دسته
برندگان وبلاگ نویسی
دامنه های وبلاگ

تبیان من
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 821268
تعداد نوشته ها : 1160
تعداد نظرات : 92
باشگاه بازاریابان ایرانی باشگاه بازاریابان ایرانی باشگاه بازاریابان ایرانی
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

شما را سوگند می‌دهم اگر پس از این بررسیها متوجه شدید که خط فرقان انحرافی بود (اصل تقوی را دقیقا باید در نظر داشته باشید، هوای نفس را کنار بگذارید و خدا و مردم را در نظر بگیرید)‌و دیگر هیچ جای شکی باقی نماند، آن را اعلام کنید و به خانواده‌هایی که الان بخاطر ما مخالفت رژیم شده‌اند حقایق را بگویید و شجاعت و صداقت داشته باشید .....

                                 

شما از طرف من وکیل هستید، باز هم می‌گویم اگر تشخیص دادید انحرافی بوده آنرا بخانواده و افراد دیگر بگویید من فقط نظرهایم همان است که به خانواده گفتم ولی اگر شما تحقیقات نکنید و این مسئولیت سنگین را انجام ندهید از طرف ما و خدای ما و مردم در روز قیامت بازخواست می‌شوید.

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
اعوذ بالله من‌الشیطان‌الرجیم
« این نامه را فقط برادرانم حسن و محمدرضا و خواهرانم زهره و خانم آقای حاتمی (شیرین) بخوانند.»
سلام بر شما، امیدوارم که در دنیا و همه فریبندگی‌هایش غرق نشده باشید. علت اینکه در ابتدای نامه نوشته‌ام فقط شما آنرا بخوانید، این بود که می‌خواستم مسائل و نکاتی را تذکر دهم که در شرایط فعلی بنظرم شماها فقط یکسری اشتباهات، نظرها و همچنین اعلام مواضع سعی کردم موقعیت فعلی خودم را به آنها بشناسانم، و بارها تأکید کردم که کسی حق ندارد، حرفهایی را که من میزنم و مواضعی را که اعلام میکنم او هم قبول کند، اما میدانم در شرایط فعلی این تأکید من را نادیده میگیرند چون نفرت و کینه آنها بر رژیم آنقدر زیاد است که نمی‌توانند آزادانه خود بدنبال تحقیق بروند و بدین جهت، فرصتی که بدست آمدم ضروری دانستم این نامه را برای شما بنویسم. آری برادران و خواهران من، من در شرایط زندان از یکطرف مجبور بودم که مواضع خود را اعلام کنم و از طرف دیگری دیدم که این خانواده را در جهت‌گیری خودش خیلی خیلی تحریک می‌کنم، اکنون این توصیه را به شما می‌نمایم و از شما واقعا می‌خواهم که با احساس مسئولیت یک مومن نسبت به مومن دیگر آنها را انجام دهید. همان طوریکه حسن خان در نامه شماره ۲ (دو) نوشته بودم شما باید یک بازنگری کل در سطح اجتماع بعمل آورید، منظور من از بیان این جمله آن بوده که در شرایط فعلی پرده‌های بدبینی و نفرت از رژیم برای شماها آنچنان ضخیم و کلفت شد (همانطور که قبلا که ما در بیرون بودیم دقیقا همانطور بود) که تمام مسائل را از پشت این عینک تجزیه و تحلیل میکنید و از واقعه گنبد گرفته تا جریان مرحوم سیدمهدی آیتی، و اگر همینطور پیش بروید یک فاجعه بزرگی پدید می‌آید علتش هم آنست که مثلا الان شما در شرایط فعلی ما در زندان نیست ... و یک تصورات عجیبی از شرایط فعلی زندان دارید، البته این را برای تعریف از رژیم نمی‌نویسم به این علت می‌نویسم که شما چون از پشت عینک بدبینی و نفرت قضایا را می‌نگرید، برای خودتان از زندان حتما یک داستانهایی ساخته‌اید مثلا راجع به آیتی شما چون از جریان داخل اینجا بی‌خبر هستید حتما عنوان میکنید که سیدمهدی را کشته‌اند چون قدرت تحقیق هم ندارید بر روی همین گمان می‌مانید. از کجا می‌دانید شاید واقعا خودکشی کرده باشد (البته من هم نمی‌دانم) نتیجه‌ای که میخواستم از زدن حرفهای فوق بگیرم این است که در تجزیه و تحلیل مسائل اجتماعی در وهله اول لازم است این عینک بدبینی و نفرت را بردارید . حتما حتما این کار را بکنید سپس یکبار دیگر صادقانه از روی کینه مراجع به عملکردهای رژیم، از جهادسازندگی گرفته تا کارخانه‌ها تا خانه‌سازی و تقسیم زمین تا کشاورزان و تقسیم اراضی تا ارتش و میزان چگونگی تصفیه آن ... تحقیق کاملا دقیق و مستند بکنید.
