دسته
برندگان وبلاگ نویسی
دامنه های وبلاگ

تبیان من
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 821284
تعداد نوشته ها : 1160
تعداد نظرات : 92
باشگاه بازاریابان ایرانی باشگاه بازاریابان ایرانی باشگاه بازاریابان ایرانی
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

شاه بنا به تجربه فرار پیشین خود در مرداد ۱۳۳۲که خود را بی پول یافته بود با حرص و ولع سیری ناپذیری سعی در جمع اوری ثروت کرده بود و توانست ثروت زیادی را هنگام خروج از ایران از کشور خارج کند . این ثروت بنا به اظهارات برخی مقامات رسمی تا ۵۶ میلیارد دلار گزارش شده است.

                                    

شاه پس از خروج از ایران عملا به صورت مهره ای سوخته درآمده بود که حتی ثروت افسانه ای که به همراه خود از ایران برده بود هم نتوانست برای او مامن و پناهگاهی بسازد زندگی شاه پس از گریختن از ایران را تنها می توان به عنوان یک تنبه وتجربه تاریخی مورد مطالعه قرار داد زیرا پس از ان او هیچ گونه تاثیری بر وقوع حوادث اطراف خویش نمی توانست بگذارد و حتی در مورد مکان زندگی هم به صورت آواره ای در امده بود که با داشتن املاک فراوان در کشور های ارو پایی و امریکا تا زمان مرگش روی آسایش را ندید و جابجایی های متعددی که از سوی امریکاییها بر او تحمیل می شد بر وخامت روحی وجسمی او می افزود .
شاه بنا به تجربه فرار پیشین خود در مرداد ۱۳۳۲که خود را بی پول یافته بود با حرص و ولع سیری ناپذیری سعی در جمع اوری ثروت کرده بود و توانست ثروت زیادی را هنگام خروج از ایران از کشور خارج کند . این ثروت بنا به اظهارات برخی مقامات رسمی تا ۵۶ میلیارد دلار گزارش شده است.
پاسخ شاه به ثریا اسفندیاری همسر دوم خود در مورد حرص به جمع اوری ثروت بسیار جالب میباشد :
من نمی خواهم پس از رفتن از ایران مانند ملک فاروق (شاه سابق مصر ) در لاس وگاس مدیر قمار خانه و یا مانند کارول پادشاه سابق رومانی در امریکا دلال اتومبیل شوم .
"ژنرال هایزر شاه را مانند موش مرده ای از مملکت بیرون انداخت "
از اظهارات ژنرال ربیعی


● محاکمات
سناریوی امریکایی در مورد شاه به مراحل پایانی خود نزدیک می شد شوکراس تصمیم نهایی امریکا را از زبان سالیوان چنین می گوید در اواخر دسامبر سالیوان برای انجام ماموریتی به کاخ رفت که به قول خودش برای یک سفیر غیر عادی بود که می بایست به رئیس کشوری که نزد او اعزام شده بود بگوید باید کشورش را ترک کند .
اولین پرده این نمایش اوارگی و مرگ تدریجی شاه از ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ رقم خورد .شاه و فرح با هلیکوپتر به فرود گاه مهر اباد منتقل شدند شاه ۲ ساعت منتظر ماند تا بختیار از مجلس رای اعتماد بگیرد بختیار پس از گرفتن رای اعتماد به مهر اباد امد پس از ان شاه با اشک با مشایعین خود خداحافظی کرده وبه همراه فرح سوار بر هواپیما شدند .


● مصر :
مقصد نهایی شاه در این سفر امریکا بود واگر بدون توقف بین راه یا بعد از توقف ۵روزه در مصر عازم امریکا می شد گرفتاری های بعدی برای او پیش نمی امد زیرا امریکاییها در ان موقع متعهد به پذیرفتن شاه در امریکا بودند
نخستین استقبال محمد رضا شاید شیرین ترین استقبال دوره دربدری او بود شرح یکی از این شبها را از زبان فریده دیبا مادر فرح نقل می کنیم :
"با انکه پزشکان محمد رضا را از مصرف مشروبات الکلی منع کرده بودند یک گیلاس کنیاک نوشید و گیلاس او چند بار دیگر هم پر و خالی شد ......محمدرضا که اشکارا تحت تاثیر الکل قرار گرفته بود زار و زار مانند طفل معصومی میگریست "و اما در مورد رفتار او با اطرافیان و مسائل مالی که برای او پیش امد کرد می نویسد : "محمد رضا عمدا اطرافیانش را تشویق می کرد او را ترک کنند و سراغ زندگی خود بروند و به این ترتیب طی چند روز تعداد اطرافیان محمد رضا وما به چند نفر تقلیل یافت .انچه محمد رضا را نگران می ساخت ولخرجی ها و عیاشی های این همراهان بود.
انها هر غلطی که می خواستند می کردند و پول ان را به حساب محمد رضا می گذاشتند صورت حساب های هتل مجلل مامونیه برای مخارج اطرافیان محمد رضا طی چند روز به رقم تکان دهنده ۲۰۰ هزار دلار رسید ......واضح بود که همه می خواهند محمد رضا را بدوشند . شاه اب پاکی را روی دست همه انها ریخت وگفت "ما فعلا در تبعید هستیم وپولی نداریم به شما بدهیم اگر کسی می تواند مخارج خود را تامین کند می تواند همراه ما بماند در غیر این صورت میتواند به ایران برگردد"
● مراکش:
پس از اقامت چند روزه در اسوان مصر شاه دعوت نامه ای از ملک حسن دوم پادشاه مراکش دریافت کرد شاه به گمان این که این دعوت هم جز ئی از توصیه های امریکا برای ارام کردن او ضاع و به امید تغییر شرایط می باشد به این دعوت پاسخ مثبت داد اما با ورود به مراکش شرایط تغییر کرد ملک حسن که به اذعان بسیاری از تاریخ نویسان به طمع ثروت ۵۰ میلیاردی شاه او را به مراکش دعوت کرده بود با این پاسخ شاه روبرو شد که تمام ثروت او به صد میلیون هم نمی رسد ملک حسن از دعوت خود پشیمان شد و بعد از انقلاب در ایران محترمانه عذر او را خواست . مقامات مراکشی هم از شاه به عنوان "مردی که برای شام امده بوده "(وپس از صرف شام نمی رفت )یاد می کردند .
ملک حسن هم بنا به اقتضائات و قطع امید از دست یافتن به چند دهکی از ثروت شاه برای او روشن ساخت که باید قبل از کنفرانس سران اسلامی که قرار بود ماه اوریل در مراکش تشکیل شود انجا را ترک کند .
نویسنده کتاب من و فرح پهلوی دلیل دیگری را از قول فرح پهلوی برای اخراج از مراکش بر می شمرد فرح می گوید که الکساندر دومارانش (رئیس سازمان امنیت فرانسه ) در ملاقاتی با ملک حسن اورا متقاعد می کند که اقامت شاه در مراکش ممکن است عواقب وخیمی در پی داشته باشد و حتی با شمردن وظایف مهمتری مثل حفظ ونگهداری تنگه جبل الطارق او را تحریک به اخراج شاه می کند تصمیمی که بعد به صورت غیر رسمی به او ابلاغ شد .
روز ۲۲ فوریه (سوم اسفند ۱۳۵۷)نماینده ای از طرف شاه ریچارد پارکر سفیر امریکا در مراکش ملاقات کرده و تمایل و تصمیم شاه را برای عزیمت به امریکا به انان انتقال داد اما امریکا که از سویی طمع در ارتباط با جمهوری نوپا را داشت واز سویی با حمله به سفارت خود مواجه شده بود به این تقاضا پاسخ منفی داد انچنان که بعد از این که برژینسکی این تقاضا را با کارتر مطرح کرد کارتر هم برخلاف معمول با عصبانیت و تندی گفت "که من نمی توانم ببینم که شاه در امریکا مشغول بازی تنیس است در حالی که جان اتباع امریکایی به خاطر او به خطر افتاده است "در طول ماه مارس ۱۹۷۹ (دهم اسفند تا دهم فرور دین ) شاه در تکاپوی یافتن مامنی تازه بود انتخاب نخست او کشور های اروپایی مانند سوئیس و انگلستان بود که در این کشورها ملکهای شخصی داشت اما حتی کشور فرانسه هم که به امام خمینی ره اجازه اقامت داده بود به شاه روی خوش نشان نداد شاه از بودن در افریقا هم نگران بود و احساس ناخوشایندی داشت زیرا تجربه تلخ تبعید پدر را به یاد او می اورد سرانجام دوستان امریکایی اش راکفلر و کیسینجر توانستند جزایر باهاما واقع در غرب اقیانوس اطلس در فاصله ای نه چندان دور از سواحل فلوریدا را برای اقامت شاه پیدا کنند .کشوری دارای ۷۰۰ جزیره،مستقل اما عضو جامعه مشترک المنافع انگلستان .


● باهاما:
پس از ان که موافقت مقامات باهاما هم به واسطه پرداخت مبلغ قابل توجهی از حساب شاه نزد بانک راکفلر جلب شد و همراهانش و۳۶۸ چمدان وسائل شخصی با هواپیمای شخصی ملک حسن به سوی باهاما به راه افتادند . چون وضعیت امنیتی در جزایر توریستی باهاما زیاد مناسب نبود بنا به توصیه راکفلر شاه ارمائو یک کارشناس روابط عمومی جوان و چند گارد محافظ هم استخدام کرد .
اما این نوشته فریده دیبا (مادر فرح) پس از ترک مراکش به روشنی بیانگر میزان وحشت وحالات روحی انها بوده :
"جزایر باهاما در نزدیکی ایالت فلوریدای امریکا قرار دارند واین نزدیکی به اندازه ای است که ما احساس می کر دیم در امریکا هستیم احساس نزدیک بودن به امریکا به ما اعتماد به نغس و اطمینان می داد !
در مصر و مراکش احساس می کردیم در کشور های قرون وسطایی هستیم وقتی موقع نماز ظهر و عصر صدای الله اکبر از بلند گوهای مساجد بلند می شد محمد رضا و همه ما به وحشت می افتادیم زیرا در تهران اشوب زده ماه ها بانگ الله اکبر را که انقلابیون سر می دادند شنیده و لرزیده بودیم "
اقامت شاه در باها ما اقامتی پر خرج و پر نکبت بود دولت باهاما هم به انها اخطار کرده بود که حق ندارند هیچ تفسیری در مورد رویداد های ایران بنمایند .
وحشت زائد الوصف شاه هم یکی از وسائل غارت این ثروت شده بود انچنان که بعد از اعلام امادگی حتی چریک های فلسطینی هم برای ترور شاه ، شاه از نخست وزیر باهاما تقاضای کمک کرد نخست وزیر هم ۳۰ پلیس زبده را به فوریت به همراه یک پیام فرستاد " که نمی توانید بایک شام مجانی این ماموران راضی به حفاظت خود کنیدو باید هزینه انها را سخاوتمندانه بپردازید " ویا این که هر چند روز یک بار رئیس پلیس باهاما به بهانه این که خبری از ورود تروریست های فلسطینی یا ماموران اعزامی حکومت تهران دارد صورتحسابی به ارمائو می داد ویا اینکه شاه بابت اقامت ده هفته ای در یک ویلای کوچک سه اتاقه و نمور ۲/۱ میلیون دلار پرداخت کرد .
اما شاه در این منطقه به نحوه دیگری به منبع درامد دولت باهاما شده بود دولت که در ازای دریافت پول های کلان متعهد به محافظت از شاه شده بود مامورانی را در جلوی راه ورودی ویلای شاه مستقر کرده بود که با دریافت حق ورودیه نفری ۱۵ دلار اجازه می دادند تور های توریستی وارد محل شده و در اطراف ویلای شاه پرسه بزنند و عکس بگیرند .
با پیروزی محافظه کاران در انتخابات پارلمانی انگلستان و روی کار امدن خانم تاچر بارقه های امید در دل شاه زنده شد زیرا خانم تاچر قبل از پیروزی قول مساعدت وهمکاری برای پناهندگی به شاه داده بود و شاه هم به دلیل این که در احساس امنیت میکرد واملاکی هم در انجا داشت بسیار متمایل به اقامت در انجا بود و تقاضای خود را با مقامات انگلیسی در میان گذاشت اما دولت انگلیس برای ان که جنجالی پش نیاید مامور خود را که سابقه دوستی با شاه را داشت به نام دنیس رایت با نام مستعار ادوارد ویلسون روانه باهاما کرد این مامور هم نظر منفی دولت را هر چند با دلایلی سطحی به شاه منتقل کرد و این جوابی دیگر بر خوش خدمتی های او برای دولت های بزرگ بود .
در اوایل ژوئن (اواسط خرداد ۱۳۵۸ )دولت باهاما از تمدید ویزای اقامت شاه در ان کشور خودداری کرد و شاه باز هم اواره برای یافثن پناهگاهی به دوستان امریکایی اش متوسل شد .


