصمیم به اعزام نیروی نظامی به قم گرفت. به نوشته مبصر « شماری از سربازان گارد شاهنشاهی (گارد جاویدان) را با پوشاک غیرنظامی در روزی که قرار بود در مدرسه فیضیه تظاهرات برپا شود به آنجا فرستادند و آن سربازان روز دوم فروردین [۱۳۴۲] به مدرسه فیضیه ریختند و با طلبه‏ها ... کتک کاری کردند و می‏گویند دو یا سه نفر هم از طلبه‎ها کشته شدند.»
برای احدی کمترین تردیدی باقی نمانده بود که این نیروهای لباس شخصی همانا سربازان گارد شاه بودند، نظامیانی که فراموش کرده بودند ‹‹ کفش یک شکل سربازی›› به پا نکنند و « به صف نایستند» و به یکباره شعار « جاوید شاه» سر ندهند، آنان با این اقدام ناشیانه علائم و ردپای روشنی از خود به جای گذاردند؛ ردپایی که به کاخ شاه امتداد می‎یافت.
به اظهار مبصر ‹‹ این طرح را تیمسار نصیری پیشنهاد کرده و آقای علم آن را پسندیده و معلوم نیست چگونه به تصویب اعلیحضرت رسانیده و دستور اجرای آن را از سوی ایشان صادر کرده بود›› اجرای چنین عملیات ناپخته و کودکانه‏ای تنها این پیام را در برداشت که اینک شاه مستقیماً به صحنه کارزار با روحانیان آمده است و به هر قیمتی قصد سرکوب آنان را دارد. شاه برگ برنده خود را که همانا توسل به قوه قهریه و سرکوب و ارعاب و قتل بود، رو کرد. در مقابل وی رهبر میانسال نهضت نوین اسلامی قرار داشت که دشمنان و مخالفانش نیز شجاعت و شهامت او را تحسین می‏کردند. به نوشته مبصر‹‹ [آیت‏الله] خمینی در آن روزها مدرس فقه و شخصی بسیار نترس و با جربزه و بی گذشت و مخالف سازش، شناخته می‏شد.»
سیزدهم خرداد ۱۳۴۲ مقارن با دهم محرم شد. روحانیان فرصت را مغتنم شمرده و به منظور تبلیغ گسترده رهسپار اقصی نقاط کشور شدند. براساس خبرهای نگران کننده ای که به زمامداران حاکمیت پهلوی رسیده بود، عوامل رژیم در آماده باش به سر می‏بردند. مبصر در یادمانده‏هایش می‏گوید : « بامداد روز ۱۲/۳/۴۲ تیمسار نصیری، رئیس شهربانی کل کشور مرا که معاونت انتظامی شهربانی را به عهده داشتم به دفترش خواند و گفت : امروز قرار است یکی از روحانیون به نام [آیت‎الله] روح‏الله خمینی در قم به منبر برود، از دولت و اصلاحاتی که در دست اجرا هستند انتقاد و به آنها اعتراض کند، چون آگاهی داریم که او در سخنرانی خود قصد تحریک مردم را دارد شما مأموریت دارید که هرچه زودتر خود را به قم برسانید و ترتیب کار را به گونه‏ای بدهید که مردم پس از شنیدن سخنان تحریک‏آمیز وی دست به اغتشاش نزنند.» از این رو، به دستور نصیری، یگانی از لشکر گارد که در پادگان علی‏آباد مستقر بود برای حسن انجام مأموریت، در اختیار مبصر قرار گرفت. خواست نصیری از مبصر نیز روشن بود؛ جلوگیری از شورش مردم پس از سخنرانی امام.
روز عاشورا فرا رسید. سیل جمعیت از منزل آیت‎الله العظمی خمینی تا صحن و تا مدرسه فیضیه، خط سیر شکوهمندی پدید آورده بود و همه دیده‏ها به یک نفر دوخته شده بود. در چنین اوضاعی، مبصر به قم می‎رسد و به شهربانی می‏رود و تصمیم می‏گیرد تا شاید مانع ایراد سخنرانی آیت ‏الله شود.
با خود اندیشیدم که بلکه بتوانم [آیت‎الله] خمینی را از رفتن به منبر منصرف کنم. به آگاهی شهربانی قم دستور دادم که کوشش کند گفت وگوی تلفنی مستقیم مرا نخست با [آیت‎الله] خمینی و سپس با شخصی به نام آقا حسن طباطبایی قمی فراهم نماید. آقا حسن طباطبایی اهل قم و زمانی نماینده قم در مجلس شورای ملی بوده و در قم و به ویژه در میان روحانیان نفوذ داشته است. او از دوستان سپهبد تیمور بختیار بود و اغلب به دیدن او می‏آمد و با من هم که رئیس ستاد فرماندهی نظامی تهران بودم آشنایی و دوستی داشت... ابتدا با طباطبایی گفت وگوی تلفنی کوتاهی داشتم.... گفت : تیمسار، شما اینجا چه می‏کنید، مگر از جانتان سیر شده‏اید؟ مطالب بسیار ناهنجار و توهین‏آمیز نسبت به دولت و اعلیحضرت بیان نمود... بعد رئیس آگاهی با خوشحالی خبر داد که توانسته ارتباط تلفنی مرا با [آیت‏الله] خمینی برقرار کند... خود را معرفی کردم و گفتم که من یک سربازم و مأموریت دارم که امروز از هرگونه بی نظمی در قم جلوگیری کنم. این مأموریت را هم به هر قیمتی که شده انجام خواهم داد چون می‏دانم و یقین دارم که شما راضی نخواهید بود که در عاشورا در قم خون ناحقی بر زمین بریزد و بی‏گناهی کشته شود. می‎خواستم از شما خواهش کنم که از رفتن به مسجد خودداری فرمائید. با لهجه ویژه خود چنین گفت : اینکه نمی‏شود، همان طور که شما مأموریت جلوگیری از بی نظمی در قم را دارید، من هم ماموریت دارم به مسجد بروم و منبر بگیرم و با مردم که منتظر هستند گفت وگو کنم و مطالب لازم را برای آنها شرح دهم و آنها را راهنمایی کنم. این تکلیف شرعی من است.