و یک تجدیدنظر کلی و ببینید آیا این بدبینی‌تان از رژیم کاملا صحیح بوده است یا نه. نظری که اکنون نسبت به [امام]خمینی و رفتار او دارید خوب معلوم است دیگر، اما حتما حتما بروید دقیقا سابقه زندگی قبلا او را بررسی کنید (چیزیکه ۹۵% برادران ما در زندگی نمی‌دانستند!!) افکار او را بشناسید، کتابهایی را که تألیف کرده و زمانی که آنها را نوشته حتما حتما بخوانید. از جمله حکومت اسلامی، نظرات او را راجع به روحانیت دقیقا با تحقیق قابل اعتماد جویا شوید برای اینکه قادر به چنین تحقیق‌هایی باشید باید حتما خودتان سفر کنید، از نزدیک ببینید، در کارخانه‌های مختلف سر بزنید. از مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب جمهوری اسلامی باید کمک بگیرید (البته وقتی این‌ها را طرح می‌کنیم بخاطر شماهاست، چون چگونه میتوان کسی یا چیزی را شناخت و درباره‌اش قضاوت کرد در صورتی که هیچ برخوردی و ما برخورد خیلی کمی با آن داشته باشیم یکی از [راههای] شناختن رژیم این است که ببینیم کسانی که کاملا معتقد به خمینی و حرکت او هستند مسائل را چگونه تجزیه و تحلیل می‌کنند، نباید دائما از آنها کناره گرفت که این اشتباهی بود که ما مرتکب شدیم یعنی از توجیه و نشریه‌های کسانی که مؤمن به این حرکت هستند را تازه از زندان آگاه شدیم، آنهم در جلسات بحثهای طولانی که تا صبح داشتیم، منتها متأسفانه دیگر ما فرصت برای تحقیق و میزان درستی این حرفها نداشتیم، اما شما دارید و باید حتما حتما این کار را بکنید، اینها را هم برای تأیید رژیم نمی‌نویسم بلکه برای خودتان می‌نویسم) اولا برادران و خواهران عزیزم بنظر من یکی از اشتباهات اساسی فرقان این بود که خط [امام]خمینی را بدون هیچ تغییری و تفاوتی همان خط روحانیونی چون [آیت الله]گلپایگانی – [آیت الله]بروجردی می‌دانست در صورتی که در علل آن یا نحوه عملکرد [امام]خمینی در گذشته و یا خواندن کتاب حکومت اسلامی تفاوت نقطه‌نظرهای آنها مادامی کهه این خط با خط روحانیت قبلی تفاوت دارد را میتوان فهمید و مهم اصالت و پایگاه طبقاتی و جهت‌گیری آن است که آیا مردمی است یا نه؟ اکنون بلافاصله در پیش خودتان می‌گویید معلوم است دیگر این خط همان خط دیکتاتورها و عناصر ضد مردمی است. نه نباید به این زودی قضاوت بکنید، شما را بخدا سوگند می‌دهم که بنشینید دقیقا و عینا (اصطلاح ویژه برادرانم که در زندان ورد زبانش شده!)‌ بررسی کنید و همینطوری نگوئید دیکتاتور، برادران بزرگترین ضعف برادران ما در اینجا در زندان این بود که در بحثها متوجه شدند به مسائلی از یک عینک خاص و همچنین از یکسو نگریستند. برادران اگر شما می‌گویید رژیم آدمکش و جنایتکار است بروید ببینید خوب دقیقا کسانی که موافق رژیم هستند (البته کسانی که حرفهاشان قابل سند باشد نه هر فردی) آنها چه می‌گویند برادران مثلا بگوییم .... و بهشتی و هاشمی و ... هستند افکارشان آخوندیسمی است، می‌خواهم بپرسم که دقیقا و عینا چند تا از کتابهای آنها را خوانده‌اید و نیت اصلی آنها چیست و دقیقا وضع زندگیشان چگونه است؟ باید بروید حسابی تحقیق کنید و بدانید در اسلام شرایط قضاوت نسبت به کسی را رژیمی به این سادگی ما خیال کردیم نیست. مثلا راجع به کردستان و وضع عملکرد رژیم و پاسداران ارتش، هیئت ویژه بطور مستند نه روزنامه‌ای!‌چقدر چیز میدانید، مستند و غیرقابل انکار که برای هیچکس جای توجیه باقی نگذارد می‌توانید ثابت کنید با دلایل و مدارک که رژیم در کردستان کشتار ناروا کرده و از دیدگاه اسلامی جنایت نمود؟ (ما که در اینجا نتوانستیم ثابت کنیم) برادران و خواهران عزیزم همه امیدم به شماست تا شما با عملکرد صادقانه و کاملا حساب شده و آگاهانه (نه احساساتی) اشتباهات و خطاهای ما را جبران میکنید. اولین پیشنهادم این است که با کمک سایر کسانی که افکار ما را دارند اول بنشینید فرقانها را دقیقا بخوانید، سپس تمام اتهامات و ایرادهایی که به رژیم زده شده را در نظر آورید و یادداشت کنید.