● مکزیک :
راکفلر و کیسینجر توانستند موافقت رئیس جمهور مکزیک را برای اقامت شاه در ان کشور جلب کنند رابرت ارمائو که دقیقا پست و مقام او مشخص نیست و همه کاره شاه علیل در ان روزها بوده و بسیاری او را به عنوان عامل سیا به شاه معرفی می کردند اما به هر حال شاه که از غلام خانه زاد بودن خود مطمئن بود و چیزی برای پنهان کردن از امریکایی ها نمی دانست در استخدام او شکی به دل راه نداده بود .ارمائو قبل از شاه برای پیدا کردن محل مناسب اقامت به مکزیک سفر کرد او جایی در شهر توریستی کورناواکا (کوئرناواکا) در مجاورت مکزیکوسیتی برای اقامت در نظر گرفت .
شاه و فرح و سایر همراهان روز دهم ژوئن (بیستم خرداد ۱۳۵۸ )عازم مکزیک شد و از جای وسیع و تازه خود در مقایسه با ویلای کوچک و نارا حت باهاما راضی به نظر می رسیدند .
در مورد اقامت در مکزیک فریده دیبا این گونه می نویسد :
"اقامت در مکزیک برای محمد رضا زجر اور بود زیرا او باید هر هفته شیمی درمانی می شد اما ما در ویلای گل سرخ روزهای روز های دلچسبی داشتیم در کوئر ناواکا چند تن از دوستان امریکایی شاه به ملاقاتش می امدند : هنری کیسینجر ، جرالد فورد ، ریچارد نیکسون ، فرانک سیناترا ، دیوید رکفلر ، الیزابت تیلور ..........."
در کتاب پدر و پسر اقای محمود طلوعی هم به ملاقات چند تن از مقامات سابق ایران اشاره کرده که از یکی از انان به نام هوشنگ نهاوندی رئیس سابق دانشگاه تهران و اخرین رئیس دفتر فرح نام می برد که در نوشتن کتابی که شاه در نظر داشت برای دفاع از خود بنویسد به او کمک کرد این کتاب تحت عنوان " پاسخ به تاریخ " به زبان فرانسه در پاریس منتشر شد این نوشته ها در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۹ (۲۵ شهریور ۱۳۵۸ ) در محل اقامتش در مکزیک امضاء شده است .
چهار هفته از اقامت در مکزیک گذشته بود که حال شاه رو به وخامت می نهد ارمائو دکتر بنجامین کین یکی از پزشکان معروف نیویورک را برای معالجه شاه به مکزیک می اورد این پزشک بنا به گفته فریده دیبا پس ازمعاینه و مطالعه پرونده پزشکی شاه علاوه بر سرطان پیشرفته و مالاریا ، یرقان شدید شاه را تشخیص داد یرقان انسدادی و سپس صراحتا دکتر ژرژ فلاندرن را مسئول پیشرفت سرطان در بدن شاه معرفی می کند داروهای تجویز شده را نه تنها مفید ندانسته که حتی بعضی از انان را مثل کورتیزن را بسیار مضر دانسته است .
این بار نه به توصیه امریکایی ها که به توصیه پزشکان، شاه بار دیگر باید به بیمارستانی مجهز برای مداوا منتقل میشد .


● امریکا :
سرانجام کارتر تحت فشار اطرافیانش مجبور شد روز ۲۱ اکتبر (۲۹ مهر ۱۳۵۸) اجازه مسافرت شاه و همسرش را به امریکا با ویزای توریستی صادر کرد .
با اجازه اقامت کوتاه مدتی که برای درمان به شاه داده شده بود شاه با یک هواپیما ی کرایه ای شرکت گلف استریم به سمت نیویورک حرکت کرد شاه مکزیک را در حالی ترک می کرد که رئیس جمهور مکزیک خود در دو نوبت به او گفته بود "مکزیک را خانه خود بدانید ما در اینجا به شما خوش امد می گوییم "فریده دیبا در مورد ورود به نیویورک این گونه می گوید :
"موقعی که در یک فرود گاه نا شناس در فورت لادردیل فرود امدیم هیچ کس را منتظر خود نیافتیم در فرود گاه فقط یک کارشناس امریکایی از اداره بازرسی مواد کشاورزی امریکا منتظرمان بود که همه وسائل ما را بازرسی کرد تا مطمئن شود از مکزیک گل وگیاه یا تخم سبزیجات و میوه همراه خود نیاورده ایم . محمد رضا در ان حال نزار و رنگ پریده که تب شدید هم ازارش میداد گفت : ببینید روزگار با ما چه کرد ؟ در همین امریکا ترومن ، اف کندی و کارتر به استقبال من می امدند و فرش قرمز زیر پایم پهن می کردند "شاه نه در بیمارستان مموریال که برای درمانش در نظر گرفته شده بود بلکه در بیمارستان نیویورک وابسته به دانشگاه کورنل با نام مستعار دیوید نیوسام بستری شد فرح هم در اتاقی در مجاورت همان اتاق اسکان یافت که با یک در به هم وصل می شدند با تمام تلاش هایی که برای سری نگاه داشتن این مطلب می شد سریعا این مطلب به رسانه ها کشیده شد .
درلحظات اولیه ورود شاه و بستری شدنش رئیس بیمارستان به ملاقات او می اید واز شاه برای کمک به تجهیزات بخش سرطان شناسی بیمارستان و به عنوان شرکت در یک کار خیر تقاضای یک میلیون دلار می کند شاه نیز که با مرگ دست و پنجه نرم می کرد چاره ای جز جواب مثبت به این باج خواهی نداشت. شاه در این بیمارستان به زیر تیغ جراحان رفت و جراحی شد اما حتی جراحی او هم روندی طبیعی در پیش نگرفت ان گونه علی رغم انکه همه ازمایش ها و عکس هایش حاکی از وضع بد طحال او داشت و اصرار دکتر کولمن سرطان شناس و مامور رسیدگی به وضع شاه بر خارج ساختن طحال او جراحان کیسه صفرا ی او را در اوردند این مسئله بعدا مشکل ساز شد چنانچه مسائل مربوط به طحال موجب مرگ او شد .
در ماه های اتی شاه که برای انتقال او از باهاما از کلمه محموله استفاده می شد پس از نام دیوید نیو سام نام مستعار پزشکی پیتر اسمیت برای او مورد استفاده قرار گرفت .
اقدام دانشجویان و دانش اموزان در تسخیر لانه جاسوسی در چهارم نوامبر (۱۳ ابان ۱۳۵۸ ) این ارامش کاذب و مقطعی را از شاه می گیرد و این بار دولتمردان امریکایی و علی الخصوص کارتر به تکاپوی خارج کردن شاه از امریکا می افتند تا مگر به این وسیله برای ازادی گروگان های خود بتوانند وگشایشی حاصل شود .
شاه که چاره ای دیگر پیش رو نمی بیند اظهار تمایل می کند که به مکزیک بازگردد اما وزارت خارجه امریکا از دادن ویزا به شاه خودداری میکند و این اغازی برای تکاپوی دوباره امریکاییان بود برای یافتن پناهگاهی دیگر برای شاه .
از سفرای امریکا در کشور های محل ماموریتشان خواسته شد که با دولت های محل ماموریت خود تماس گرفته از انان بپرسند : ایا این لطف را در حق امریکا می کنید که با پذیرفتن شاه سابق ایران در کشورتان به ازادی گروگان های امریکایی کمک کنید "
بیشتر کشورها صریحا جواب رد دادند تنها کشوری که حاضر شد از شاه میزبانی کند مصر بود که بنا به مصالح امریکا و شاید ترس خود شاه از نزدیک شدن به ممالک اسلامی این پیشنهاد رد شد . شاه پس از مرخصی از بیمارستان نیویورک به طور موقت به پایگاه لک لند (تگزاس) منتقل شد و در بیمارستانی مخصوص به بیماران روانی ارتش بستری شد در این پایگاه بنا به نوشته های فریده دیبا که از زبان فرح می نویسد ( فریده دیبا پس از نیویورک از شاه جدا می شود ) : رفتار بسیار زننده ای با انان می شود در یک اتاق با وسایل مندرس اسکان داده می شوند و حتی فرمانده این پایگاه ژنرال آکر مرتب از فرح می خواهد که هم بازی تنیس او باشد .
سرانجام تنها کشوری که تحت فشارهای امریکا حاضر به پناه دادن شاه می شود پاناماست .


● پاناما :
شاه علی رغم میل باطنی خود انتخابی جز پاناما را پیش رو نمی دید و دولتمردان امریکایی هم با فرستادن نمایندگانی شاه را مجاب به این سفر کردند .شاه سرانجام صبح روز پانزدهم دسامبر (۲۳ اذر ۱۳۵۸) با یک هواپیمای باری c۹نیروی هوایی امریکا پایگاه لک لند را به مقصد پاناما ترک کرد و در فرود گاه هاوارد واقع در یکی از پایگاه های نظامی امریکا فرود امد . میزبان شاه و صادر کننده ویزای او رهبر نظامی پاناما عمر توریخوس بود که از قبل دندان هایش را برای فرو بردن در این لاشه ی متعفن تیز کرده بود پس از انکه شاه وارد کانتادورا در پاناما شد به محض این که چشم ژنرال توریخوس به محمد رضا افتاد از سرهنگ جهانبینی که همراه شاه بود اهسته پرسید :" ببینم این شاه ، شاه که این همه می گویند فقط همین است " او بعدا ضمن تشریح سفر شاه به پاناما گفته بود که" افساته عظمت شاهمشاهی ۲۵۰۰ ساله ایران و زرق و برق خاندان پهلوی به دوازده نفر ، چند چمدان و دو سگ تقلیل یافته بود"
شاه پس از مراسم استقبالی که با مراسمات استقبال های پیشین او ( البته همه استقبال های بعد از سقوط این گونه بودند ) بسیار فرق میکرد به وسیله یک هلی کوپتر نظامی امریکا به جزیره کونتادورا که برای اقامت او در نظر گرفته شده بود پرواز کرد .
اقامت در پاناما را شاید میتوان نکبت بارترین قسمت اوارگی شاه نامید قسمت هایی از نوشته های فرح دیبا در کتاب دخترم فرح را در این مورد میخوانیم که :
"فردا ژنرال عمر توریخوس برای دیدن شاه امد عمر توریخوس ادم بسیار بی ادبی بود و به هیچ وجه اداب گفت و گوی دیپلماتیک را رعایت نمی کرد ملاقات او با شاه بسیار دلسرد کننده بود ......
توریخوس با بی ادبی تمام چوپن می نامید چوپن در اصطلاح مردم پاناما یعنی تفاله ( پرتغالی که اب ان را تا قطره آخر گرفته اند ) ...
دخترم تعریف می کرد که این مردک نیمه وحشی (توریخوس ) به من نظر سوء پیدا کرده و مرتبا به دیدن شاه به کونتادورا می امد او می گفت شما هر چه بخواهید برایتان تهیه خواهم کرد!بهتراست این مرد بیماررارهاکنید "
درکنارتمام بیماری های جسمانی شاه ، شاه دچار بیماری خطرناکتری بود بیماری که باعث نابود شدن او گشت او دچار وحشت شده بود بعد از صدور حکم دادگاه انقلاب مبنی بر این که اگر فرح همسرش را بکشد مورد عفو قرار خواهد گرفت او حتی از همسرش نیز می ترسید شاه در محاصره محافظان مزدوری قرار گرفته بود که در ازای پاداشی که برای کشتن او در نظر گرفته شده بود به انان نیز مانند قاتلان بالقوه خود می نگریست وپس از شنیدن زمزمه هایی مبنی بر وارد معامله شدن مقامات پانامایی به نمایندگان ایرانی و پی گیری پرونده او توسط وکلای استخدام شده جمهوری اسلامی برای دستگیری او، سر تا پای شاه را وحشت فرا گرفت شاه به تعبیر خود طعمه ی برای ازادی گروگان های امریکایی شده بود و از خود به عنوان "زندانی محبوب امریکا " یاد می کرد. شاه به صورت زندانی در جزیره کونتادورا در امده بود که وقیحانه حتی پول ضبط صوتی که برای استراق سمع اتاق او نیاز داشتند را از خود او می گرفتند .
شاه مستاصل در یکی از دیدار های سفیر اسراییل از او ، تقاضای یک محافظ شخصی از موساد می کند این محافظ ۱۲ ساعت بعد در جزیره حاضر می شود . ژنرال اسراییلی مایک هراری انگلیسی الاصل تا روز مرگ شاه در کنار وی باقی ماند .
نوریه گا شخصی بود که توریخوس برای محافظت شاه در زمان اقامت در پاناما در نظر گرفته بود اوهم با سو استفاده از وحشت شخص شاه پی در پی دنبال خالی کردن جیب های شاه بود او ۷۵۰هزار دلار حقوق ماهیانه برای گارد محافظ و صد هزار دلار ماهیانه برای مخارج تغذیه انان می گرفت .
نوریه گا هر بار با دادن یک گزارش غلط مبنی بر ورود تروریست ها سعی در سر کیسه کردن شاه داشت که هر گاه در پرداخت پول از طرف ارمائو و دستیارانش سخت گیری می شد. فورا یک هواپیمای کوچک بر فراز ویلای شاه به پرواز در می امد و ضد هوایی ها به شلیک کردن می پرداختند بعد نوریه گا به شاه اطلاع می داد که این هواپیما متعلق به تروریست ها بوده که از کاستاریکا برای کشتن او امده بودند . بدین ترتیب راهی برای فرار از باج دهی به نوریه گا نبود .
حوادث و نکبت هایی که شاه در پاناما با انها دست به گریبان بود مثنوی هفتاد منی است که مجال دیگری می طلبد اما شاید این چند خط نوشته فریده دیبا نمایانگر این اوضاع باشد : " تمام ناز و تنعم و نعمت دوران پهلوی برای خانواده ما به ایام کوتاه دربدری در پاناما نمی ارزید "
شاه وحشت زده در پی یافتن پناهگاهی می گشت و تنها گزینه های پیش رو برای او امریکا و مصر بود دولت امریکا حاضر بود در قبال استعفای از سلطنت و به عنوان یک شهروند عادی شاه را بپذیرد. اما باد نخوتی که در طول چند دهه در سر شاه فرو رفته بود یک شبه خالی نمی شد هر چند که ممانعت هایی از سوی امریکا برای سفر شاه به مصر صورت گرفت اما شاه اخرین مقصد سفر خود را مشخص کرده بود .
فرح تقاضای اقامت در مصر را تلفنی با جهان سادات همسر انور سادات در میان گذاشت جهان سادات مه به گرمی از این تقضای انان استقبال کرد. انور سادات هم چند دقیقه بعد با تماس با پاناما به شاه می گوید که هواپیمای شخصی اش را روانه پاناما سیتی خواهد کرد. چون استراق سمع از تلفن های شاه به عمل می امد مقامات پانامایی ممانعت هایی برای خروج شاه به وجود می اورند که بر وحشت شاه می افزایند و باعث وخامت حال او می شوند هنگامی که منتظر هواپیمای سادات هستند ناگاه وضع جسمی و مزاجی شاه رو به وخامت نهاده و شاه که دچار مشکل تنفسی می شود بر زمین می افتد .
شاه به بیمارستان منتقل می شود و با تماس ارمائو دکتر دو یبکی جراح معروف امریکایی به همراه یک تیم پزشکی روانه پاناما می شود اما به دلیل کمبود امکانات پزشکی پاناما عملی روی شاه انجام نمی شود و شاه تنها به مدت دو هفته تحت درمان قرار می گیرد تا امادگی لازم برای پرواز به مصر را به دست اورد . سر کیسه شاه در این مدت هم جالب توجه است چه به عنوان کمک میلیون دلاری به بیمارستان و یا تعرفه سیصد هزار دلاری که حتی تمام مجموعه بیمارستان هم این ارزش را نداشته است .