پاسخ قاطع و شفاف مرجع عالیقدر و زعیم نهضت، نشان دهنده عزم و اراده قوی ایشان در پیشبرد هدفهای مقدس جنبش و آشتی‏ناپذیری در برابر حاکمیت پهلوی دوم و عوامل وی به شمار می‏آید. حوالی ظهر ۱۳ خرداد/ ۱۰ محرم، آیت‏الله العظمی خمینی به منبر رفت و طی سخنان شدیداللحنی از سیاستهای شاه انتقاد کرد.
مبصر به گاه سخنرانی رهبر جنبش، تنها به یادداشت برداری از بیانات ایشان اکتفا می‏کرد، تا در اولین فرصت آن را به اطلاع مرکز برساند. مبصر بنابه اقرار خود برای کنترل آشفتگی عصبی و خودداری از حمله به مراسم مبادرت به خوردن تعدادی قرص « لیبریوم» می‏کند. به نوشته مبصر « من آن قدر قرص مسکن خورده بودم که در حال نزدیک به بیهوشی بودم.» به گفته مبصر، وی روزهای چهاردهم و پانزدهم خرداد را در بستر بیماری گذراند و روز واقعه (۱۵ خرداد) به صدای زنگ تلفن از خواب برخاست. نصیری از آن سوی خط، وی را به سرعت احضار می‏کند و به او اطلاع می‎دهد که شب گذشته آیت‎الله العظمی خمینی دستگیر شده و مردم قم و اطراف تا بامداد اجتماع کرده و به تظاهرا ت پرداخته‏اند و شهربانی را محاصره نموده‏اند و ژنرال در خواب بوده است. به دستور شخص شاه بار دیگر مبصر عازم قم می‏شود. سرتیپ پرویز خسروانی، سروان کاویانی و سرهنگ پرتو، همکاران اصلی او در این مأموریت بودند.
به گفته مبصر حدود ۱۰۰ هزار نفر اطراف مقر ژاندارمری قم در انتهای جاده تهران ـ قم، نزدیک پمپ بنزین اجتماع کرده بودند. خیابانهای اصلی شهر منتهی به حرم حضرت معصومه (س) نیز مملو از جمعیت بود. رگبار گلوله به سوی جمعیت شلیک می‏شود. مبصر در خاطراتش خود را مبرا از صدور دستور تیراندازی به مردم و به خاک و خون کشیدن آنها، قلمداد می‏کند و شلیک به جمع کثیری از مردم بی‏گناه را یک اقدام شتابزده و واکنشی متأثر از اوضاع برهم ریخته می‏داند، در عین حال که سروان کاویانی را به خاطر این آتشبازی ستایش می‏کند. به نوشته مبصر این درگیری خونین با به جا نهادن ۲۷ کشته، حدود چهل دقیقه ادامه یافت و پس از پراکنده شدن جمعیت، وی به کار سروسامان دادن اوضاع مغشوش و از هم پاشیده شهر قم پرداخت. به نوشته مبصر :
۱) پیش از هر کار درباره جمع‏آوری اجساد و فرستادن زخمیها به بیمارستان و زدودن آثار زدوخورد به فرماندار و شهردار قم آموزشهای لازم داده شد.
۲) دستور دادم درهای زیارتگاه را ببندند و کسی را جز چند خدام شناخته شده به داخل راه ندهند.
۳) نقشه شهر قم را از شهردار خواستم تا ترتیب کار حفاظت اماکن و چهارراههای حساس شهر داده شود و...
با اقدام سبعانه مبصر و تیم همراهش، اوضاع قم با برجای نهادن شهدا و مجروحان فراوان به حالت عادی بازگشت و روز بعد وی به اتفاق نیروهای تحت فرماندهی‏اش، فاتحانه از شهر بازدید می‎کند و شبانگاه به تهران بازمی‏گردد. در تهران پاکروان تحسین‏گر اقدامات او است. در ملاقات با علم، نخست‏وزیر او را با « قربان وجودت» گردم مورد خطاب قرار می‎دهد. مبصر ۲۳ سال بعد، هنگام تدوین خاطراتش، از واقعه ۱۵ خرداد ۴۲ به مثابه زمینه ساز انقلاب ۲۲ بهمن ۵۷ یاد می‏کند و در برابر سازش ناپذیری امام سر تعظیم فرود می‏آورد. در پی این رخداد، نصیری به ریاست سازمان اطلاعات و امنیت کشور و مبصر به مدت شش سال به ریاست شهربانی منصوب می‏شود و در واقع ارتقاء مقام می‏یابند. سپهبد مبصر در سال ۱۳۷۵ در سن ۷۹ سالگی هنگامی که از میهمانی شبانه در خانه ارتشبد فریدون جم به خانه بازمی‏گشت بر اثر سکته قلبی در خیابانی در لندن درگذشت.

   موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران 


   مرکز اسناد انقلاب اسلامی

اردشیر زاهدی که در آن روزگار سفیر ایران در واشنگتن بود بعدها در خاطراتش تصریح کرد که آن مقاله سرنوشت‌ساز را فرهاد نیکوخواه معاون و مشاور مطبوعاتی هویدا در وزارت دربار تدوین کرده بود و اضافه می‌کند که اندکی پس از آن واقعه شخص فرهاد نیکوخواه را برای این اقدام نابخردانه شماتت کرده است.

                               

حداقل از اواخر سال ۱۳۵۵ش علایم و نشانه‌های پیدا و پنهان بسیاری وجود داشت که حاکی از روند رو به گسترش ناآرامیهای سیاسی و اجتماعی در کشور بود. و در این میان به ویژه از اواسط بهار سال ۱۳۵۶ش مخالفان سیاسی رژیم پهلوی در انتقاد و مقابله با حکومت به روشهای آشکارتری (که در آغاز بیشتر مسالمت‌آمیز می‌نمود) روی آوردند. این روند طی ماههای میانی سال ۱۳۵۶ش عمق و گستره فزاینده‌تری به خود گرفت و در همان حال آشکار شد روحانیون و اسلامگرایان (که دراین مبارزه دل در گرو رهبری آیت‌الله خمینی داشتند) به سرعت به عنوان نقطه کانونی مخالفت با حکومت وقت مطرح می‌شوند؛ ضمن اینکه سایر گروههای سیاسی مخالف رژیم پهلوی نیز در آینده‌ای نه چندان دور به دلایل عدیده بر رهبری آیت‌الله خمینی در مبارزات انقلابی خود گردن نهادند.
بدین ترتیب به نظر می‌رسید برخلاف سالیان گذشته مخالفان خود را برای رودرویی نهایی با رژیم حاکم سخت آماده کرده‌اند. خیلی زود انگیزه جرقه‌گونه لازم برای این مقصود فراهم آمد و آن زمانی بود که همزمان با برگزاری کنگره بزرگ حزب رستاخیز در تهران (در تاریخ ۱۷ دی ماه ۱۳۵۶) در یکی از ستونهای صفحات میانی روزنامه اطلاعات مقاله ای با عنوان « استعمار سرخ و سیاه» به چاپ رسید که حاوی مطالبی اهانت‌آمیز نسبت به آیت‌الله خمینی بود. چنانکه تقریباً قریب به اتفاق آگاهان به امور و پژوهشگران تصریح می‌کنند انتشار این مقاله موهن نقطه عطفی مهم و سرنوشت‌ساز در تحرکات انقلابی مردم ایران بر ضد رژیم پهلوی شد که اندکی بیش از ۱۳ ماه بعد حکومت وقت را به سقوط نهایی کشانید.
از همان روزهای پس از انتشار مقاله مذکور هویت واقعی نویسنده آن در هاله‌ای از ابهام افتاد و صاحب نظران برای پی بردن به شخصیت واقعی « احمد رشیدی مطلق» که نویسنده مقاله عنوان شده بود، افراد متعددی را در مظان اتهام قرار دادند. در این میان داریوش همایون وزیر اطلاعات وقت بیش از دیگران متهم بود که این مقاله را تدوین کرده و جهت انتشار به روزنامه اطلاعات سپرده است. اما او کماکان این اتهام را رد کرده است و ضمن اینکه تصریح می‌کند این مقاله در پاکتی مهر و موم (که به آرم وزارت دربار مزین بود) به او تسلیم شده و او بدون کنکاش در محتوای آن برای چاپ در اختیار مسئولان روزنامه اطلاعات قرار داده است. قراین و شواهدی هم وجود دارد که نشان می‌دهد داریوش همایون نمی‌تواند نویسنده مقاله مزبور باشد. در این میان به ویژه شیوه نگارش همایون با متن مقاله استعمار سرخ و سیاه هیچ گونه همخوانی ندارد. برای مقایسه نوشته‌های داریوش همایون با مقاله مذکور علاقه‌مندان را بالاخص به سرمقاله های فراوانی ارجاع می‌دهم که شخص همایون طی سالهای ۱۳۴۵-۱۳۵۷ش در روزنامه آیندگان به چاپ سپرده است. بدین ترتیب به نظر می‌رسد که مقاله مذکور را معاون مطبوعاتی هویدا وزیر وقت دربار تدوین و تنظیم کرده باشد و مستندات موجود نشان می‌دهد که نویسنده مقاله کسی نبود جز فرهاد نیکوخواه که از سالیان گذشته مشاورت مطبوعاتی و فرهنگی هویدا نخست‌وزیر را (در سالهای ۱۳۴۳-۱۳۵۶ش) برعهده داشت و اینک با دستور مستقیم شاه و از سوی هویدا وزیر دربار مأموریت یافته بود با تدوین مقاله مذکور موقعیت رژیم پهلوی را در مقابل مخالفان پرشمار آن بهبود بخشد (و البته نتیجه آن معکوس بود).