ادامه دارد...

دسته ها : به سوی تاریکی
دوشنبه جهاردهم 11 1387

                                     

سپس اکیپ تحقیق تشکیل دهید و در این کار باید از تخلیه احساسات بر عقل و گوش و چشم سخت بپرهیزید. راجع به افرادی که ترور شده‌اند، سوابق و افکار وضع زندگی آنها و نقش‌شان در رژیم فعلی و دقیقا تحقیق کنید (کاری که ما باید می‌کردیم اما بی‌تقوایی مانع از انجام آن شد) ‌و در مجموع ببینید آیا اتهاماتی که در اعلامیه‌ها بعنوان دلایل ترور عنوان می‌شد چقدر بر مبنای قضاوت اسلامی بود (البته اتهامات اکثرا بدون مدارک دقیق و تحقیق‌های کافی زده شده بود و این را همینطوری نمی‌گویم در اینجا توی بررسی کارها مشخص شد، بعنوان نمونه بروید کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را بخوانید و ببینید) آیا واقعا و منصفانه این دلیل وابستگی به رژیم پیشین است، عباس عسگری این کتاب را در زندان خواند و چیزیکه دلایل سرسپردگی مطهری را به رژیم شاه ثابت کند در آن اصلا نیافت،‌آیا واقعا حاج مهدی عراقی در زندان قصر کسی را شکنجه کرده بود، یا ترور هانس یوآخیم لایت که این ترور بدون تحقیقات دقیق و اسلامی صورت گرفت و ما ذکر می‌کردیم ایشان یک مستشار نظامی و همچنین آمریکایی است، آن وقت بدون تحقیق کافی او را جاسوس خواندیم در صورتی که!!!‌میدانم این حقایق دردناک است ولی برادران و خواهران تعهد ما در قبال خدا و شعار مردم ایجاب می‌کند که حتما حتما آن را بیان کنیم و تعهد شما هم ایجاب می‌کند که جدی مسئله را دنبال کنید مثلا برادران ما دلایل اختلاف مطهری و دکتر شریعتی را از روی بدجنسی و جسارت و مرتجع بودن مطهری و آخوندهای نظیر او می‌دانیم و این قضاوت هم بر مبنای یک مشت چیزهایی است که این طرف و آن طرف شنیده‌ایم و در ذهنمان رفته است نرفتیم واقعا تحقیق کنیم و اصل جریان ببینیم چیست؟ یا اینکه [امام]خمینی می‌گوید نگوئید.... بد است!‌را به حساب مرتجع بودن او میگذاریم هیچ وقت رفتیم واقعا تحقیق کنیم و صادقانه ببینیم که خوب دلایل [امام]خمینی برای زدن این حرف چیست؟ و برادران چقدر دلیل و مدرک مستند و قابل قضاوت برای وابستگی ایران به فرانسه داریم (من که در آنجا چیزی نتوانستم ارائه کنم به دادگاه)‌شرط صداقت ایجاب می‌کند که خودمان را جای رژیم بگذاریم و ببینیم که آیا اگر ما بودیم چیکار می‌کردیم و اگر فردی چون امام علی بود چه می‌کرد، این خیلی مشکل است مثلا چه راه حلی برای انحلال ارتش داشتیم!‌یا طرح جامعی برای این کارها داریم؟ ‌آیا بر اساس مدارک و آیات و سنت می‌توانید ثابت کنید و الان رژیم مانند رژیم یزید است و ما باید قیام مسلحانه کنیم (من که نتوانستم، البته گفتم منظور من از میان این مسائل این است که کاملا توی فکر بروید و بخود آئید و تحقیق‌های همه جانبه به عمل آورید) برادران مثلا ما می‌گوییم آرمان مستضعفین وابسته به رژیم است (نمی‌گویم که وابسته نیست، می‌گویم که براستی برای این قضاوت چقدر تحقیق کردیم و چقدر مدارک مستند داریم تا لااقل اینکه به خود ما، به عنوان یک فرد بی‌طرف ثابت کند که این وضعش خراب است، چون با جهت‌گیری ما مخالفت کرد می‌گوییم وابسته است و این شرط تقوی نیست که این چنین قضاوت کنیم. راستی ما که با این رژیم مخالف هستیم چقدر راجع به قانون اساسی، تصویب شده از لحاظ ایدئولوژی بررسی کرده‌ایم و به کدامین دلایل می‌گوییم که این قانون اساسی بدعت است؟ (اکثر بچه‌های ما در زندان این کار را نکرده‌اند).