● مصر:
بالاخره شاه با یک هواپیمای کرایه ای باری شرکت اورگرین که به زحمت جای نشستن شاه و ۲۰ همراهش را دارد روز یک شنبه سوم فروردین پاناما را به مقصد مصر ترک می کند شاه وضع جسمی خوبی ندارد و با ان که چند پتو روی او انداخته اند از سرما اشکارا می لرزد .هواپیما پس از یک توقف برای سوخت گیری در جزایر ازور پرتغال به سوی مصر راه می افتد . شاه با استقبال انور سادات و همسرش وارد مصر می شود .
شاه بلافاصله از فرودگاه با هلیکوپتر ازفرودگاه به بیمارستان نظامی معادی بر ساحل نیل منتقل می شود چند روز بود دکتر دو بیکی به همراه یک تیم پزشکی وارد قاهره می شود.
شاه روز ۲۸ مارس(۸ فر ور دین ۱۳۵۸ ) تحت عمل جراحی قرار می گیرد و طحال شاه را دلیل ریشه دوانیدن سرطان بیش از حد بزرگ شده بود برداشته شد البته طبق قول فریده دیبا در این جرحی اشتباهات عمدی هم صورت گرفت انچنان که یکی از پزشکان مصری که در اتاق عمل حضور داشته به نشانه اعتراض اتاق عمل را ترک می کند و می گوید انها دارند عملا شاه را می کشند .
ده روز بعد از عمل دوباره حال شاه رو به وخامت می گذارد و علت این هم خودداری دکتر دوبیکی و دکتر کین از کار گذاشتن لوله ای برای خارج ساختن مایعات و عفونت ها بوده که این خارج کردن مایعات هم در چند بار و مرحله انجام می شود اما به هر حال نمی توان گفت که هیچ دکتری کاملا برای مداوای حال شاه به بالین او می امد شاه پس از مرخصی از بیمارستان در قصر قبه در نزدیکی قاهره مستقر شد شاه بر خلاف معمول که با اشتیاق خبر نگاران خارجی را می پذیرفت در قاهره به انزوا گرایید واز پذیرفتن خبر نگاران و مصاحبه کردن پرهیز می کرد بنا به قول محمود طلوعی نویسنده کتاب پدر و پسر پرهیز و انزوای شاه جنبه مراعات حال میزبانش انور سادات را هم داشت . تااین که در اویل خرداد ۱۳۵۹ خانم کاترین گراهام مدیر موسسه مطبوعاتی واشنگتن پست و یکی از خبر نگاران معروف امریکایی تقاضای مصاحبه با شاه را می کنند شاه پس از مشورتی با انور سادات این پیشنهاد را می پذیرد و اخرین مصاحبه قبل از مرگش که حاکی از تقریبا شفافترین نظرات اوست را رقم می زند .
شاه در این مصاحبه به سیاست های دولت های غربی به خصوص امریکا و انگلیس حمله می کند که این حملات جنبه گلایه و التماس نیز می پذیرد و کارتر را عامل اصلی سقوط رژیم سلطنتی در ایران می داند شاه از این که برای سرکوبی مخالفانش دست به خشونت نزده اظهار تاسف می کند ! و می گوید اگر مثل امروز فکر می کرد در به کار بردن نیروی نظامی برای سرکوبی مخالفان تردیدی به خود راه نمی داد !!
او همچنین از سیاست نرمش و سازش در مقابل انقلابیون اظهار پشیمانی و ندامت می کند این مصاحبه در حالی به پایان می رسد که شاه بر مواضع پیشین خود پا فشاری می کند و به قول مصاحبه گر واشنگتن پست مصاحبه ای پر از ارزو ، افسوس و اه انجام می گیرد .
شاه از ۲۸ تیر ماه کم کم به اغما فرو می رود و هر ساعت بی هوشی او عمیق تر می شود .محمد رضا پهلوی در ساعت نه صبح ۲۷ ژوییه ۱۹۸۰ (۵مرداد ۱۳۵۹) مرد. در مراسم تشییع جنازه او تنها سادات، نیکسون رئیس جمهور سابق امریکا و کنستانتین پادشاه سابق مصر شرکت کردند. حتی ملک حسین دوست قدیمی شاه که بسیار به او مدیون بود هم زحمت شرکت در این مراسم را به خود نداد واز میان هیئت های دیپلماتیک خارجی مقیم مصر تعداد کمی در مراسم حضور یافتند . شاه بنا به وصیت خودش در مسجد الرفاعی در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد .
این پایان دیکتاتوری بود که هرگز به ایرانی بودن خود افتخار نکرد و همواره به ان پشت می کرد و بزرگترین ارزوی دوران تبعیدش این بود که کاش بعد از کودتای ۲۸ مردادبه ایران باز نگشته بود و در امریکا به بازرگانی می پرداخت .
او هرگز یک ایرانی نبود.

   پژوهشگر: ابراهیم عبداللهی
منابع :
۱-پاسخ به تاریخ - محمد رضا پهلوی ترجمه دکتر حسین ابوترابیان انتشارات زریاب
۲- پدر و پسر - ناگفته هایی از زندگی و روز گار پهلوی ها محمود طلوعی انتشارات نشر علم
۳-من و فرح پهلوی - اسکندر دلدم انتشارات به افرین
۴-روزگار با ما چه کرد - ابراهیم حسن بیگی انتشارات مدرسه برهان
۵-دخترم فرح - فریده دیبا 


   مرکز اسناد انقلاب اسلامی

شنبه نوزدهم 11 1387

آپولو مجموعه‌ای از چند دستگاه فلزی بود که در اتاق تمشیت (اتاق شکنجه ) قرار داشت و نحوه استفاده از آن چنین بود که متهم را روی تخت فلزی می‌خواباندند، سپس با استفاده از گیره‌هایی که روی دسته‌های تخت قرار داشت، دست‌ها و پاهای او را می‌بستند و به وسیله دستگیره ای که روی دستگاه وجود داشت، پاهای متهم را به سمت بالا می‌آوردند تا کف پاها رو به بالا قرار گیرد. " کلاه خود " فلزی را که از سقف آویزان بود، به سمت پایین می‌کشیدند تا سر و شانه‌های متهم را بپوشاند.

                                     

کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ ، تأثیرات زیادی در اوضاع سیاسی و امنیتی ایران بر جای گذاشت که از جمله آنها می توان به ارائه تعریف جدیدی از " امنیت " ، " اطلاعات " و " ضد اطلاعات " اشاره کرد . آنچه که آمریکا را برای مشارکت در کودتا در کنار انگلستان قرار داد ، خطر سلطه کمونیسم بر ایران بود که توسط انگلستان بزرگ نمایی شده بود .
تا پیش از کودتای ۲۸ مرداد ، در حکومت پهلوی تعریف دقیقی از امنیت ملی وجود نداشت . پس از کودتا به تدریج تعریفی از امنیت ملی شکل گرفت و آمریکا تلاش خود را برای تقویت پایه های امنیت حکومت پهلوی به کار گرفت . در این زمینه در درجه اول دستگاه ضد اطلاعات ارتش را تقویت کرد . (۱) سپس با تشکیل فرمانداری نظامی تهران وظیفه کشف ، شناسایی و تعقیب مخالفان نظامی و غیر نظامی به آن فرمانداری محول شد . (۲)
فرمانداری نظامی که به دستور آمریکایی ها ایجاد شده بود ، در حقیقت صورت تقویت شده رکن دوم ارتش بود (۳) و ریاست آن بر عهده یکی از عوامل مؤثر در کودتا یعنی تیمور بختیار قرار داشت . فرمانداری نظامی تا زمان تأسیس ساواک به مدت سه سال و نیم با عملیات ویژه به کشف و شناسایی سازمانها و گروههای مخالف و دستگیری اعضای آنها پرداخت . در این مدت ، سازمان افسران حزب توده و سازمان فدائیان اسلام کشف و شناسایی شد ، و اعضا و هواداران آنها تحت تعقیب قرار گرفته و زندانی شدند.
شدت عمل فرمانداری نظامی در برخورد با مخالفان سیاسی حکومت ، مورد توجه و تشویق آمریکایی ها بود. (۴)
قانون تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشور ( ساواک ) در اسفند ۱۳۳۵ به تصویب مجلسین شورای ملی و سنا و سپس به اعضای شاه رسید . بر اساس ماده اول قانون مذکور ، هدف از تأسیس ساواک ، حفاظت از امنیت کشور و جلوگیری از هر گونه توطئه علیه مصالح عمومی کشور ، بود . ساواک از نظر تشکیلاتی وابسته به نخست وزیری بود و رئیس آن سمت معاونت نخست وزیر را داشت و با فرمان شاه منصوب می شد . (۵)
در فروردین ۱۳۳۶ ، فرمانداری نظامی منحل شد . ساواک به عنوان دستگاه امنیتی کشور ، رسما فعالیت خود را آغاز کرد . ساواک زائیده شرایط خفقان آور دوران حاکمیت فرمانداری نظامی بود . به همان شکل که آمریکایی ها در ایجاد فرمانداری نظامی نقش اساسی داشتند ، ساواک نیز با طرح و برنامه ریزی مستشاران آمریکایی تأسیس شده بود . تیمور بختیار که تا آن زمان ریاست فرمانداری نظامی را بر عهده داشت و نزد مستشاران آمریکایی شاغل در اداره دوم ارتش محبوبیت زیادی بدست آورده بود ، با نظر آمریکایی ها به ریاست ساواک منصوب شد . (۶) به همراه بختیار تعدادی از افسرانی که در فرمانداری نظامی خدمت می کردند ، وارد تشکیلات ساواک شدند .
سازماندهی ساواک توسط مستشاران آمریکایی و بر اساس سازمان " سیا " (۷) انجام گرفته بود ، با این تفاوت که " سیا " تنها وظیفه بررسی اطلاعات خارجی را بر عهده دارد و وظیفه امنیت داخلی آمریکا بر عهده اف . بی . آی (۸) است ، اما ساواک هم اطلاعات خارجی و هم امنیت داخلی را در حیطه وظیفه و اختیار خود داشت. در حقیقت ساواک از نظر کارکرد ، ترکیبی از وظایف دو سازمان " سیا " و اف . بی . آی را بر عهده داشت .
با تأسیس ساواک فعالیت های ضد براندازی و ضد جاسوسی از عهده شهربانی خارج شد و اداره کل سوم ساواک مشمول ضد براندازی و اداره کل هشتم آن مسئول عملیات ضد جاسوسی شد . گردآوری اطلاعات غیرنظامی از کشورهای همسایه و کشورهای هدف ، از عهده رکن دوم ستاد ارتش خارج و به اداره کل دوم ساواک محول شد و اداره کل هفتم ساواک مسئول بررسی اینگونه اطلاعات گردآوری شده ، قرار گرفت . (۹)
یکی از دلایل تشکیل ساواک ، بدنامی فرمانداری نظامی تهران در بکارگیری روش های خشن علیه متهمان بود ؛ اما با ورود پرسنل فرمانداری نظامی به ساواک ، خشونت و شکنجه های رایج در فرمانداری نظامی ، در سازمان جدیدالتأسیس ساواک تداوم پیدا کرد . هر چند در دوره ریاست بختیار بر ساواک هنوز شکنجه سیستماتیک نشده بود ، اما استفاده از خشونت برای اقرار گرفتن از متهمان ، شکنجه را به یک اصل پذیرفته شده در آن سازمان ، تبدیل کرد . این امر موجب شد که نام ساواک تداعی کننده بدرفتاری ، خشونت و رفتارهای غیرانسانی باشد . با این حال روش های شکنجه و شدت و ضعف آن در طول فعالیت ساواک یکسان نبوده است . نکته دیگر در این رابطه تفاوت در دامنه افرادی است که مسئول شکنجه می شدند.
در دوره ریاست بختیار بر ساواک ، بیشتر کسانی مورد شکنجه قرار می گرفتند که اطلاعاتی در مورد سازمانهای مخالف حکومت داشتند ، نه کسانی که به جرم خواندن کتب و اوراق ممنوعه دستگیر می شدند. (۱۰) در دوره ریاست بختیار ، بازجویی هنوز علمی نشده بود و برای اقرار گرفتن از شکنجه استفاده
می شد . فردوست مسئولیت اعمال شکنجه بر متهمان را متوجه تیمور بختیار و مصطفی امجدی ( مدیر کل اداره سوم ساواک ) می داند . اشاره فردوست به عدم مخالفت شاه با شکنجه متهمان گویای این واقعیت است که شاه از اعمال شکنجه بی اطلاع نبوده است . (۱۱) شکنجه به دستور بختیار انجام می گرفت و زدن ضربات متعدد با شلاق سیمی از جمله این شکنجه ها بود . (۱۲) سرهنگ زیبایی و مصطفی امجدی از جمله بازجوهای طراز اول ساواک در این دوره محسوب می شوند که با استفاده از " شلاق و چوب و کتک " از متهمان اعتراف می گرفتند . (۱۳)
پس از برکناری بختیار ، ریاست ساواک بر عهده پاکروان قرار گرفت و حسین فردوست با عنوان قائم مقام ساواک وارد آن سازمان شد . در این دوره مأموران ساواک توسط یکی از اساتید سازمان جاسوسی اسرائیل ( موساد ) ، تحت آموزش " بازجویی " قرار گرفتند . حاصل برگزاری این دوره آموزش تربیت تعدادی بازجوی متخصص بود . (۱۴) اما متخصص شدن بازجوها در امر بازجویی ، به معنی حذف شکنجه در بازجویی ها نبود . نه تنها نمونه های زیادی از اعمال شکنجه های جسمانی ازاین دوره در دست است ، بلکه شکنجه روحی نیز به شکنجه های قبلی اضافه شد . موساد در حقیقت از طریق این آموزش استفاده از جنبه های روانشناختی برای تضعیف روحی و درهم شکستن مقاومت متهمان را به مأموران ساواک ، منتقل کرد . (۱۵) منزوی کردن ، تحمیل زندان انفرادی ، منتظر گذاشتن متهمان در اتاق بازجویی ، طرح پرسش های مکرر و بستن چشم ها از جمله روش های جدیدی بود که مأموران ساواک از آموزش های موساد آموخته بودند. (۱۶) علاوه بر آن ، پاکروان خود توسط آمریکایی ها به عنوان متخصص جنگ های روانی تربیت یافته بود . به همین خاطر استفاده از فشار روانی بر متهمان در دوره ریاست او به عنوان یک روش جدید به کار گرفته شد . (۱۷)
به دنبال وقوع قیام ۱۵ خرداد ۴۲ و آشکار شدن ضعف دستگاه امنیتی کشور که منجر به پاکسازی ساواک از وجود آخرین بازمانده های دوره ریاست بختیار گردید ، در تهران حکومت نظامی اعلام و نعمت الله نصیری به عنوان فرماندار نظامی منصوب گردید . با برقراری حکومت نظامی ، تعداد زیادی از مبارزان و مخالفان حکومت دستگیر شدند . شلاق زدن ، ممانعت از خواب و دستبند قپانی زدن از جمله شکنجه هایی بود که بر روی دستگیرشدگان اعمال می شد . طیب حاج رضایی ، حاج اسماعیل رضایی و لطف الله میثمی از جمله کسانی بودند که در این مقطع زمانی شکنجه شدند . (۱۸)
با قرار گرفتن نعمت الله نصیری در ریاست ساواک در بهمن ماه ۱۳۴۳ ، شدت برخورد با متهمان و زندانیان بیشتر شد . در این دوره نیز شکنجه در دستور کار بازجوها قرار داشت و شاه نیز با وجود اطلاعی که از شکنجه داشته است ، با این شیوه مخالفتی نکرده است . (۱۹) اوایل ریاست نصیری بر ساواک با ترور حسنعلی منصور و بازداشت اعضا و هواداران جمعیت مؤتلفه اسلامی مصادف بود . توکلی قمی و هاشمی رفسنجانی از جمله این گروه بودند . هاشمی رفسنجانی اتهام ارتباط با مؤتلفه شب های متوالی شکنجه کردند . روش شکنجه چنین بود که او را روی تخت می خواباندند ؛ پاهایش را می بستند و به کف پاهایش شلاق می زدند . روش دیگر او را دمر می خواباند و به پشت او شلاق می زدند . سیلی زدن و پیچاندن دست ها یک روش بسیار معمول بود . متهم را پس از مدتی شکنجه کردن به سلول برمی گرداندند و پس از اینکه کمی دردش آرام و بدنش سرد می شد ، دوباره به اتاق بازجویی برمی گرداندند و شکنجه می کردند . ازغندی و استوار ساقی از جمله بازجوهای این مقطع بودند و متهمان را در زندان قزل قلعه بازجویی و شکنجه می کردند . (۲۰)
تهدید بستگان از جمله روش های شکنجه در این دوران به شمار می رفت . گاهی یکی از بستگان نزدیک متهم را در هنگام بازجویی حاضر می کردند و بازجو تهدید می کرد که اگر متهم اقرار نکند ، فرد مورد نظر را تحت آزار قرار خواهند داد . بی خواب نگه داشتن متهمان در این دوره نیز رواج داشت . بازجویی های توأم با شکنجه گاهی تا حدود ۲۰ ساعت طول می کشید . استفاده از شیوه های روانی برای خرد کردن اعصاب متهمان از دیگر روش های شکنجه بود . از جمله شیوه های روانی این بود که متهم را تهدید می کردند که در صورت اعتراف نکردن ، او را بدست سیاحتگر شکنجه گر معروف ساواک خواهند سپرد . چنانچه متهم اعتراف نمی کرد ، چند روز بعد از این تهدید ، بازجویی او توسط سیاحتگر شروع می شد.
سیاحتگر متهم را روی تخت می خواباند ؛ دو نفر مأمور سر و پای متهم را نگه می داشتند و او با شلاق آنقدر متهم را می زد که آنچه که دیکته می شد ، روی کاغذ بنویسد . (۲۱)
به دنبال گسترش اعتصابات و تظاهرات دانشجویان در سالهای ۴۷ تا ۴۹ ، ناصر مقدم مدیر کل وقت اداره کل سوم ساواک برای پیشگیری از تظاهرات دانشجویان در سال تحصیلی ۵۰-۴۹ ، دستور داد کمیته ای متشکل از مأموران و بازجویان اداره کل سوم ساواک در محل زندان اوین تشکیل گردد . (۲۲) پیش از تشکیل این کمیته ، تعدادی از کارکنان ساواک که در زندان قزل قلعه مستقر بودند ، دانشجویان مشکوک به فعالیت های سیاسی را دستگیر می کردند . (۲۳) در بازجویی از دانشجویان بازداشت شده ، آنها را با استفاده از کابل سیمی شکنجه می کردند . این بازداشت ها منجر به کشف ارتباط فعالیت های دانشجویان با زندانیان سیاسی شد . (۲۴) همچنین گروههای مارکسیستی نیز شناسایی و اعضای آنها دستگیر شدند .
کثرت بازداشت شدگان به حدی بود که در زندان اوین سلولهای جدیدی برای جا دادن آنها ساخته شد .
گروه طوفان ، گروه فلسطین و سازمان آزادیبخش خلق ایران ( سازمان رهایی بخش خلق ایران ) از جمله گروههایی بودند که در نتیجه فعالیت کمیته اوین و کمیته قزل قلعه شناسایی شدند . به تدریج تعداد دیگری از مأموران و بازجویان کارکشته ساواک به کمیته اوین پیوستند . این اطلاعات منجر به کشف و شناسایی گروه سیاهکل در زمستان ۴۹ شد .
اعضای دستگیر شده گروه مذکور به تهران منتقل شدند و در اوین تحت بازجویی و شکنجه قرار گرفتند و در نتیجه شکنجه های اعمال شد . دو تن از آنها در زیر شکنجه کشته شدند . (۲۵)
در مقابل فشاری که ساواک بر دستگیرشدگان وارد می کرد ، عناصر باقیمانده گروههای مذکور حمله به اماکن دولتی ، ترور مقامات و ربودن بستگان مقامات حکومتی را در دستور کار خود قرار دادند . حکومت پهلوی برای مقابله با اینگونه برنامه ها درصدد ایجاد هماهنگی بین شهربانی و ساواک برآمد که این امر نهایتا منجر به شکل گیری کمیته مشترک ضد خرابکاری شد . (۲۶) هر چند در اوایل ریاست کمیته مشترک بر عهده سپهبد صدری رئیس شهربانی کل کشور قرار گرفت ، اما به تدریج ساواک بر مقدرات کمیته مشترک مسلط شد .
گردآوری اطلاعات و گرفتن اقرار از متهمین از وظایف و اختیارات واحد اطلاعاتی کمیته مشترک ضد خرابکاری بود . دوره شش ساله فعالیت کمیته مشترک یعنی از اواخر سال ۱۳۵۰ تا اوایل سال ۱۳۵۷ یکی از سخت ترین و وحشتناک ترین مقاطع زمانی برای مبارزان و مخالفان حکومت پهلوی به شمار می رود . واحد اطلاعاتی از چهار دایره تشکیل شده بود که یکی از آنها دایره بازجویی بود . دایره بازجویی از هشت تیم بازجویی تشکیل شده بود که با روش های مختلف به آزار و شکنجه متهمان می پرداخت ، تا از آنها در مورد فعالیت ها ، سازمان متبوع و همدستانشان اطلاعات بدست آورد .
بازجوهای کمیته مشترک از نظر اداری تحت تابعیت واحد اطلاعاتی و زیرمجموعه دایره بازجویی بودند . (۲۷) اکثر بازجوهای کمیته مشترک را مأمورانی تشکیل می دادند که در زمان شکل گیری کمیته های پیش از کمیته مشترک ( کمیته اوین و کمیته قزل قلعه ) به بازجویی از اعضای گروههای مخالف پرداخته بودند. (۲۸)
برخی از بازجوها ، پیش از شروع فعالیت در دایره بازجویی ، دوره ۹ ماهه ای را در اداره آموزش ساواک طی می کردند که در خلال آن با شیوه های بازجویی آشنا می شدند . (۲۹)
پس از طی این دوره ، آنها به عنوان بازجوی متخصص شناخته می شدند . بازجوها در اوایل کار خود ، در کنار بازجوهای کارکشته و با تجربه ، جنبه های عملی بازجویی را فرا می گرفتند . بازجوها در اعمال فشار و شکنجه از مقامات بالا دست خود دستور می گرفته اند و مقامات مافوق آنها ، از شکنجه ها اطلاع داشته اند . (۳۰) سلسله مراتبی که بازجوها را به مقامات مافوق ربط می داد عبارت بود از : سربازجو ، معاون اطلاعاتی کمیته مشترک ، رئیس کمیته مشترک ، مدیر کل اداره سوم ، رئیس ساواک و شاه . مستندات بیانگر این واقعیت است که بازجویی توأم با شکنجه با اطلاع معاون اطلاعاتی کمیته مشترک انجام می گرفته است . (۳۱) علاوه بر آن ، در بولتن های دایره جمع آوری اطلاعات ، گزارش فعالیت روزانه دایره بازجویی درج می شد . در این بولتن ها روند کار واحد اطلاعاتی کمیته که شامل فعالیت بازجوها و گزارش آنها از اعتراف متهمان بود ، نوشته می شد . بولتن ها در هر هفته دوبار تهیه می شد و غیر از رئیس واحد اطلاعاتی ، رئیس کمیته مشترک ، مدیر کل اداره سوم ساواک ، رئیس ساواک ، دفتر ویژه اطلاعات و شاه نیز آن را دریافت می کردند . (۳۲) در این بولتن ها در قسمت گزارش بازجویی از متهمان ، نوشته می شد که متهم پس از مدتی مقاومت سرانجام اعتراف کرد . درج این جمله به معنای استفاده از شکنجه برای گرفتن اعتراف از متهم بود . (۳۳)
در هنگام دستگیری متهم اطلاعات اولیه در مورد فعالیت های او و سازمان متبوعش وجود داشت . این اطلاعات اولیه مبنای کار بازجویی قرار می گرفت . بازجو در مرحله مقدماتی بازجویی ، پس از بررسی پرونده اطلاعاتی متهم از او بازجویی به عمل می آورد و در صورت مغایرت پاسخ های متهم با اطلاعات مندرج در پرونده ، موضوع را به سربازجو گزارش می کرد . سربازجو پس از دریافت گزارش بازجو ، دستور شکنجه کردن متهم را صادر می کرد . (۳۴)
در فاصله بازجویی مقدماتی تا مرحله دوم بازجویی و اعمال شکنجه ، متهم در سلول نگهداری می شد . سپس او را از سلول خارج می کردند و به اتاق تمشیت که همان اتاق شکنجه بود انتقال می دادند .
مسئولان اتاق شکنجه ، حسینی شکنجه گر معروف ساواک بود . در اتاق تمشیت پیش از هر کاری دست و پای متهم را می بستند . بازجو در کنار متهم قرار می گرفت و شروع به طرح سؤالات خود می کرد و چنانچه متهم پاسخ نمی داد یا پاسخ هایش بازجو را قانع نمی کرد ، با اشاره بازجو شکنجه متهم آغاز
می شد . در بسیار از موارد ، بازجو نیز همراه شکنجه گر به ضرب و شتم و شکنجه متهم می پرداخت .
در مورد برخی متهمان ، کار بازجویی به صورت تیمی انجام می شد و چند نفر بازجو و شکنجه گر ، کار بازجویی و شکنجه را انجام می دادند . تعیین مرز بین عنوان " بازجو " و " شکنجه گر " مشکل است و می توان گفت که همه بازجوهای کمیته مشترک به این دلیل که در شکنجه متهمان دست داشته اند ، شکنجه گر نیز بوده اند . (۳۵)
در کمیته مشترک شیوه و نوع شکنجه ها محدود نبود ؛ بلکه از انواع روش های شکنجه استفاده می شد . شخصیت فردی بازجو ، نوع اتهام فرد بازداشت شده ، سابقه فعالیت و درجه وابستگی حزبی یا گروهی او ، شرایط سیاسی و موقعیت زمانی دستگیری ، در تعیین نوع و میزان شکنجه تأثیر داشت . علاوه بر این ، اعترافات متهمانی که قبلا دستگیر شده بودند ، عملیات آینده حزب با گروه متبوع متهم و نیز ماهیت اطلاعاتی که بازجو از متهم انتظار گفتن آن را داشت ، نیز در شدت و نوع شکنجه نقش داشت .
استفاده از شوک الکتریکی ، استعمال بطری و تخم مرغ ، سوزاندن قسمت های مختلف بدن ، آویزان کردن به مدت طولانی ، بی خوابی دادن ، استفاده از دستگاه آپولو و بستن دستها و پاها و زدن ضربات متعدد کابل بر کف پاها ، ادرار کردن در دهان متهمان ، کشیدن ناخن ، فرو کردن سوزن به زیر ناخن و داغ کردن سوزن با شعله فندک ، ریختن قطرات آب به طور متوالی روی پیشانی متهم ، به صلیب کشیدن ، تجاوز جنسی ، دستبند قپانی زدن و آویزان کردن متهم و زدن او با کابل ، مجبور کردن متهم به دویدن بعد از شکنجه پاها و لگد کردن پاهای شکنجه شده ، ضربه زدن بر پاها و دستهای شکنجه شده ، تهدید به قتل ، فحاشی و هتک حرمت متهمان در حضور خانواده هایشان ، منزوی کردن متهم ، نگهداری در سلول انفرادی ، وارد کردن به دویدن و در آوردن صدای سگ ، بستن چشم ها و قرار دادن در کنار هشتی بندهای کمیته مشترک ، فرو کردن سر متهمان در آب سرد در فصل سرما از جمله شکنجه های رایج در کمیته مشترک ضد خرابکاری بود . (۳۶)
آپولو مجموعه ای از چند دستگاه فلزی بود که در اتاق تمشیت ( اتاق شکنجه ) قرار داشت و نحوه استفاده از آن چنین بود که متهم را روی تخت فلزی می خواباندند ، سپس با استفاده از گیره هایی که روی دسته های تخت قرار داشت ، دست ها و پاهای او را می بستند و به وسیله دستگیره ای که روی دستگاه وجود داشت ، پاهای متهم را به سمت بالا می آوردند تا کف پاها رو به بالا قرار گیرد . " کلاه خود " فلزی را که از سقف آویزان بود ، به سمت پایین می کشیدند تا سر و شانه های متهم را بپوشاند . سپس با کابل کف پاهای او را می زدند (۳۷) و یا با آتش سیگار قسمت های بدنش را می سوزاندند و یا اینکه سوزن در زیر ناخن هایش فرو می کردند و با شعله فندک سوزن را داغ می کردند . در این لحظات دردآور صدای فریاد متهم بلند می شد و داخل " کلاخود " می پیچید . هر چه بر شدت شکنجه افزوده می شد ، صدای فریاد ناشی از درد بیشتر در گوش متهم می پیچید و شکنجه گران بدون اینکه صدای متهم را بشنوند به شکنجه او ادامه می دادند .
در اتاق تمشیت حسینی مخصوص اعمال انواع شکنجه ها و مخصوصا تبحر خاصی در شکنجه پاها داشت . کف پاها را به چهل قسمت مساوی تقسیم می کرد و با پائین آوردن شلاق هر بار قسمتی از کف پا را می زد به طوری که هیچ قسمتی از کف پاها از ضربات شلاق و کابل در امان نمی ماند . جز در مواردی که متهم در بازجویی مقدماتی اعتراف می کرد ، از یک روش شکنجه استفاده نمی شد ؛ بلکه انواع شکنجه را چندین مرحله بر متهمان اعمال می کردند و چندین بار آنها را به سلول برمی گرداندند و در وضعیتی دلهره آور در انتظار مرحله بعدی بازجویی و شکنجه نگه می داشتند .