اردشیر زاهدی که در آن روزگار سفیر ایران در واشنگتن بود بعدها در خاطراتش تصریح کرد که آن مقاله سرنوشت‌ساز را فرهاد نیکوخواه معاون و مشاور مطبوعاتی هویدا در وزارت دربار تدوین کرده بود و اضافه می‌کند که اندکی پس از آن واقعه شخص فرهاد نیکوخواه را برای این اقدام نابخردانه شماتت کرده است. عبدالرضا هوشنگ مهدوی هم در بخشی از خاطرات خود درباره علت و منشأ تدوین و انتشار مقاله استعمار سرخ و سیاه چنین اظهار نظر کرده است : « شاه دریافت که چه خطر هولناکی تخت و تاج او را تهدید می‌کند. لذا به فرهاد نیکوخواه مشاور مطبوعاتی هویدا که اکنون در دربار انجام وظیفه می‌کرد دستور داد مقاله مشهور استعمار سرخ و سیاه را با امضای مستعار بنویسد و در آن به آیت‌الله خمینی حمله کند. پس از پیروزی انقلاب بسیاری ادعا کردند که این مقاله را داریوش همایون وزیر اطلاعات و جهانگردی نوشته است در حالی که نگارنده [مهدوی] که نظیر این ماجرا را به چشم دیده بود بدون اینکه احساسات موافقی نسبت به همایون داشته باشد یقین داشت که همان طور که وی ادعا می‌کرد پاکت محتوی مقاله را که از وزارت دربار واصل شده بود دربسته و نخوانده به خبرنگار اطلاعات داده بوده است.»
جیمز ا. بیل پژوهشگر آمریکایی نیز به نقش فرهاد نیکوخواه در تدوین مقاله جنجال‌برانگیز استعمار سرخ و سیاه در روزنامه اطلاعات (مورخ ۱۷ دی ۱۳۵۶) چنین اشاره می‌کند : « گفته می‌شد که این مقاله را داریوش همایون وزیر جدید اطلاعات نوشته است ولی تصور می‌شد که مقاله در سطح پایین‌تر ولی بسیار بانفوذتر توسط یکی از تبلیغاتچیان آن وزارتخانه به نام فرهاد نیکوخواه نوشته شده باشد. نیکوخواه معاون ۵۰ ساله وزارتخانه [البته نیکوخواه در آن زمان مشاور مطبوعاتی وزارت دربار بود] بود و از دانشگاه تهران دارای لیسانس علوم سیاسی بود و خدماتش برای سلسله پهلوی سابقه‌ای دراز داشت. وی قبلاً رئیس روابط عمومی در بنیاد پهلوی و نیز برنامه‌ریز جشنهای ۲۵۰۰ ساله در تخت جمشید بود. ولی به هر حال حمله انجام شده [چاپ مقاله] نشانه‌ای از طرز فکر حکومت و نمایانگر این بود که از پشتیبانی آشکار یا تلویحی شاه برخوردار است.»
مهمترین کسی که در خاطرات خود فرهاد نیکوخواه را نویسنده مقاله معروف « استعمار سرخ و سیاه» معرفی کرده است احمدعلی مسعود انصاری است. گو اینکه وی علاوه بر دستور مستقیم شاه اختلاف و رقابت میان هویدا وزیر دربار وقت و جمشید آموزگار نخست‌وزیر را دلیل عمده تدوین و انتشار این مقاله ارزیابی می‌کند، با این احوال دیدگاههای او (که در آن روزگار ارتباط بسیار نزدیکی با دربار و محافل قدرت داشت) در این باره سخت شایان توجه می‌نماید:
در مورد نامه رشیدی مطلق اینک در نزد اهل اطلاع روشن است که منشأ نگارش این نامه دفتر مطبوعاتی هویدا در دربار بود. این دفتر را فرهاد نیکوخواه معاون سابق وزارت اطلاعات و دفتر و دستکش تصدی می‌کرد. به هنگامی که هویدا از نخست‌وزیری به دربار آمد نیکوخواه را هم با خود به دربار آورد و ندانم‌کاریهای همین دفتر بود که آن شعله را روشن ساخت و چگونگی ماجرا چنین است: خلعتبری وزیر امور خارجه از سفارت ایران در عراق گزارشی دریافت می‌کند مبنی براینکه آیت‌الله خمینی ضمن مسئله‌ای سلطنت را غیرشرعی اعلام کرده... و شاه فقید که از دریافت چنین گزارشی سخت عصبانی شده بود به وزیر دربار [هویدا] دستور می‌دهد که در رد و ذم آیت‌الله مطلبی نوشته و به روزنامه‌ها داده شود. وزیر دربار احیاناً به دلیل درگیری با آموزگار خواست که از بالای سر دولت عمل کند و تصمیم گرفت که حداقل تهیه متن را دفتر مطبوعاتی خودش انجام دهد و آن نامه مرموز بدین ترتیب در خود دربار نوشته شد.... بدون تردید آن نامه به دستور هویدا و به وسیله [فرهاد] نیکوخواه بدون اطلاع دولت و وزارت اطلاعات تهیه شد و چون سابقه نداشت که دربار مستقیماً مطلبی را برای چاپ به روزنامه‌ها بدهد برای چاپ آن از طریق وزارت اطلاعات اقدام شد... و درست مقارن احساس پیروزی آموزگار، هویدا مشت خود را که همان نامه کذا باشد به طرف او پرتاب کرد و این نامه دربسته را فرستاده.‌ ‌‌‌ [ ‌‌به داریوش همایون وزیر اطلاعات] تسلیم کرد. او که از همه جا بی خبر بود و تصور می‌کرد دستور از بالاست و او باید مجری منویات باشد آن پاکت دربسته را که آرم دربار هم داشت به خبرنگار اطلاعات که در کنگره [بزرگ حزب رستاخیز در سالن ۱۲ هزار نفری آریامهر سابق] حضور داشت سپرد با تأکید بر این امر که باید در اولین فرصت به چاپ سپرده شود و آن نامه پس از یکی دو روز معطلی در [روزنامه] اطلاعات به چاپ رسید و شد آنچه نباید بشود.