حالا در زمینه، ایدئولوژی براستی از نقطه‌نظرهای دیگران و مواردی که بر طرز تفکر ما اشکال میگیرند دقیقا چقدر اطلاع داشتیم و آیا میتوانیم در بحث مستدل و منطق با اتکا به قرآن و سنت حرفها و اشکال و ایرادهای آنها را جواب دهیم، (بدبختانه ما حتی روی طرز تفکر خودمان هم تسلط نداشتیم، حتی من چند بار از عباس که از نظر فکری نسبتا از دیگران قویتر بود پرسیدم که آیا تو روی اصول ایدئولوژیکی اسلامی اجتهاد داری، گفت نه و این عباس کسی بود که بیش از سه سال است مستقیما با خود اکبر گودرزی کار کرده است، وای بحال دیگران!!!) مثلا راجع به دیدن خدا، که یکی از بهترین مباحث توحید است شما چقدر تحقیق کرده‌اید آیا می‌توانید در بحث اشکال دیگران را در این مورد برطرف کنید؟ آیا فکر می‌کنید ایدئولوژی ما خالی از اشکال است (من نمی‌گویم هست یا نه)‌ و صد در صد منطبق با اسلام است این فکر .... چقدر تحقیق کرده‌اید و چقدر از نقطه‌نظرهای دیگران در ... متعصبانه) اطلاع دارید و چقدر می‌توانید آن را ثابت کنید.
خلاصه ضمن اینکه شما حق ندارید در همین حالت کنونی راه را ادامه دهید (شنیده‌ام کسانی که در جاهای مختلف دور هم جمع شده‌اند و بنام رهروان فرقان ... خواسته‌اند که این راه را ادامه دهند، حتما از وضع برادران و افتضاحاتی که در زندان ببار آمده خبر ندارند) شما باید بروید صادقانه روی تمامی اعمال و رفتار گذشته مرور کنید و جزء‌ به جزء آنرا زیر ذره‌بین قرار دهید، تحقیقات دقیق را شروع کنید، خود را قرنطینه فکری نکنید، حتما بروید و دقیقا از نقطه اول رژیم و دوم گروههای دیگر تحقیقات کنید تا اطلاعات جامع بدست آورید سپس ضعفها، اشتباهات و خطاها را ریشه‌یابی کنید. شما را سوگند می‌دهم اگر پس از این بررسیها متوجه شدید که خط فرقان انحرافی بود (اصل تقوی را دقیقا باید در نظر داشته باشید، هوای نفس را کنار بگذارید و خدا و مردم را در نظر بگیرید)‌و دیگر هیچ جای شکی باقی نماند، آن را اعلام کنید و به خانواده‌هایی که الان بخاطر ما مخالفت رژیم شده‌اند حقایق را بگویید و شجاعت و صداقت داشته باشید، شما از طرف من وکیل هستید، باز هم می‌گویم اگر تشخیص دادید انحرافی بوده آنرا بخانواده و افراد دیگر بگویید من فقط نظرهایم همان است که به خانواده گفتم ولی اگر شما تحقیقات نکنید و این مسئولیت سنگین را انجام ندهید از طرف ما و خدای ما و مردم در روز قیامت بازخواست می‌شوید. این نامه گواهی است در خدمت شما که اگر بعدا انحرافی تشخیص دادید به عنوان تأییدیه من از کار شما، در دستتان باشد تا کسانی که قبول نمی‌کنند ارائه دهید. خداحافظ و یارتان باشد.
ربنا اغفرلنا و رحمنا و انت خیرالراحمین