   پژوهشگر: حشمت الله سلیمی
پی نوشت ها:
۱- حسین فردوست ، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج ۱ ، تهران ، انتشارات اطلاعات ، چاپ اول ۱۳۷۰ ، صص ۳۸۲-۳۸۱.
۲- عمویی ، محمدعلی ، درد زمانه ( خاطرات ۱۳۵۷-۱۳۲۰) ، تهران ، انتشارات آتراق ، چاپ اول ۱۳۷۷ ، صص ۴۷و ۸۴
۳- فردوست ، پیشین ، ص ۴۱۷.
۴- همان ، ص ۴۱۰.
۵- پیترآوری ، تاریخ معاصر ایران ، ج ۳ ، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی ، عطایی ، چاپ دوم ۱۳۷۱ ، بخش ضمایم ، ص آ۹۰
۶- فردوست ، پیشین ، صص ۴۱۷-۴۱۶و۴۲۳.
۷- C. I. A
۸- F. B. A
۹- فردوست ، پیشین ، صص ۴۱۰-۴۰۹ و ۴۹۴-۴۹۳.
۱۰- کریستین دلانوآ ، ساواک ، ترجمه عبدالحسین نیک شهر ، طرح نو ، چاپ اول ۱۳۷۱ ، ص ۱۰۲.
۱۱- فردوست ، پیشین ، ص ۴۵۰.
۱۲- مهین دولتشاه فیروز ، شاهزاده مظفرالدین میرزا فیروز بر پایه یادداشت های خود او ، پاریس ، بی نا ۱۹۹۰ ، ص ۴۷۱.
۱۳- فردوست ، پیشین ، ص ۴۴۹.
۱۴- همان ، صص ۴۵۰-۴۴۹.
۱۵- دلانوآ ، پیشین ، ص ۲۳۴.
۱۶- همان ، ص ۳۳۴.
۱۷- هارالد ایرانبرگر ، درباره ساواک ، جمعیت آزادی ، ۱۹۷۸ ، ص ۱۷.
۱۸- لطف الله میثمی ، از نهضت آزادی تا مجاهدین ، ج ۱ ، نشر صمدیه ، چاپ سوم ، صص ۱۷۸-۱۷۷ و ۱۸۲-۱۸۱.
۱۹- فردوست ، پیشین ، ص ۴۵۰.
۲۰- غلامرضا کرباسچی ، " اساسنامه جمعیت سری " ، فصلنامه یاد ، شماره ۲۲ ، سال ششم ، ( بهار ۱۳۷۰ ، صص ۵۴-۵۱. )
۲۱- دلانوآ ، پیشین ، صص ۱۲۲-۱۲۱.
۲۲- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، کد ۱/۳۲۳.
۲۳- همانجا ، کد ۲/۵۰۶.
۲۴- همانجا ، کد ۱/۳۲۳.
۲۵- عمویی ، پیشین ، ص ۲۹۸.
۲۶- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، کدهای ۲/۵۰۶ و ۱/۳۲۳.
۲۷- همانجا ، کدهای ۷۱ و ۱۷.
۲۸- همانجا ، کد ۴۰۱.
۲۹- همانجا ، کد ۲/۵۰۶.
۳۰- همانجا ، کد ۱۲۱۵.
۳۱- همانجا ، کد ۴۰۱.
۳۲- همانجا ، کدهای ۱/۵۰۶ و ۱/۳۲۳.
۳۳- همانجا ، کد ۱/۳۲۳.
۳۴- همانجا ، کد ۷۱.
۳۵- همانجا ، کدهای ۱۲۱۵ و ۲/۵۰۶.
۳۶- همانجا ، کدهای ۵/۳۲۳ و ۱۲۱۵ ؛ و دلانوآ ، پیشین ، ص ۳۳۴.
۳۷- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، کد ۱/۵۰۶. 


   مرکز اسناد انقلاب اسلامی

شاید هیچ تحلیلی گویاتر از اسناد موجود در بررسی ماهیت فرقۀ بهائیت و اقدامات مخرب و انحرافی پیروان آن وجود نداشته باشد. نوشتار حاضر، به بیان ناگفته‌هایی از بهائیت براساس بعضی اسناد اختصاص یافته است.

                                  