مظفر شاهدی


   موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

يکشنبه سیزدهم 11 1387

بعد از قتل عام گسترده مردم در جمعه سیاه ۱۳۵۷ انعکاس و بازتاب‌های مختلفی به صورت‌های گوناگون در واکنش به این مسئله اتفاق افتاد. علمای بزرگ کشور بلافاصله با محکوم کردن این جریان و فعالیت‌های ضدانسانی شریف امامی مردم را به ایستادگی هر چه بیشتر دعوت نمودند.

                                   

آیت‌‌الله گلپایگانی با انتشار نامه سرگشاده‌ای به شریف امامی اخطار کرد که “ این گونه برابر شدن با امواج احساسات مردم ناراضی موجب مصائب عظیم‌تر و خطرات بزرگتر برای مملکت است .” ایشان تاکید کرد که “اعلام حکومت نظامی و جوی خون راه انداختن هیچ دردی را دوا نخواهد کرد.”آیت‌الله گلپایگانی با نامه‌ای به مهندس ریاضی رئیس مجلس شورای ملی به نمایندگان اخطار کرد که رای به چنین دولت جنایتکاری خیانت به ملت است.
آیت‌‌الله مرعشی نیز با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد: “ بار دیگر هیئت حاکمه ایران دست از آستین ظلم به در آ‌ورده صدها مردم ستمدیده و شریف ایران را به ضرب گلوله در تهران مقتول و مضروب ومجروح کرد.”‌‌ آیت‌الله بار دیگر خواست خود را مبنی بر اجرای احکام شرعیه و برقراری عدالت و بازگشت هرچه زودتر حضرت آیت‌‌الله خمینی مورد تاکید قرار داد.
آیت‌‌الله شیرازی با صدور اطلاعیه‌ای فاجعه دردناک ۱۷ شهریور را به امام زمان تسلیت گفت و این عمل وحشیانه را در حق مردم بی‌پناه به شدت محکوم کرد. در همین راستا آیت‌‌الله شیخ بهاءالدین محلاتی در شیراز و آیت‌‌الله صدوقی در یزد نیز اطلاعیه‌ای در این رابطه صادر کردند.
امام خمینی (ره) نیز با صدور پیامی به ملت ایران اعلام کردند که “ بار دیگر شاه با دستور حکومت نظامی درتهران و سایر شهرستان‌های بزرگ ایران ثابت کرد که پایگاهی در میان ملت ندارد.” امام خمینی اعلام حکومت نظامی را در مقابل مردمی که دست به راهپیمایی آرام می‌زنند و چنان “ در حد عالی شعور سیاسی و دینی بودند که ارتش را گلباران “کردند جرم دانستند . امام در این پیام آرزو کردند که “ای کاش خمینی در میان شما بود و در کنار شما در جبهه دفاع برای خدای تعالی کشته می‌شد” امام خمینی کشتار ۱۷شهریور را آشکار شدن واقعیت دولت آشتی ملی اعلام کردند که “شاه با حکومت آشتی ملی می‌خواست روحانیت شریف ایران و سپاسیون محترم را در کشتار خود سهیم گرداند ولی فریب او خیلی زود برملا گردید. ان کید الشیطان کان ضعیفا “
امام خمینی بار دیگر از ارتش خواستند به مردم بپیوندند تا “ نام خود را در تاریخ که به سود ملت ایران به راه خود ادامه می‌دهد هرچه زودتر ثبت “ کنند . امام خمینی خطاب به علما فرمودند: “ در این موقع حساس نه تنها باید استقامت کنید بلکه با روحیه‌ای عالی مقاومت جامعه را هر چه بیشتر تقویت کنید وهر چه بیشتر صفوف خود را برای مقابله با دشمن ایران متشکل‌تر کنید.” فاجعه ۱۷ شهریور با سرعت به یک اسطوره تبدیل شده جوانانی که در حال تکبیر به شهادت می‌رسیدند، زنانی که با کودکان در آغوش با یک گلوله به شهادت می‌رسیدند. پیرمردانی که چند لحظه روی عصا تکیه می‌کردند و ناگهان در خون می‌غلتیدند ، مجروحانی که هنوز ناله می‌کردند اما بی‌رحمانه توسط نیروهای فرمانداری نظامی به داخل ریوهای ارتشی پرت می‌شدند و روی هم انباشته می‌شدند مجروحانی که نیروی‌های نظامی سرم آنها را می‌کشیدند و آنها را با خود می‌بردند، بیمارستان‌هایی که فرمانداری نظامی آنها را محاصره کرده بود و به محض خوب شدن مجروحی او را دستگیر می‌کردند ؛ اینها ترجیع‌بند مرثیه سرایی قتلگاه ژاله بود. به سرعت روضه خوانی شهدای ۱۷ شهریور در مساجد رسمیت یافت .
میدان ژاله سرزمین کربلا شد. مردم حسینیان و نیروهای نظامی کوفیان - اویسی شمر ،‌ شریف امامی ابن سعد وشاه تبلور یزید شد. هر مداح و سخنرانی روضه خود را به مصیبت میدان ژاله ختم می‌کرد و موجی از نفرت را درمیان مومنان برمی‌انگیخت. این درام از دید نویسندگان غربی مخفی نماند. پیربلا‌نشر می‌نویسد: “ ماجرای میدان ژاله ، شهر به شهر در ایران تاثیر می‌گذاشت و کشته شدگان جمعه سیاه پرچمداران جنگ عرفانی علیه شاه می‌شوند... پس از کشتار میدان ژاله انقلاب راویان خود را یافته، خبرها شهر به شهر ،‌مسجد به مسجد کشور را طی می‌کنند تا سرگذشت نبرد ملتی دست خالی با مستبدی خونخوار را بسازند. برگشتی خارق‌العاده است . ملت به صورت قهرمان درمی‌آید و شاه به صورت فردی که تمام بدی‌ها ناشی از اوست .” چند روزی حکومت نظامی با شدت با مردم برخورد می‌کرد و بسیاری از مردم هنوز در شوک بودند شریف امامی سر مست از باده پیروزی در جمع هیئت دولت در ۲۱ شهریور گفت: “ برابر گزارش‌هایی که اکنون می ر‌سد آرامش نسبی در سراسر کشور به وجود آ‌مده است و امیدواریم بزودی نظم کامل به نحوی برقرار گردد که موجبات ناراحتی مردم کاملا برطرف شود .”
اما چیزی نگذشت که تمام آ‌رزوهای شریف امامی نقش بر آب شد و خشم مردم به صورت اعتصاب و آن هم در شاهرگ حیاتی رژیم یعنی صنعت نفت بروز کرد وبه سرعت گسترش پیدا کرد که دولت را با بحرانی جدید روبرو کرد. این اعتصابات در سرتاسر صنایع دولتی دیگر نیز ادامه یافت و کشور دچار وضع آشفته و نابسامانی شد.