   سیدکمال یاسینی
زندان اوین ۱۰/۱۲/۵۸ 


   مرکز اسناد انقلاب اسلامی

دسته ها : به سوی تاریکی
دوشنبه جهاردهم 11 1387

سازمان مجاهدین خلق، حدود ۴۵ سال پیش، یعنی هنگامی که در ایران، رژیم شاهنشاهی حاکم بود، تشکیل شد. هر چند در آن زمان، رهبری انقلاب مردمی علیه رژیم شاهنشاهی، معتقد به مبارزه سیاسی و تظاهرات غیرمسلحانه علیه حکومت وقت بود، اما اعضای این سازمان اصرار داشتند که باید با تمسک به اسلحه و با اقداماتی از قبیل بمب گذاری و ترور به مقابله با رژیم شاهنشاهی محمدرضا پهلوی رفت.

                                             

در آن زمان که محکومیت اقدامات تروریستی مثل اکنون فراگیر نبود، سازمان در برنامه های رادیویی خودش به طور مداوم گزارش ترورها را به عنوان عملکرد خود اعلام می کرد و از طریق رادیو و بر اساس کدهای از پیش تعریف شده، دستورات لازم را به اعضایش در داخل کشور ارسال می داشت.
عصرایران - خبر خروج سازمان مجاهدین خلق از فهرست سازمان های تروریستی اروپا، موجی از شگفتی را در ایرانیانی پدید آورده است که هنوز خاطرات ترورهای سال های اول انقلاب و حملات خمپاره ای اواخر دهه هفتاد به تهران و برخی شهرها توسط اعضای این گروه را به یاد دارند به گونه ای می پرسند اگر این سازمان، تروریست نباشد، پس هیچ تروریستی در جهان وجود خارجی ندارد.
بسیاری از ایرانی ها، افراد زیادی را می شناسند که به ویژه در سالهای نخست استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، در مسجد، ادارات و مغازه های خود به ضرب گلوله اعضای این سازمان به شهادت رسیدند.
در میان عامه مردم ایران، این سازمان، نه به عنوان سازمان "مجاهدین خلق" که به نام "سازمان منافقین" شناخته می شود.