تاریخ معاصر ایران، ناگفته‏های بسیاری دارد که از جملۀ آن‌ها، نقش مخرّب فرقۀ بهائیت در تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران است و شرح آن فرصتی بسیار گسترده می‏طلبد. آنچه در این مجال در پی آنیم، اشاره به ناگفته‏هایی از فعالیت این فرقه است.
خوشبختانه، بر اساس اسناد به‌جامانده از دوران رژیم پهلوی، اطلاعات بسیار ارزشمندی از فعالیت‏های خیانت‌آمیز سران این فرقه در دسترس محققان و پژوهشگران قرار گرفته است،[۱] ضمن اینکه، خاطرات روشنگرانۀ عده‌ای از مطلعان، نظیر مرحومان فضل‌الله مهتدی معروف به صبحی، عبدالحسین آیتی (آواره سابق)، حسن نیکو و دیگران، که سال‌ها از نویسندگان و مبلغان زبدۀ بهائیت بوده و سپس تائب شده و به دامان اسلام برگشته‏اند، می‏تواند خلأهای پژوهشی اسناد را جبران نماید.
نفوذ و فعالیت گستردۀ بهائیان در سطوح بالای دستگاه اداری کشورمان در زمان سلطنت محمدرضا پهلوی بر کسی پوشیده نیست.[۲] ضمن اینکه در عصر پهلوی، پیوندهای مستحکم و آشکاری بین سران این فرقه و رژیم اشغالگر قدس وجود داشت. هم‌زمان با دوران نهضت ملی نفت به بعد، به‌ویژه سال ۱۳۳۲، فعالیت گسترده و سازمان‌دهی‌شده‏ای از طرف بهائیان در کشورمان آغاز شد. متقابلاً در همان سال‌ها واعظ شهیر، مرحوم حجت‏الاسلام فلسفی، در سال ۱۳۳۴ به اشاره و دستور آیت‌الله‌العظمی بروجردی سخنرانی‌های روشنگر و پرشوری علیه بهائیت انجام داد که (به‌رغم مخالفت شدید دسته‌ای از مسئولان عالی‌رتبۀ رژیم، نظیر اسدالله علم) از رادیو پخش شد و درواقع یکی از عکس‌العمل‌های مهم نیروهای مذهبی در مقابل گسترش فعالیت فرقۀ ضاله بود.[۳]
اسناد موجود، نکات مهمی از برنامه‏های بلندمدت بهائیان در این مقطع را فاش می‌سازد. اولین برنامۀ بلندمدت فرقه از سال ۱۳۳۲ شروع شد و در ۱۳۴۲ به پایان رسید. با رحلت مرحوم آیت‌الله بروجردی، هم‌زمان با اجرای سیاست‏های مورد نظر امریکایی‏ها توسط محمدرضا پهلوی در ایران، بهائیان هم فعالیت‏های خود را شدت بخشیدند.
در قسمتی از گزارشی که سال ۱۳۴۴ دربارۀ برنامۀ ده‌سالۀ فرقه تهیه (و به نظر شاه هم رسانده) شده چنین آمده است: «...به طوری که فوقاً به عرض رسید، از مفاد نامه‏ها و بخشنامه‏های صادره محفل مرکزی چنین استنباط می‏گردد که هدف نهایی، ازدیاد وابستگان به فرقۀ بهائی و تا حداکثر امکان نفوذ در تمام قسمت‌ها و نقاط کشور به خصوص در میان مردم دهات و ایلات و عشایر است... .» در دستوراتی که محفل بهائیان صادر کرده بود راهکارهای رسیدن به اهداف مورد اشاره، ارائه شده بود که از جملۀ آن‌ها، راه‌اندازی محافل بهائی در نواحی فاقد محفل، و دایر کردن کلاس‌های رفع اشکال و نیز گردآوری «هرگونه کتب خطی یا مطبوع که دارای مطالبی دربارۀ افکار و عقاید، روحیات و خصوصیات مرسوم و عادات یا هرنوع اطلاعات دیگری راجع به عشایر و ایلات» و ارسال آن به مرکز می‌باشد.[۴]
از موضوعات جالب توجه، هم‌زمانی پایان برنامۀ ده‌سالۀ اول بهائیان با اوج‌گیری نهضت اسلامی ملت ایران به رهبری مراجع معظم تقلید و در رأس آن‌ها امام خمینی(ره) است. امام و سایر علما و مراجع، معتقد بودند که سران بهائیت در ایران، عمال اسرائیل‏اند و لایحۀ انجمن‌های ایالتی و ولایتی (مصوّبۀ دولت عَلَم) بیشتر برای هموار ساختن راه نفوذ این فرقه در کشور طراحی شده است: «حساسیت موضوع، زمانی روشن می‏شود که دانسته شود بهائیان، ایران را بعد از اسرائیل دومین سرزمین بهائیان، و آن را مرکز قیام و تسخیر جهان می‏دانستند. آن‌ها با چاپ نقشۀ ده سالۀ خود اهمیت ایران را برای بهائیان نشان دادند.»[۵]
در بهار سال ۱۳۴۲ دوهزار نفر زن و مرد بهائی با مساعدت دولت ایران (یعنی همان کابینۀ اسدالله علم، که به دستور امریکا، قیام ملت در ۱۵ خرداد همین سال را به خاک و خون کشید) از طریق فرودگاه مهرآباد به لندن رفتند تا در هشتم اردیبهشت در یک اجتماع پانزده‌هزار نفری برای معارفۀ گروه نُه نفری رهبری این فرقه شرکت جویند.[۶]
اقدام نادرست و خلاف شرع و عرفی که خروش اعتراض‌آمیز امام خمینی را به دنبال داشت: «از چیزهایی که سوء نیت دولت حاضر را اثبات می‏کند، تسهیلاتی است که برای مسافرت دوهزار نفر یا بیشتر از فرق ضاله قائل شده است و به هر یک پانصد دلار ارز داده‏اند و قریب ۱۲۰۰ تومان تخفیف در بلیط هواپیما داده‏اند، به مقصد آنکه این عده در محفلی که در لندن از آن‌ها تشکیل می‏شود و صد درصد ضدّ اسلامی است شرکت کنند. در مقابل برای زیارت حجاج بیت‌الله الحرام چه مشکلات که ایجاد نمی‏کنند و چه اجحافات و خرج‌تراشی‌ها که نمی‏شود»؟![۷]
پنج روز پس از سرکوب خونین قیام پانزده خرداد نیز محفل ملی بهائیان تهران نامۀ تشویق‏آمیزی به تیمسار سرتیپ پرویز خسروانی (فرماندۀ ژاندارمری ناحیۀ مرکز در زمان کشتار پانزده خرداد، و بعدها آجودان فرح، معاون نخست‌وزیر و رئیس سازمان تربیت بدنی، و نیز مدیرعامل باشگاه تاج بعد از بازنشستگی) نوشت و طیّ آن، قیام حق‏طلبانۀ ملت مسلمان به رهبری مراجع معظم تقلید و در رأس آنان امام خمینی را «تجاوز اراذل و اوباش و رجاله» و «سوء عمل جهلای معروف به علم»! نامید و ضمن «تقدیر» از «زحمات و خدمات و سرعت عمل تیمسار» نوشت: «تاریخ امر بهائی آن جناب را در ردیف همان چهره‏های درخشان و نگهبان مدنیت عالم انسانی ثبت و ضبط خواهد نمود»![۸]
در چنین شرایطی بود که امام خمینی، در پیام‌ها و اعلامیه‏های کوبندۀ خویش بهائیان را عمال اسرائیل یاد کرد و با روشنگری‌های خود، خواب خوش آن‌ها، و قدرت‌های مستبد و جهان‌خوار حامی‌شان در داخل و خارج کشور را، برآشفت: «این جانب حسب وظیفۀ شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می‏کنم. قرآن کریم و اسلام در خطر است. استقلال مملکت و اقتصاد در معرض قبضۀ صهیونیست‏هاست که در ایران به شکل حزب بهائی ظاهر شدند و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عمال خود قبضه می‏کنند و ملت مسلمان را از هستی در تمام شئون ساقط می‏کنند. تلویزیون ایران پایگاه جاسوسی یهود است.[۹] و دولت‌ها ناظر آن هستند و از آن تأیید می‏کنند. ملت مسلمان تا رفع این خطرها نشود سکوت نمی‏کنند و اگر کسی سکوت کند، در پیشگاه خداوند قاهر، مسئول... است.»[۱۰]
به گواه اسناد موجود، محفل بهائیت، برای رسیدن به اهداف مهم‌تر خویش، برنامۀ دیگری تهیه کرد که اجرای آن از اواخر سال ۱۳۴۳، یعنی پس از تبعید امام (به جرم مخالفت با کاپیتولاسیون) آغاز گردید. برنامۀ دوم بهائیت، که نُه ساله بود، تا سال ۱۳۵۴ ادامه یافت و می‏توان گفت که در طول این برنامه، با حمایت شاه، امریکا و اسرائیل، تمامی ارکان رسمی کشور در اختیار بهائیان قرار گرفت. در ۱۳۵۱ طبق اسناد ساواک، ۱۱۲ تن از امرای ارتش، شهربانی و ژاندارمری از بهائیان بودند. «بهائیان در مدت کوتاهی چنان رشد کردند و مشاغل حساس را به اشغال خود درآوردند که در کابینۀ هویدا نُه وزیر بهائی» حضور داشتند.[۱۱]
از اسناد و گزارش‌های موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامی چنین روشن می‏شود که هر چه دوران شروع انقلاب اسلامی نزدیک‏تر می‏شد نفوذ روزافزون و همه‌جانبۀ این فرقۀ استعماری در تمامی ارکان حکومت افزون‌تر می‌گشت. به علاوه جسارت و جرئت بهائیان در سطح جامعه و مجامع دانشگاهی افزایش می‏یافت، تا جایی که به وابستگی خود به بیگانگان افتخار می‌کردند و از بیان علنی این امر ابایی نداشتند. در گزارش زیر از سال ۱۳۵۶ آمده است: «طبق اطلاع، اخیراً شخصی به نام شهرام عیسی‌خانی، دانشجوی سال اول ریاضی دانشکده علوم دانشگاه آذرآبادگان، در کلاس درس، سایر دانشجویان را به قبول مسلک بهائیت تشویق و چنین اظهار می‏دارد که دولت شوروی و انگلیس مخفیانه به بهائیان پول می‏دهند که تا کمیتۀ بهائیان را تقویت کنند. ما نیز افراد بهائی، به‌ویژه اشخاصی را که به این مسلک بپیوندند از نظر تأمین مسکن و کمک‌هزینۀ زندگی حمایت و کمک می‏کنیم.»[۱۲]
در همین زمینه، گزارش بسیار جالبی از جلسۀ بهائیان شیراز وجود دارد که مراحل پیشرفت و اهداف واقعی فعالیت بهائیان در ایران و خواستۀ اصلی ایشان را به‌خوبی نشان می‏دهد. قسمتی از گزارش ساواک از سخنان فردی بهائی به نام ولی‌الله لقمانی چنین است: «اکنون از امریکا و لندن صریحاً دستور داریم در این مملکت مد لباس و یا ساختمان‏ها و بی‏حجابی را رونق دهیم که مسلما[نا]ن نقاب از صورت خود بردارند. به طوری که من مطالبی در منزل آقای معتمد قرائت کردم و تمام دختران و پسران بهائی خوشحال شدند.»
راهکارهایی که فرد بهائی فوق ارائه داده جالب است: «در ایران و کشورهای مسلمان دیگر هرچه بتوانید با پیروی از مد و تبلیغات، ملت اسلام را رنج دهید تا آن‌ها نگویند امام حسین[ع‏] فاتح دنیا بوده و علی[ع‏] غالب دنیا. البته بهائیان هم تصدیق دارند، ولی نه برای قرن اتم؛ اتمی که به دست بهائیان درست می‏شود، اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائیل ساخته می‏شود. این مسلمانان آخر به دست بهائیان از بین می‏روند و دنیای حضرت بهاء‌الله رونق می‏گیرد»![۱۳]
در ادامه، چند سند تاریخی در خصوص برنامۀ اول و دوم بهائیت در کشورمان در دهه‏های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شمسی آورده شده است:
 

▪ سند شمارۀ ۱:
نسخۀ شمارۀ چهار و چهار یک
به ۲۰ هـ ۴[۱۴]
از ۳۲۱
شماره: ۱۲۴۲/۳۲۱
تاریخ: ۵/۴/۴۸
گیرندگان: ۳۰۲ــ۳۱۰
ـ موضوع: فعالیت بهائیان
به قرار اطلاع، در جلسۀ هفتگی مورخ ۲۵/۴/۴۸ بهائیان که در خیابان سبلان کوچه کرمی پلاک ۲۷ تشکیل گردیده بود، شخصی به نام واحدیان ضمن صحبت دربارۀ امور مذهبی اظهار داشته است: «کارهایی که اکنون به دست اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر صورت می‏گیرد هیچ کدامش روی اصول دین اسلام نیست، زیرا خود شاه به تمام دستورات بهائی آشنایی دارد و حتی ایشان با اشرف پهلوی در دوران کودکی در مدرسۀ بهائیان در خیابان امیریه که در آن زمان از مدارس عالی تهران بود درس خوانده‏اند و دلیلش آن است که عکس آن زمان‌ شاه و اشرف هم‌اکنون موجود است که ایشان ایستاده‏اند و قبل از اینکه به کلاس درس بروند دعا می‏خوانند. حالا مردم احمق می‏گویند شاه بهائی است؛ چکار می‏توانند بکنند. فلسفی بالای منبر می‏گوید شاها مواظب باش ببین دکتر شما چه شخصی است، کارها را به دست بهائیان ندهید. ولی این گفتار اثری ندارد ــ هم‌اکنون تیمسار صنیعی، وزیر جنگ، و تیمسار شیرین‌سخن بهائی هستند و هرچه نزدیک‌تر شوید می‏بینید که چه کارهای مهمی به دست بهائیان است. چرا؟ برای اینکه آن‌ها بیشتر می‏فهمند.»
تحقیق پیرامون موارد زیر مورد نیاز است:
۱) تعیین صحت و سقم موضوع؛ ۲ــ واحدیان شناسایی و مشخصات بیشتری از وی اعلام دارند؛ ۳ــ گردانندگان جلسات مزبور چه کسانی هستند و هدف از تشکیل این جلسات آیا جنبۀ مذهبی دارد یا فعالیت‌های دیگری در پوشش مذهب [است؟]؛ ۴ــ در جریان جلسات مورد بحث قرار گرفته و نتیجه را به موقع اعلام دارند.[۱۵]
 

▪ سند شمارۀ ۲:
طبقه‌بندی حفاظتی: خیلی محرمانه
گزارش خبر
صفحۀ یک از یک
صفحۀ شمارۀ یک از چهار
۱ــ به: ۳۲۱
۲ــ از: ۷ هـ[۱۶]
۳ــ شمارۀ گزارش: ۷۵۹۶/ هـ
۴ــ تاریخ گزارش: ۱۸/۲/۵۰
منبع: ۱۶۹۹
تاریخ وقوع: ۱۱/۲/۵۰
تاریخ رسیدن خبر به منبع: ۱۱/۲/۵۰
تاریخ رسیدن خبر به رهبر عملیات محل: ۱۲/۲/۵۰
ـ موضوع: بهائیان
جلسه‏ای با شرکت نُه نفر از بهائیان ناحیه ۱۵ شیراز در منزل آقای فرهنگ آزادگان و زیر نظر آقای لقمانی تشکیل گردید. بعد از قرائت‌نامه، آقای ولی‌الله لقمانی در مورد ادیان جهان و آمار آن‌ها و شهدای بهائیت سخن گفت. وی اضافه کرد آقایان بهائیان بهتر است بیشتر مطالعه نمایند و از روی حقیقت قضاوت کنند تا بفهمند معنی بهائیت که امروز آزادی بیشتری دارند یعنی چه؟
در زمان قدیم، احبّاء نمی‏توانستند بگویند ما بهائی هستیم و نمی‏توانستند تبلیغ کنند. اگر هم مبارزه‏ای می‏نمودند، فوراً آن‌ها را می‏کشتند، لیکن اکنون آن تعصب‌ها کنار گذاشته شده است. اکنون از امریکا و لندن صریحاً دستور داریم در این مملکت مد لباس و یا ساختمان‌ها و بی‏حجابی را رونق دهیم که مسلما[نا]ن نقاب از صورت خود بردارند. به طوری که من مطالبی در منزل آقای معتمد قرائت کردم و تمام دختران و پسران بهائی خوشحال شدند. در ایران و کشورهای مسلمان دیگر هر چه بتوانید با پیروی از مد و تبلیغات، ملت اسلام را رنج دهید تا آنها نگویند امام حسین[ع‏] فاتح دنیا بوده و علی[ع‏] غالب دنیا. البته بهائیان هم تصدیق دارند ولی نه برای قرن اتم؛ اتمی که به دست بهائیان درست می‏شود، اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائیل ساخته می‏شود. این مسلمانان آخر به دست بهائیان از بین می‏روند و دنیای حضرت بهاء‌الله رونق می‏گیرد.
نظریۀ یکشنبه:[۱۷] اظهارات شنبه مورد تأیید است. دریانی.
نظریۀ چهارشنبه: صحت اظهارات شنبه مورد تأیید است.
نظریۀ ۷/ هـ ــ نظریه چهارشنبه مورد تأیید است. م
بایگانی شود... .[۱۸]

  

   رحیم نیکبخت‏
پی‌نوشت‌ها
* کارشناس مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
[۱]ــ رک: آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پروندۀ بهائیت.
[۲]ــ محمدحسن رجبی، زندگی‌نامۀ سیاسی امام‌خمینی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۷، ص۲۳۱
[۳]ــ برای شرح ماجرا رک: خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی، ویرایش علی دوانی، محمد رجبی و محمدحسن رجبی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۶، ص۱۹۰ به بعد.
[۴]ــ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده بهائیت در آذربایجان.
[۵]ــ روح‌الله حسینیان، سه سال مرجعیت شیعه در ایران (۱۳۴۳ــ۱۳۴۱)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۸۴، ص۱۷۹؛ عنوان نقشۀ ده‌ساله چنین نوشته شده است: «وقت قیام و خروج و هجوم و جوش و خروش و کفاح و تسخیر مدن و فتح اقطار و غلبه بر جهان و جهانیان است (شوقی افندی)، وظایف ۱۹گانۀ محفل روحانی ملی ایران در اجرای نقشۀ ده‌ساله.» (رک: سند شماره ۳)
[۶]ــ محمدحسن رجبی، همان، صص۲۷۸ــ۲۷۷
[۷]ــ امام‌خمینی، صحیفه نور، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ۱۳۶۱، ج۱، ص۴۴
[۸]ــ رک: سیدحمید روحانی، نهضت امام‌خمینی، ج۱، تهران، عروج، چاپ ۱۵، ۱۳۸۱، ص ۱۵۱۶، سند شماره ۲۶۶
[۹]ــ می‌دانیم که تلویزیون ایران، در عصر پهلوی، پیش از آنکه در اختیار دولت قرار گیرد، در تملک حبیب ثابت، بهائی سرمایه‌دار و صهیونیست‌مآب مشهور، قرار داشت.
[۱۰]ــ امام‌خمینی، همان، ج۱، ص۳۴
[۱۱]ــ روح‌الله حسینیان، همان، صص۱۸۶ــ۱۸۵
[۱۲]ــ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده بهائیت آذربایجان، سند شماره ۱۰۳۰ ــ ۲۱ ــ ۵۵ به تاریخ ۷/۳/۱۳۵۶
[۱۳]ــ روح‌الله حسینیان، همان، ص۱۸۳، سند شماره ۱۳
[۱۴]ــ «۲۰ هـ»، ادارۀ ساواک تهران؛ ۳۱۰، دفتر ادارۀ یکم عملیات و بررسی (وابسته به ادارۀ کل سوم: «امنیت داخلی» سازمان ساواک؛ و ۳۲۱ نیز ادارۀ دوم عملیات و بررسی آن سازمان، بخش دانشگاه تهران است.
[۱۵]ــ آرشیو اسناد مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
[۱۶]ــ مقصود از ۷ هـ ساواک استان فارس است.
[۱۷]ــ شنبه، منبع نفوذی ساواک؛ و چهارشنبه، رئیس سازمان اطلاعات و امنیت منطقه و رئیس ادارۀ کل ساواک است. مقصود از ۷ هـ نیز ساواک استان فارس است.
[۱۸]ــ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پروندۀ بهائیت تهران. 