   میثم بشیری 


   روزنامه رسالت

يکشنبه سیزدهم 11 1387

بررسی حوادث و وقایع مهم تاریخی نیازمند شناخت ریشه‌ها و زمینه‌های منتهی به آن اتفاق خاص است که در تحلیل و بررسی آن جریان نقش مهم و قابل توجهی را بازی می‌کند. از همین‌رو تاریخ نگاران سعی می‌کنند تا قبل از کالبد شکافی یک واقعه تا حدود زیادی بسترهای شکل گیری آن را مورد بازنگری و موشکافی قرار دهند. در همین راستا واکاوی در واقعه ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ و قتل‌عام مردم مظلوم به دست رژیم ستم شاهی نیاز به شناخت و آشنایی با برخی علل و زمینه‌های شکل گیری این رویداد مهم دارد که به‌عنوان یکی از نقاط عطف تاریخ انقلاب‌اسلامی محسوب می‌شود.

                                  

● یک سال پیش از وقوع حادثه
جمشید آ‌موزگار در ۱۵ مرداد ۱۳۵۶ به نخست وزیری منصوب شد. وظیفه اصلی او به ظاهر کنترل تورمی بود که از سال ۱۳۵۵ در حال شدت گرفتن بود. حوادث ۱۹ دی قم و مراسم چهلم‌های بعدی برای شهدای این حادثه در استانهای مختلف کشور آرامش دولت را کاملا بر هم زده بود ولی آموزگار همچنان می‌پنداشت توان کنترل اوضاع را دارد. حتی بعد از چهارمین مراسم چله نیز در یک اظهار نظر عجیب مدعی شد در ایران دیگر اغتشاشی رخ نخواهد داد.
با حلول ماه مبارک رمضان همه آرزوهای آموزگار نقش برآب شد. پانزدهم مرداد ۱۳۵۷ هجری شمسی مطابق با اول رمضان ۱۳۹۸ هـ.ق بود. طبق سنت مسلمانان ایران عموم مردم شب‌ها را در مساجد جمع می‌شدند تا به سخنان وعاظ گوش فرا دهند . این سنت فرصت مناسبی بود تا از این تجمعات علیه رژیم پهلوی استفاده شود. امام خمینی چند روز قبل ازحلول ماه مبارک پیامی را فرستادند و راهبردهایی را در ۸ بند جهت استفاده بهینه از این ماه ارائه دادند. امام در این رهنمودها با تاکید بر مبدا نهضت در ۱۵ خرداد ،‌رهبری روحانیت ،‌ نفی انتخابات رژیم ‌رنگ عوض کردن بعضی از مهره‌های رژیم ، رسیدگی به خانواده‌های شهدا،‌ تدوین تاریخ انقلاب‌اسلامی،‌روشنگری و افشاگری علیه شاه در این ماه را به‌عنوان محورهای اصلی مورد اشاره قرار دادند. از طرف دیگر ساواک نیز با یک بررسی تحلیلی از ماه رمضان و امکاناتی که می‌تواند در اختیار انقلابیون قرار گیرد پیش‌بینی‌های لازم را نمود و طرح‌هایی را برای مهار بحران تدوین کرد و شورای هماهنگی استانها مرکب از استاندار، روسای سازمان‌های انتظامی و امنیتی ، رئیس دادگستری و مدیر کل اوقاف را مامور بررسی و اجرای آن نمود.
ساواک در این طرح برآورد کرد که در تهران تعداد ۶۰۰ مسجد هست که با احتساب تکایا و منازل مردم حدود یک هزار مجلس می‌شود. در شهرستان‌‌ها و روستاها نیز قریب به ۱۰/۰۰۰ مجلس مذهبی پیش‌بینی می‌شود. روحانیون در این ماه کوشش خواهند نمود تا دست به تبلیغات “آشوب طلبانه” بزنند و با تحریک”متعصبین مذهبی و مردم قشری به بهره‌برداری” بپردازند. “ آنها خواهند کوشید تا روزهای ۱۹ ، ۲۱ و ۲۲ ماه رمضان تلاش‌های موسسات دولتی را تخریب و تظاهرات برپا کنند. به همین جهت سازمان‌های امنیتی و انتظامی باید به ائمه جماعات و وعاظ و بانیان مجلس تذکر و تهدید نمایند اطلاعات لازم را از انقلابیون کسب کنند عناصر نفوذی را به داخل مجالس اعزام کنند از عناصر انقلابی مراقبت به عمل آ‌ورند تظاهرات را کنترل نمایند، روحانیون وابسته به اوقاف را فعال کنند مسئولین اوقاف خود در مراسم شرکت نمایند رادیو و تلویزیون یک چهره مذهبی از رژیم ارائه دهد. گفتار مذهبی و مصاحبه از رادیو و تلویزیون پخش شود خبر از مراسم مذهبی تهیه نمایند و از مجالسی که مسئولین محلی شرکت می‌کنند فیلمبرداری و پخش شود.
با همه تلاش‌های رژیم حرکتی که آغاز شده بود ، سریع‌تر ،‌عمیق‌تر و قوی‌تر از آن بود که با آماده باش نیروهای رژیم از ادامه آن ممانعت به عمل آید . درگیری‌های خونینی از همان شب اول ماه رمضان آ‌غاز شد و تا پایان رمضان ادامه پیدا کرد. علاوه بر حوادث مذکور فاجعه سینمارکس آبادان آخرین طوفانی بود که دولت آموزگار را از جای کند و وی را در ۱۳۵۷/۶/۵ مجبور به استعفا کرد.
● روی کار آمدن دولت شریف امامی