● پیشینه تاریخی مجاهدین خلق
سازمان مجاهدین خلق، حدود ۴۵ سال پیش، یعنی هنگامی که در ایران، رژیم شاهنشاهی حاکم بود، تشکیل شد. هر چند در آن زمان، رهبری انقلاب مردمی علیه رژیم شاهنشاهی، معتقد به مبارزه سیاسی و تظاهرات غیرمسلحانه علیه حکومت وقت بود، اما اعضای این سازمان اصرار داشتند که باید با تمسک به اسلحه و با اقداماتی از قبیل بمب گذاری و ترور به مقابله با رژیم شاهنشاهی محمدرضا پهلوی رفت.
این، اولین وجه افتراق سازمان مجاهدین با سایر مخالفان رژیم شاه بود.
اعضای این سازمان که در بدو امر، از تقید به دین و مذهب سخن می گفتند و در میانه راه، با گرایش به "مارکسیسم" عملا صف خود را از مبارزات عمومی مردم مسلمان ایران جدا کردند (نقش "چکش" هنوز در آرم این سازمان وجود دارد) و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، بر خلاف رای ۹۸ درصدی مردم به جمهوری اسلامی، به مخالفت با آن پرداختند و البته در این مخالفت، همچنان بر دیدگاه مسلحانه شان اصرار داشتند.
بدین ترتیب و در حالی که ایرانی ها، جشن پیروزی انقلاب شان را گرفته بودند و در حال تشکیل ساختارهای نظام جدید سیاسی بودند، موج ترورها شروع شد به گونه ای که در تهران و بسیاری از شهرها، هر روز این سوال بین مردم تکرار می شد که "امروز چه کسی را زدند" و پاسخ های تکراری مانند اینکه "صبح، نانوای محله را کشتند یا پارچه فروش فلان خیابان را در مغازه اش با دو گلوله به شهادت رساندند و ...".
موج ترورها، البته به مردم عادی که محدود نماند و به زودی به مقامات سیاسی کشور رسید.
در آن سالها، مسوولان نظام نوپای ایران، هنوز دارای ساختار حفاظتی و امنیتی نبودند زیرا نظام در مراحل اولیه تاسیس بود و بسیاری از نهادهایش شکل نگرفته بود و به عنوان مثال هنوز وزارت اطلاعات نیز در کشور وجود نداشت.
بنابراین اعضای سازمان مجاهدین به راحتی توانستند رییس جمهور وقت (محمدعلی رجایی)، نخست وزیر وقت (محمد جواد باهنر)، رییس شورای عالی قضایی (سید محمد حسینی بهشتی) و حدود ۷۰ نفر از نمایندگان پارلمان و اعضای حزب جمهوری اسلامی را در چند اقدام تروریستی به شهادت برسانند.
امامان جمعه شهرهای ایران از جمله آیت الله مدنی، آیت الله دستغیب، آیت الله صدوقی نیز از اهداف تروریست ها بودند که بعدها به "شهدای محراب" معروف شدند.
همزمان با آغاز این ترورها، جمهوری اسلامی، تعقیب رهبران سازمان مجاهدین خلق را در دستور کار خود قرار داد و تعدادی از آنها را دستگیر کرد ولی رهبر اصلی این سازمان، مسعود رجوی، توانست با کمک فردی به نام سرهنگ معزی، که خلبان مخصوص شاه بود و هنوز در ایران زندگی می کرد، در یک عملیات مخفیانه از ایران بگریزد و به پاریس برود و در آنجا، رهبری اقدامات تروریستی نیروهای تحت امرش را پی بگیرد.
در آن زمان که محکومیت اقدامات تروریستی مثل اکنون فراگیر نبود، سازمان در برنامه های رادیویی خودش به طور مداوم گزارش ترورها را به عنوان عملکرد خود اعلام می کرد و از طریق رادیو و بر اساس کدهای از پیش تعریف شده، دستورات لازم را به اعضایش در داخل کشور ارسال می داشت.
در بحبوحه جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نیز، سازمان مجاهدین خلق، با صدام، رییس جمهور مخلوع عراق، پیمان همکاری بست و در پی دیدار مسعود رجوی با صدام (در ۲۲ سال پیش) این سازمان عملا تبدیل به شاخه ای از استخبارات(سازمان اطلاعات و امنیت عراق) کرد که وظیفه جاسوسی از ایران و انجام اقدامات تروریستی را بر دوش گرفت.
ایرانی ها خوب به یاد دارند که بسیاری از تاسیسات شهری آنها، پس از آن هدف بمباران های هوایی عراق قرار گرفت که اعضای سازمان مجاهدین خلق، اطلاعات و نقشه های این تاسیسات را به بعثی ها می رساندند.