   ماهنامه زمانه

جمعه هجدهم 11 1387

آشنائی با انتخابات در عصر پهلوی دوم و شیوه برگزیده شدن نمایندگان و رؤسای مجلس، از جمله نکاتی است که ما را با گوشه‌هایی از آزادی‌های ادعائی رژیم شاه و سهمی که در این آزادی برای مردم در نظر گرفته بود آشنا می‌سازد. مقاله زیر به بررسی نحوه انتخاب رئیس و نمایندگان در یکی از ادوار مجلس شورای ملی و همچنین انتخاب اعضای کابینه اشاره دارد.

                                   

عبدالله ریاضی که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با بورسیه تحصیلی دانشگاه پنسیلوانیای آمریکا راهی آن کشور شد پس از طی یک دوره آموزشی به ایران بازگشت و ریاست دانشکده فنی دانشگاه تهران را بر عهده گرفت. ولی تحولاتی پس پرده رژیم پهلوی سرنوشت وی را دگرگون کرد و او را از دانشکده فنی دانشگاه تهران به سرسرای مجلس شورای ملی رساند. او را در صف مشاوران درجه اول محمد‌رضا پهلوی قرار داد. ماجرا چه بود؟ چه اتفاقاتی منجر به رشد ناگهانی عبدالله ریاضی شد؟ علی بهزادی مدیر مجله سپید و سیاه در این باره معتقد است که زمانی که جعفر شریف امامی نخست‌وزیر بود،‌ بین او و سردار فاخر حکمت رئیس مجلس شورای ملی اختلاف افتاد و بنا به گفتة برخی از گزارشگران مطبوعاتی، کارشان به مشاجره کشید. سردار فاخر در حمایت از یکی از نمایندگان مجلس با شریف‌امامی به تندی صحبت کرد و نخست‌وزیر را در مقابل چشم نمایندگان مجلس به باد ناسزا گرفت. ۱
از آنجا که جعفر شریف‌‌امامی استاد اعظم فراماسونری ایران بود، جریان فراماسونری برای حفظ حیثیت خود و مرعوب ساختن دیگر مقامات رژیم، تصمیم به حذف سردار فاخر حکمت از صحنه‌ سیاسی ایران گرفت. ۲ چندی بعد، براساس سناریوی جدید آمریکا، قرار شد دولت ایران به سمت جوانگرایی حرکت کند و پستهای کلیدی آن در اختیار جوانان تحصیلکرده در امریکا قرار گیرد. از آنجا که این تغییرات از صدر تا ذیل رژیم پهلوی رادر بر می‌گرفت، یکی از دست‌پروردگان جوان آمریکا آماده می‌شد تا به عنوان نخست‌وزیر زمام امور را در دست بگیرد. این شخص حسنعلی منصور بود.
براساس این برنامه، یک کمیسیون مرکب از عناصر مورد اعتماد از جمله امیراسدالله علم، ارتشبد فردوست و حسنعلی منصور مأمور انتخاب مهره‌های جدید شد. این سه نفر هر روز در خانه اسدالله علم تشکیل جلسه می‌دادند و اسامی افراد پیشنهادی و سوابق آنان را که از سوی ساواک فرستاده شده بود، بررسی می‌کردند و عده‌ای را برای نمایندگی مجلس شورا و تعدادی را برای مجلس سنا و گروهی را برای احراز مشاغل اداری رده بالا انتخاب می‌کردند. ارتشبد حسین فردوست که به دستور شاه و به عنوان رابط ساواک در این جلسات حضور داشت، مشاهدات خود در این مورد را به طور مفصل در خاطرات خود به رشته تحریر درآورده است. براساس نوشته فردوست امیراسدالله علم در این جلسات، دست بالا را داشت و تصمیمات نهایی توسط او اتخاذ می‌شد. فردوست می‌گوید:
«در زمان نخست‌وزیری علم، محمد‌رضا دستور داد که با علم و منصور یک کمیسیون سه نفره برای انتخاب نمایندگان مجلس تشکیل دهم. کمیسیون در منزل علم تشکیل می‌شد. هر روز منصور با یک کیف پر از اسامی به ‌آنجا می‌آمد. علم در رأس میز می‌نشست، من در سمت راست، و منصوردر سمت چپ او. منصور اسامی افراد مورد نظر را می‌خواند وعلم هر که را می‌خواست تأیید می‌کرد و هر که را نمی‌خواست، دستور حذف می‌داد. منصور هم با جمله «اطاعت می‌شود» با احترام حذف می‌کرد. سپس علم افراد مورد نظر خود را می‌داد و همه بدون استثناء وارد لیست می‌شدند و سپس من درباره صلاحیت سیاسی و امنیتی آنان اظهار نظر می‌کردم و لیست را با خود می‌بردم و برای استخراج سوابق به ساواک می‌دادم. پس از پایان کار و تصویب علم ترتیب انتخاب این افراد داده شد. فقط افرادی که در این کمیسیون تصویب شده بودند،‌ سر از صندق آراء در آوردند و لاغیر....» ۳
براساس طرح امریکا قرار بود پس از تشکیل مجلس، حسنعلی منصور در رأس گروهی از نمایندگان جوان دست به تحرکاتی بزند و ضمن انتقاد از عملکرد دولتهای گذشته، تشکیلاتی به نام کانون مترقی را ایجاد کند و خود به عنوان «لیدر پارلمانی» این گروه زمام امور را در دست گیرد.
تمام مقدمات برای اجرای این سناریو آماده بود، تنها انتخاب رئیس جدید مجلس شورا که باید جانشین سردار فاخر حکمت می‌شد، باقی مانده بود و کمیسیون سه نفره دنبال شخصی که واجد مشخصات لازم باشد، می‌گشت.
کمیسیون سه‌نفره برای پیدا کردن شخصیتی که واجد این خصوصیات باشد، دست به نوعی نظرخواهی محدود و محرمانه زد و حسنعلی منصور از برخی از اعضای مؤسس و ارشد کانون مترقی و دوستان و محارم و نزدیک خواست تا فرد مورد نظر خود را به صورت محرمانه به او معرفی نمایند.
بر این اساس منصور روحانی یکی از اعضاء‌کلوپ روتاری که قرار بود درکابینه منصور عهده‌دار مقام وزارت شود، مهندس عبدالله ریاضی رئیس دانشکده فنی دانشگاه تهران را که سالها استاد او بود، به این کمیسیون معرفی کرد و در شرح محسنات وی گفت که ریاضی توان اداره کردن یک کلاس را ندارد و شخصیتی بسیار مطیع و رام و سر به زیر است. ۴
علم، منصور و فردوست این انتخاب را پسندیدند و نام او را برای تحقیق بیشتر و تهیه سوابقش در اختیار ساواک گذاشتند. فردوست گزارش لازم در این مورد را تهیه کرد و در اختیار کمیسیون سه‌نفره قرار داد. در این گزارش در خلاصه بیوگرافی مهندس عبدالله ریاضی چنین آمده بود:
«... طی سالهای بعد از شهریور ۱۳۲۰ که هر صاحب ادعایی بارها اعتراض و اعتصاب کرده و هر صاحب عنوانی داوطلب مشاغل عالی وکالت و وزارت شده بود، او [عبدالله ریاضی] جز به تدریس و اداره امور دانشکده فنی به هیچ کاری علاقه نشان نداد...» ۵
نکته مهم دیگر سن و سال عبدالله ریاضی بود. او در آن زمان ۵۷ سال داشت. به این ترتیب مهندس عبدالله ریاضی برای احراز مقام ریاست مجلس شورای ملی مناسب تشخیص داده شد و پس از تصویب کمیسیون سه‌نفره، نام او در بین اسامی کاندیداهای تهران قرار گرفت.
نقطه ضعف مهم عبدالله ریاضی، گمنام بودن بیش از حد بود؛ که مهندس روحانی شخصاً داوطلب رفع این نقیصه شد. علی بهزادی در این مورد می‌نویسد:
«یک روز مهندس روحانی گروه روزنامه‌نویسان عضو «کانون مطبوعات» یعنی دکتر رحمت‌‌الله مصطفوی (مدیر مجله روشنفکر)، جانبانویی (مدیر مجله فردوسی)، صفی‌پور (مدیر مجله امید ایران)، هوشنگ عسگری (مدیر مجله خوشه)،‌ احمد هاشمی (مدیر روزنامه اتحاد ملی)، طباطبائی (مدیر نشریه دنیا) و من را به دفترش دعوت کرد و خیلی خودمانی گفت:
«بچه‌ها! من می‌خواهم یک نفر را به شما معرفی کنم ... عده‌ای از شاگردانش او را برای وکالت مجلس کاندیدا کرده‌‌اند... اسمش مهندس عبدالله ریاضی است... تقاضا می‌کنم به معرفی او بپردازید... »۶
مهندس منصور روحانی افزون بر اینگونه جلسات خصوصی، چندین میهمانی مفصل ناهار و شام و عصرانه نیز ترتیب داد و هر بار عده‌ای از طبقات مختلف مردم را دعوت کرد و مهندس ریاضی را به عنوان کاندیدای اساتید و فارغ‌‌التحصیلان دانشکده فنی و دانشگاه تهران معرفی نمود.
از سوی دیگر زعمای امور انتخاباتی رژیم پهلوی ترتیبی دادند تا خیمه شب‌بازی ویژه‌ای نیز که به نام کنگره ‌آزاد مردان و آزاد زنان درتهران تشکیل شده بود نام او را در لیست کاندیداهای نمایندگی مجلس قرار دهد. به این ترتیب مهندس عبدالله ریاضی ناگهان خود را در صف نمایندگان منتخب تهران دید.
در این زمان چند تن از رجال با سابقه و مرتبط با فراماسونری که از عاقبت کار و مشاجره سردار فاخر حکمت و شریف‌امامی آگاه شده بودند و نام سردار فاخر را در میان کاندیداهای مجلس شورای ملی نمی‌دیدند، به سودای احراز مقام او افتادند و خود را داوطلب مقام ریاست مجلس شورا کردند. از جمله این افراد می‌توان دکتر مصطفی مصباح‌زاده نام برد که به اعتبار نزدیکی‌اش با دربار و مالکیت بزرگترین کارتل مطبوعاتی ایران ـ مؤسسه کیهان ـ با هدف دستیابی به مقام ریاست مجلس شورای ملی، شروع به یارگیری و تبلیغا ت کرد و خوشبینانه به انتظار روز رأی‌گیری ماند. ۷
در روز رأی ‌گیری حادثه‌ای بر خلاف انتظار و پیش‌بینی مردم و مطبوعات رخ داد و یک نماینده کاملاً گمنام و تازه‌‌کار، مصطفی مصباح‌زاده مهره‌ی نامدار و نماینده ادوار پیشین مجلس را که حداقل از سال ۱۳۱۶ در خدمت خاندان پهلوی و مجموعه رژیم بود، شکست داد و با اکثریت تقریباً مطلق به ریاست مجلس شورای ملی دست یافت. در این رأی گیری تنها ۲۳ نفر به دکتر مصباح‌زاده و دیگر داوطلبان ریاست مجلس رأی داده و ۱۸۷ نفر از نمایندگان مهندس عبدالله ریاضی را انتخاب کرده بودند. ۸
از این پس عبدالله ریاضی حاکم بلامنازع مجلس شورای ملی شد و تا پانزده سال بعد که طوفان انقلاب اسلامی، گردانندگان رژیم پهلوی را به گریختن واداشت، هر سال به عنوان ریاست مجلس مطرح می‌شد و با اکثریت آراء انتخاب می‌گردید.
ریاضی پس از رسیدن به مقام ریاست مجلس، آنسوی چهره خود را نشان داد و با هیبت یک دیکتاتور، به اداره جلسات مجلس پرداخت. او در طول دوران ریاستش آنچنان دیکتاتوری غلیظی بر مجلس اعمال کرد که در تمام دوران بعد از مشروطیت سابقه نداشت. ۹
ریاضی در طول سالهای ریاست و در کنار اعمال دیکتاتوری، رفتاری بلاهت‌آمیز نیز داشت و با اینکه رئیس مهمترین نهاد قانونگذاری بود، هیچ‌کاری را بدون کسب تکلیف از شریف‌امامی و امیرعباس هویدا انجام نمی‌داد. ۱۰
براساس گزارشات منتشر شده ساواک،‌ جعفر شریف‌امامی رئیس مجلس سنا، ریاضی را در سال ۱۳۴۶ برای فراماسونری ایران عضوگیری کرد. در یکی از اسناد ساواک آمده است:
«در انتخابات سال گذشته مجلس شورای ملی، عملاً همه فراماسونهای وابسته به گروه اکثریت، مقامات هیئت رئیسه و هیئت رئیسه کمیسیونها را حائز گردیدند و اکنون نیز گفته می‌شود که در انتخابات سال جاری نیز همه مقامات مذکور رادردرجه اول نمایندگان وابسته به فراماسونها، اشغال خواهند نمود. ضمناً اسامی نمایندگان فراماسونری به شرح زیر معروض ودر رأس آنها عبدالله ریاضی، رئیس مجلس شورای ملی قرار گرفته که مدت دو سال است که به گروه فراماسونری شریف امامی، رئیس مجلس سنا پیوسته است...»۱۱
عبدالله ریاضی عضو روتاری کلوپ ایران بود۱۲ و به اعتبار موقعیت و مقامش در تمام ضیافتهای «روتاری» شرکت می‌جست و به عنوان شخصیتی رام و تربیت شده ‌‌امریکا به تمام خواسته‌های روتاری بین‌المللی در حوزه ایران روی خوش نشان می‌داد. در دوران ریاست او بود که لایحه ننگین کاپیتولاسیون (مصونیت قضایی اتباع امریکایی در ایران) از تصویب گذشت. وی جلسات مجلس را به دلخواه خود و بدون رعایت آئین‌نامه‌های موجود اداره می‌کرد و به هیچ چیز جز رضایت محمد‌رضا پهلوی نمی‌اندیشید. ریاضی این رویه را حتی در ایام اوج‌گیری انقلاب ادامه داد. وی برای آرام نشان دادن اوضاع از مطرح کردن نامه ۷ نفر از نمایندگان مجلس شورا که دولت جمشیدآموزگار را استیضاح کرده بودند، جلوگیری نمود. در حالی که این استیضاح نمایشی بود و در راستای خیمه‌شب بازی «فضای باز سیاسی» محمد‌رضا پهلوی از سوی فراکسیون به اصطلاح مخالف مجلس شورا به سرکردگی محسن پزشکپور و احمد بنی‌احمد مطرح می‌شد. ۱۳
عبدالله ریاضی به راستی از درک خواسته‌های مردم عاجز بود. او با اینکه به اعتبار مقامش ـ‌ ریاست مجلس شورا ـ از ابعاد تحرک انقلابی مردم ایران اطلاع داشت و کلیه بولتن‌های محرمانه و تحلیل‌های روزانه ساواک از اوضاع مملکت را مطالعه می‌کرد و از میزان خشم مردم باخبر بود، حاضرنمی‌شد این واقعیت را بپذیرد که لحظه‌ی مرگ رژیم پهلوی فرا رسیده است. وی در اوج حرکت انقلابی مردم ایران در سال ۱۳۵۷ و چند ماه قبل پیروزی انقلاب اسلامی، نمایندگانی را که تحت تأثیر اوضاع و احوال زمان رنگ عوض کرده و از تریبون مجلس به انتقادات آبکی علیه دولت می‌پرداختند، تهدید به زندان و تبعید کرد و حتی شخصاً در جلسات شورای امنیت تهران حضور یافت و بدون توجه به مصونیت پارلمانی وکلا، برای دو نفر از نمایندگان به اصطلاح اقلیت و مخالف، تقاضای تبعید نمود. ۱۴ ریاضی در اواخر دوران ریاستش در سال ۱۳۵۷ عده‌ای از نمایندگان مجلس را بسیج کرده بود تا به نمایندگان به اصطلاح مخالف و کسانی که در آن زمان از دولت انتقاد می‌کردند، تعرض کنند. خبر اینگونه رفتار عبدالله ریاضی، آن هم در ایام اوج‌گیری انقلاب اسلامی، خیلی سریع به مطبوعات رسید۱۵ و رژیم پهلوی که در گرداب مرگ دست و پا می‌زد، با هدف فریبکارانه ایجاد خوشبینی در مردم و در اجرای سناریوی آمریکایی «فضای باز سیاسی»، او را معزول کرد.
عبدالله ریاضی پس از اینکه از ریاست مجلس شورای ملی کنار گذاشته شد، به بهانه معالجه از ایران رفت و در سوئیس اقامت کرد. اما در روزهای آخر حکومت شاپور بختیار به ایران بازگشت.
او پس از پیروزی انقلاب اسلامی در تاریخ ۲۷/۱۲/۱۳۵۷ دستگیر و تحویل زندان قصر شد. براساس اطلاعیه دادستانی انقلاب اسلامی بازجویی از او بلافاصله آغاز گردید و نامبرده به جرم «فعالیتهای جنایتکارانه و تصویب قوانین غیرانسانی و توطئه بر ضد مردم مسلمان ایران» محاکمه گردید. دادگاه ریاضی در روز بیست و یکم فروردین ماه ۱۳۵۸ به کار خود خاتمه داد و او را مفسد فی‌الارض شناخت. وی و منصور روحانی معرف او به کمیسیون سه‌نفره در یک روز و در یک دادگاه محاکمه و همزمان در ۲۲/۱/۱۳۵۸ اعدام شدند.۱۶