شاه و آمریکا به خوبی درک کردند که تنها هماورد رژیم ، نیروهای مذهبی هستند به همین جهت به فکر دولتی افتادند که بتواند نیروهای مذهبی را راضی کند. به روایت اشرف پهلوی “ در ۵ شهریور در نتیجه فشار آمریکا برادرم شریف امامی رئیس مجلس و مدیر عامل بنیاد پهلوی را به نخست وزیری برگزید .” شاه و ‌آمریکا به گمان خود می‌پنداشتند که جعفر شریف امامی به دلیل سوابق پدرانش می‌تواند با روحانیت ارتباط برقرار کند. شریف امامی به دلیل سوابق در هنگام معرفی کابینه به مجلس در مصاحبه‌ای علت انتصاب خود را چنین تشریح کرد:
“ در میان رهبران مذهبی یک نوع نارضایتی وجود داشت و از من خواسته شد تا با دست گرفتن زمام امور بعضی از سوء تفاهم‌ها را از میان بردارم.” رادیو لندن نیز در تفسیری اعلام کرد:” اکنون روشن شده که جعفر شریف امامی برای کاهش فشار جناح‌های مذهبی و سیاسی به این سمت برگزیده شده است.” او خود را یک روحانی زاده معرفی می‌کرد در حالی که روحانیون می‌دانستند پدر او فقط پیشکار امام جمعه تهران بوده است. به‌طور کلی جعفر شریف امامی از ابتدای ورود به صحنه سیاست کشور در دوران پهلوی به راههای مختلف سعی می‌کرد تا به اقدامات فریب کارانه اذهان و افکار عموم مردم را از واقعیت موجود منحرف کند ولی با روشنگری‌های علمای بزرگ و خصوصا امام(ره) حرفها و نقشه‌های منافقانه او به بن بست رسید و چنین بود که رویه خود را تغییر داد و سعی کرد تا از الگوهای دیگری بهره‌ گیرد.
● راهپیمایی ۱۶ شهریور
روحانیون تهران بعد از برگزاری راهپیمایی با شکوه ۱۳ شهریور( به مناسبت عیدفطر) تصمیم گرفتند بار دیگر در مقابل حکومت شریف امامی و به منظور برائت از وی مانور قدرتی را به اجرا در آورند. به گزارش شهید محلاتی بعد از راهپیمایی عید فطر به این نتیجه رسیدیم که “ این کار باید با نظم و ترتیبی ادامه یابد جلسه‌ای گرفتیم و از صبح تا غروب دور هم بودیم و تصمیم گرفتیم که روز پنج‌شنبه ( ۱۶ شهریور) راهپیمایی بکنیم.” آیت‌‌الله بهشتی در جامعه روحانیت استدلال کرد که بعد از راهپیمایی عید فطر “ حالا که مردم آمدند نباید در این حرکت مردمی فترت ایجاد شود .لذا از مردم به راهپیمایی دعوت شد.”
با فرا رسیدن روز ۱۶ شهریور سیل جمعیت از گوشه گوشه تهران جاری شد. به گزارش کیهان، تهران یکپارچه تعطیل و تظاهرات بود. صدها هزار تظاهر کننده در خیابان‌های تهران راهپیمایی کردند . راهپیمایان برای سربازان دست تکان می‌دادند و گل پرتاپ می‌کردند . ناظران این راهپیمایی را تا یک میلیون نفر تخمین زدند . طول صف‌های راهپیمایان به چند کیلومتر می‌رسید. ابتدا ماموران کوشش کردند که جلوی راهپیمایی را بگیرند اما بعد راه را باز کردند و به دنبال جمعیت به حرکت درآمدند . صدها موتورسوار با شعار و تابلوجلوی جمعیت حرکت می‌کردند.
این جمعیت عظیم همگی در میدان آزادی به هم پیوستند و چندین ساعت به شعار دادن پرداختند علاوه بر آن بیانیه‌ها و قطعنامه‌های محکمی نیز از سوی افراد مختلف قرائت گردید.
در مجموع این راهپیمایی به یکی از نقاط عطف تاریخ انقلاب مبدل شد به گونه‌ای که خود دست اندرکاران رژیم پهلوی مثل هویدا بعدها در خاطراتشان به بزرگی این جریان و وحشت رژیم از آن اعتراف کردند . رژیم شاه و کابینه شریف بعد از این حرکت عظیم به این نتیجه رسیدند که باید بر شدت سرکوب افزود تا بحران مهار شود . به همین دلیل تلاش کردند تا هر چه سریع‌تر حکومت نظامی اعلام کنند واز ادامه شکل گیری مقاومت‌های مردمی جلوگیری کنند.
● روز واقعه:
عده‌ای از مردم در راهپیمایی بزرگ ۱۶ شهریور فریاد می‌زدند : “ فردا صبح در میدان ژاله‌”سپهبد مقدم برای جلوگیری از تکرار راهپیمایی از شاه درخواست برقراری حکومت نظامی کرد و سرانجام با موافقت شاه تصویب شورای امنیت و هیئت دولت حکومت نظامی به تصویب رسید و با فرمان شاه ارتشبد اویسی فرماندار نظامی تهران شد. فرماندار نظامی تهران به سپهبد بدره‌ای فرمانده گارد جاویدان دستور داد تا واحدهایی از گارد را به فرمانداری نظامی منتقل کند. بدره‌ای فرمان اعزام واحدهایی را به سرلشکر امینی افشار فرمانده لشکر گارد جاویدان صادر کرد و یگان‌هایی از لشکر در میدان و خیابان ژاله (شهدا) مستقر شدند. ارتشبد اویسی با صدور اولین اطلاعیه‌ای فرمانداری نظامی اعلام کرد : “ به منظور ایجاد رفاه مردم و نحوه نظم از ساعت ۶ صبح روز ۱۷ شهریورماه مقررات حکومت نظامی را به مدت شش ماه “ به اجرا می‌گذارد. مردم در صبح زود بی‌خبر از حکومت نظامی در دسته‌های بزرگی از خیابان‌های فرح‌‌آباد (پیروزی) ،‌شهباز( ۱۷ شهریور) و میدان خراسان به طرف میدان ژاله حرکت کردند. در نزدیکی میدان و خود میدان کامیون‌های مملو از نظامیان ایستاده بودند ولی مردم بی‌اعتنا به راه خود ادامه می‌دادند. ساعت نزدیک ۷/۳۰ صبح بود که جمعیت در میدان ژاله و خیابان‌های منتهی به آن مستقر شدند . یکی از فرماندهان نظامی با بلندگو به مردم اخطار کرد که حکومت نظامی است چرا تجمع کرده‌اید؟ یکی از روحانیون مردم را دعوت به نشستن کرد. جمعیت روی زمین نشست ولی ظواهر امر نشان می‌داد که نیروهای فرمانداری نظامی قصد متفرق کردن مردم را ندارند. راه عبور را ازچهار طرف به روی مردم بستند.ناگهان صدای رگبار از خیابان‌های منتهی به میدان بلند و همین که جمعیت از چهار طرف به سوی میدان هجوم آوردند نیروهای مستقر در میدان نیز از چند سو مردم را به رگبار بستند. در مدت چند ثانیه صدها نفر در خاک وخون غلتیدند .
مردم بی مهابا مجروحین و شهدا را بر روی دست به سوی بیمارستان‌ها حمل می‌کردند. اطاق‌ها،‌راهروها و حیات بیمارستان‌ها مملو از مجروح و جنازه بود . مردم از اطراف بیمارستان‌ها خانه‌های خود را برای پذیرش مجروحین مهیا کردند.هر کس هر چه لوازم پزشکی داشت به بیمارستان می‌آورد.
نفرت مردم به اوج خود رسیده بود . خبر قتل عام مردم در میدان ژاله در تهران پیچید و سرتاسر تهران به جنب و جوش در‌آمد. مردم بی‌اعتنا به حکومت نظامی به خیابان‌ها ریختند و با مامورین فرمانداری نظامی درگیر شدند. در مدت کوتاهی بیشتر خیابان‌های تهران صحنه درگیری نیروهای رژیم و مردم خشمگین و انقلابی شد.
روزنامه‌ها فردای آن روز بدون پرداختن به چگونگی درگیری اعلام کردند : “ ۱۰۰ آتش سوزی در تهران روی داد شعب چند بانک ،‌یک فروشگاه بزرگ شهر و روستا در آتش سوخت .” فرماندار نظامی در اطلاعیه شماره۴ خود ضمن متهم کردن مردم به اینکه با “ پول و نقشه خارجی “ اقدام به تظاهرات کرده‌اند اعلام نمود در واقعه ۱۷ شهریور ۵۸ نفر کشته و ۲۰۵ نفر مجروح شده‌اند . دو روز بعد دادگستری اعلام کرد تعداد کشته شد گان به ۹۵ نفر رسید. گرچه تعداد شهدای آن روز رسما اعلام نشد ولی آگاهان آ‌مار وحشتناکی را از شهدای ۱۷ شهریور ارائه کرده‌اند. پارسونز سفیر انگلیس تعداد شهدا را صدها نفر ذکر کرده است . جان استمپل یکی از اعضای سفارت آمریکا در ایران از قول منابع پزشکی تعداد شهدا را بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ نفر بر‌آورد کرده است. شاپور بختیار ادعا می‌کند که می‌توانم به یقین بگویم تعداد کشته شدگان حداکثر از ۷۰۰ یا ۸۰۰ نفر متجاوز نبوده است. اما مردم مدعی بودند چند هزار نفر این واقعه کشته شدند. حتی اگر ادعای مردم را هم نپذیریم کشتن دهها نفر انسان آ‌مار وحشتناکی بود که از رژیم ستمگری همچون پهلوی به خوبی برمی‌آمد. این قتل عام و حمام خونی که رژیم در میدان ژاله (شهدا) به راه انداخت در واقع تیر خلاصی بر پیکر نیمه جان محمدرضا شاه و کابینه جعفر شریف امامی بود و موجب شد تا روند پیروزی انقلاب‌اسلامی ایران تسریع یابد.

   سیدمرتضی مفید نژاد
منابع :
- انقلاب‌اسلامی به روایت اسناد - کتاب هفتم و کتاب یازدهم - مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات
- خاطرات آیت‌‌الله سید هاشم رسولی محلاتی - احمد رشیدی - مرکز اسناد انقلاب‌اسلامی - تهران ۱۳۸۳
- ماموریت در ایران - ویلیام سولیوان - ترجمه محمد طلوعی -پیک ترجمه و نشر - تهران ۱۳۶۸
- یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه ( بهمن ۵۶ تا بهمن -۵۷ ) روح الله حسینیان - مرکز اسناد انقلاب اسلامی 


   روزنامه رسالت

يکشنبه سیزدهم 11 1387
X