آنها همچنین مسوولیت بازجویی و شکنجه اسرای ایرانی در اردوگاه های صدام را بر عهده داشتند.
در پایان جنگ ایران و عراق در ۲۴ جولای ۱۹۸۸، سازمان مجاهدین، با پشتیبانی لجستیک رژیم صدام، با ۱۲۰ تانک، ۴۰۰ نفربر، ۱۰۰۰ کامیون و خودرو و ...، هزاران نفر از پرسنل مسلح خود را از مرزهای غربی (سرپل ذهاب) وارد ایران کرد. این نیروها با اشغال برخی مناطق مرزی و کشتار مردم آنها تا شهر مرزی "کرند" پیش رفتند و سپس در جاده اسلام آباد- کرند در تله نیروهای ایرانی افتادند و شکست سختی را متحمل شدند به گونه ای که تعداد کشته های نظامیان این سازمان ۲۰۰۰ نفر اعلام شد (خود سازمان به کشته شدن ۱۲۶۴ نفر از پرسنل نظامی اش اعتراف کرد). ایرانی ها این عملیات را "مرصاد" نام نهادند.
این بزرگترین ناکامی این سازمان در عملیات نظامی رودررو بود و بدین علت، بار دیگر آنها، رویه پیشین خود را در پیش گرفتند و به اقدامات تروریستی روی آوردند که از آن جمله می توان به حملات خمپاره ای آنها به مناطق مسکونی و دولتی در تهران و برخی نقاط دیگر اشاره کرد که تعدادی از شهروندان عادی به شهادت رسیدند.
سازمان مجاهدین در عراق و با مساعدت شخص صدام اقدام به تاسیس پادگان بزرگی در نزدیکی بغداد نمود که به شهر اشرف معروف است.
هم اکنون در این پادگان، حدود ۳۴۰۰ نفر از اعضای این سازمان حضور دارند که حدود ۹۰۰ نفرشان زن هستند. (زنان این سازمان مسلح اند و جزو کادر نظامی آن به شمار می روند کما اینکه در عملیات مرصاد، بخش بزرگی از مهاجمان را زنان مسلحی تشکیل می دادند که حتی مسوولیت راهبری تانک ها را نیز بر عهده داشتند.)
پادگان اشرف، محل استقرار سلاح ها ، آموزش ها و تمرینات نظامی اعضای این سازمان است و در قیام مردم جنوب عراق در سال ۱۹۹۱ پادگان اشرف، به عنوان یکی از مراکز عملیاتی اقدام کننده علیه مردم عراق در کنار ارتش و استخبارات رژیم صدام عمل می کرد و به همین دلیل، اکنون دولت عراق، برخی از رهبران این سازمان را به اتهام اقدام جنایتکارانه علیه مردم عراق تحت تعقیب دارد هر چند که به دلیل فشارهای آمریکا عملا نتوانسته است کاری در این باره انجام دهد.
در حال حاضر، آمریکا و اروپا به سازمان مجاهدین خلق به عنوان برگ برنده ای در تعامل با ایران می نگرند زیرا این گروه از یک سو، لابی هایی در اروپا دارد و از حمایت جریان های ضد ایرانی در اروپا بهره مند است و از سوی دیگر، تنها تشکل ضد جمهوری اسلامی است که تمام اعضای آن، آموزش نظامی دیده اند و بسیاری از آنها نیز دوره های جاسوسی و بمب گذاری و ترور را طی کرده اند و لذا می توانند به عنوان پیاده نظام طرح های ضد ایرانی در موارد لازم به کار گرفته شوند.
خروج نام سازمان مجاهدین خلق از فهرست سازمان های تروریستی اروپا نیز در همین راستا انجام می گیرد و به عنوان اهرمی برای فشار علیه ایران در پرونده هسته ای محسوب می شود. به علاوه در حالی که دولت عراق اعلام کرده است که درصدد اخراج آنها در این کشور به عنوان عناصر نامطلوب است، باقی ماندن اسم این سازمان در فهرست سازمان های تروریستی، کار پذیرش اعضای آن در کشورهای اروپایی را با مشکل مواجه می ساخت و لذا با حذف نام این سازمان از فهرست تروریست های جهان، این امکان برایشان مهیا می شود که این برگ برنده ها، را به نزد خود برند و در تعاملات آتی با ایران از آنها بهره برداری نمایند والا خود اروپایی ها نیز که سالها این سازمان را رسما تروریستی می شناختند، خود بهتر از هر کس دیگری بر تروریست بودن آنها آگاهند.
آنها، این بار نیز همانند همان سالهای گذشته، "ورق بازی" غربی ها هستند.