   پی‌نوشت‌ها:
۱. بهزادی، علی. شبه‌ خاطرات، ص ۲۷۰.
۲. معصومی، ح . دزدان با چراغ، روزنامه کیهان، مورخ ۲۸/۷/۱۳۷۶.
۳. فرودست،‌حسین. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد اول، ص ۲۵۷ و جلد دوم ص ۳۶۲.
۴. معصومی، ح. دزدان با چراغ، روزنامه کیهان، مورخه ۲۸/۷/۱۳۷۶.
۵. بهزادی، علی. شبه خاطرات، ص ۲۷۲.
۶. همان.
۷. روزنامه کیهان،‌مورخه ۲۰/۷/۱۳۴۲.
۸. روزنامه کیهان، مورخ ۲۳/۷/۱۳۴۲.
۹. بهزادی، علی. شبه‌خاطرات، ص ۲۷۴.
۱۰. معصومی، ح. دزدان با چراغ، روزنامه کیهان، مورخه ۲۸/۷/۱۳۷۸۶.
۱۱. سند ساواک، گزارش مورخه ۱۲/۷/۱۳۴۸، مندرج در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد دوم، صفحات ۴۱۳ و ۴۱۲.
۱۲. رزم‌آرا، رضا. راهنمای کلوپهای روتاری در ایران،‌سال انتشار ۱۳۵۳،‌ص ۳۵.
۱۳. روزنامه کیهان، مورخ ۲/۶/۱۳۵۷.
۱۴. روزنامه کیهان، مورخ ۱۵/۶/۱۳۵۷.
۱۵. روزنامه کیهان، مورخ ۱۶/۶/۱۳۵۷.
۱۶. روزنامه کیهان، مورخ ۲۳/۱/۱۳۵۸.
منبع: معماران تباهی، سیمای کارگزاران کلوپ‌های روتاری در ایران ، جلد پنجم، دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان 


   خبرگزاری فارس

جمعه هجدهم 11 1387

رخدادهای پس از ورود امام اتفاقهای جالب توجهی است که به دلیل موضعگیریهای امام، حمایتهای ملت و لجبازی های بختیار و کارشکنی های بیگانگان، خاطرات زیبایی را در ذهن تاریخ به یادگار می گذارد.بخش دیگری از تحولات انقلاب، به بررسی رخدادهای پس از ورود امام به میهن اسلامی اختصاص دارد:

                                     

شاپور بختیار در ادعایی مضحک و در تماسی تلفنی با خبرنگار سیاسی روزنامه اطلاعات اظهار داشته بود: شب گذشته (۱۸/ ۱۰/ ۵۷) تظاهرات نسبتاً وسیعی در بوذرجمهری برپا شد. مأموران در نهایت آرامش درصدد متفرق کردن تظاهرات کنندگان برآمده و در این بین متوجه شدند گروهی درصدد ایجاد آشوب، آتش زدن و کشتار برآمده اند. تلاش برای دستگیری این گروه به نتیجه رسید و معلوم شد همه آنها که تعدادشان بالغ بر ۲۰۰ نفر است، افغانی هستند!
تحقیقات اولیه نشان داده است که این گروه در ارتباط با دهها گروه مشابه هستند که همه کمونیست و بطور مخفی و با تجهیزات کامل به ایران آمده اند و قصدشان خرابکاری، کشتار و... است!
پیش از بختیار نیزچنین ادعاهای مضحکی ابراز شده بود، از جمله اظهارات «هلاکو رامبد» وزیر مشاور در امور پارلمان که درپی قیام یکپارچه مردم تبریز در ۲۹ بهمن ۵۶ گفته بود: عوامل آشوب تبریز معلوم نیست کی و از کدام مرز وارد ایران شده اند!
امام خمینی پس از ورود به میهن اسلامی در واکنش به این ادعاها در ۱۳ بهمن ۱۳۵۷ در پاسخ بختیار اظهار داشتند: «....اینها ملت ایران نیستند؟ اینها هم باز از آن طرف مرزها با شناسنامه اشتباهی وارد شده اند!؟ این آقایان همه با شناسنامه اشتباهی وارد شده اند؟ این همه مردم که توی این جا هستند و هر روز هم هستند با شناسنامه چه! اینهمه مردم دهات و شهر و همه اینها که فریاد می زنند ما نمی خواهیم این سلطنت فاسد را؛ اینها همه از آن طرف مرزها با شناسنامه جعلی وارد شده اند؟»(۱)
در روزهایی که تمامی ارکان کشور به فوج عظیم ملت می پیوست، دولت بختیار تمامی توان خود را برای حفظ رژیمی که مبانی اخلاقی و ارزشی اسلام را به سخره می گرفت، به کار می بست. وی در مصاحبه ای با هفته نامه فرانسوی لوپوان گفته بود: «سازش بین افراد عاقل ممکن است، اما نه بین افراد یک دنده». او در همین مصاحبه ضمن توهین به اطرافیان امام خمینی(ره)، به مردم انقلابی ایران نیز اهانت کرد و مدعی شد ۵۰ درصد آنها بیسوادند و به جای مدرسه به مسجد می روند. جالب آنکه در شرایطی او دولت خود را «تنها دولت قانونی» می خواند که حتی بنا به اعتراف اصلی ترین حامیان او -ژنرال هایزر و ارتشبد قره باغی- حاکمیت رئیس این دولت تنها در محدوده جلسات کابینه ای بود که تمامی وزارتخانه هایش در اعتصاب کامل بودند و حتی وزرای این دولت امکان حضور در محل کار خود را نداشتند! ناتوانی و بی اختیاری او در اداره کوچکترین واحدهای دولت، شعار روز مردم شده بود:
«بختیار، نوکر بی اختیار»! . با این حال وی در روز ۲۱ بهمن گفته بود: «باید بدانند که ایستادگی من ادامه خواهد یافت و پیروزی هم از آن کسی است که حتی نیم ساعت مقاومتش بیشتر باشد»!(۳) اما ساعتی پس از آن با پیام امام خمینی، سیل جمعیت به خیابانها ریختند و «مرغ طوفان» پرشکسته و هراسان سنگر خویش را رها کرد. امام راحل بارها خطاب به دولت بختیار به وی در این خصوص هشدار داده بودند. ایشان در سیزدهم بهمن ۵۷ خطاب به دولت بختیار می فرمایند: «... و یک نصیحتی هم به دولت می کنم که آقا شما یک آدم عادی هستید. آبرویت را می ریزی ... خب، مثل آدم بیا و توبه کن.بگو صحیح است حرفهای ملت؛ امر، امر ملت است.»
در شرایطی که دولت بختیار می کوشید آخرین تلاشهای بی رمق خود را برای ادامه حضور بر کرسی نخست وزیری حفظ کند، دشمنی بیگانگان با آرای ملت بیدار نیز ادامه داشت.خبرگزاری رویترز از واشنگتن گزارش داد وسایل نظامی سری آمریکا در ایران عمدتاً ابزار حساس جنگنده های اف ۱۴ و موشکهای فینیکس تفکیک و مخفی شده است تا به دست انقلابیون نیفتد. ضمنا به گفته خبرگزاری آسوشیتدپرس آمریکا بخشی از دستگاه های الکترونیکی خود را در ایران به امیرنشین دوبی منتقل کرده و در منطقه موسوم به «جبل العالی» متمرکز کرده است(۴).
برهم انباشتن بی حد تجهیزات و سلاحهای نظامی توسط شاه عمدتاً به خاطر این امکان پذیر شد که در زمان نیکسون و کسینجر، آمریکا تصمیم گرفت خلاء رفتن نظامی را که با رفتن انگلستان از خلیج فارس پیدا شده بود پرکند و شاه تنها کسی بود که می توانست چنین برنامه ای را به پیش ببرد و ثبات منطقه را حفظ نماید. یادداشتهای «هایزر» از بحران دیگری پرده بر می دارد و آن فرار گروهی از آمریکایی ها از ایران است: «مشکل فنی جدیدی که با آن روبرو بودیم مسأله انتقال افرادمان به فرودگاه مهرآباد بود. یکی از اتوبوسهای ما سنگ باران شده بود... پیام این بود: «هایزر» را از ایران ببرید تا اینکه اتوبوسهایتان مورد تعرض قرار نگیرد(۵).
حضور ژنرال چهار ستاره آمریکا به عنوان جانشین موقت در نیروهای مسلح ایران، نه تنها نتوانست گرهی از معضلات رو به تزاید آمریکا را بگشاید، بلکه بر تناقض و سردرگمی حاکم بر مقامات تصمیم گیرنده آمریکا نیز افزود.

 

   پی نوشت:
۱- سخنرانی امام در ۱۳ بهمن ۵۷
۲- کیهان ۲۲/ ۱۱/ ۵۷ ص۸ به نقل از خبرگزاری رویتر
۳- کیهان ۲۱ بهمن ۵۷ ص ۸
۴- کیهان ۱۴ بهمن ۱۳۵۷ ص ۴
۵- مأموریت در تهران، ص ۴۱۲ و ۴۱۳ 


   روزنامه قدس

چهارشنبه شانزدهم 11 1387
X