  
   عصر ایران ( asriran.com )

دسته ها : به سوی تاریکی
شنبه دوازدهم 11 1387

فرقان، گروهی بود متشکل از ۶۰-۵۰ عضو و رهبری که در اوج فعالیتش بیست ساله بود. وی اعضای گروه خود را در مدت سه ، چهار سال ا زبین دو سه جلسه به اصطلاح قرائت و تفسیر قرآن در تهران انتخاب کرده بود. وی مطالبی را که در طی این جلسات تدریس می‌کرد، گرد‌آوری، تدوین وتکثیر نمود و این سال‌ها را سال‌های تدوین ایدئولوژی نامید. رهبر گروه، فردی بود به نام «اکبر گودرزی» که نزدیک ۴-۳ سال، دروس مقدمات و قسمتی از سطح را در حوزه‌های علمیه خوانسار ، قم و تهران فرا گرفته بود.(۱) گودرزی در سال ۱۳۵۶ کلاس‌های تفسیر در مناطق مختلف تهران در نازی‌آباد، سلسبیل، مسجد خمسه در قلهک و جوادیه و نیز مسجد فاطمیه خزانه بر پا می‌کرده و نیروهایش را نیز از همین جلسات جذب می‌کرده است. بعضی از این جلسات هم به اقتضای فضای آن سال ها در خانه‌های افراد علاقمند ، تشکیل شده است.
مساجدی که گودرزی جلسات قرآن را در آنها برگزار می‌کرد، عبارت بود از مسجد الهادی خیابان شوش ، مسجد فاطمیه خزانه، مسجد رضوان خیابان اتابک، مسجد شیخ هادی و مسجد خمسه قلهک.
مسجد اعظم که کتابخانه قائم در آن بود و جوانان مذهبی در آن آمد و شد داشتند در اختیار علی حاتمی یکی از فرقانی‌ها بود، افرادی را در همانجا جذب این گروه کرد.
گودرزی گروه فرقان را در درون همین جلسات قرآن تأسیس و رهبری کرد. او از سال ۱۳۵۶ به صدور اعلامیه و بیانیه پرداخت و وارد حوزه سیاست و مبارزه نیز شد، اما به جز این اعلامیه‌ها، فعالیت‌ دیگری نداشت. (۲) دوره تدوین ایدئولوژی گروه فرقان، کلا در زمان رژیم پهلوی بوده است و پس از پیروزی انقلاب دست به ترور زدند و به اصطلاح خودشان دست به عمل. از این نظر که زمان تکوین گروه در زمان طاغوت بود، این گروه به عنوان یک گروه ضد رژیم شاه جلوه گر شد و در آن زمان بخشی از اطلاعیه‌ها و کتابهای تفسیر خود را منتشر ساخت. رهبر گروه فرقان این نشریات را ایدئولوژی مدون معرفی کرده و معتقد بود که محتوای آنها را از دروسی که در حوزه علمیه خوانده، نگرفته است. بلکه جلساتی را که از سن ۱۶ سالگی اداره کرده و مباحثی که با اعضاء جلسه خود داشته، ایدئولوژی این گروه را تشکیل داده‌اند و آن را تا مرحله ثمردهی و اقدام مسلحانه هدایت کرده‌اند. او معتقد بود کلیه عملکردها و عقاید مدون و منسجم گروه مذکور نیز نتیجه مستقیم تدوین ایدئولوژی است، که در جلسات مذکور تحقق یافته بود. ایدئولوژی این گره به شدت متأثر از ایدئولوژی «سازمان مجاهدین خلق ایران» (منافقین) و آثار مرحوم دکتر علی شریعتی بود به طوری که معمولا بر روی جزوات خود جملاتی از این دو منبع به چاپ می‌رساندند. (۳) گودرزی تعدادی از جوانانی که روحیات انقلابی سال های ۵۷-۱۳۵۵ را داشتند را بر اساس آموزه‌های نشأت گرفته از برداشت‌های خود از قرآن، به شدت بر ضد روحانیت و آنچه که آن را آخوندیسم می‌نامید، تربیت کرده بود. گودرزی همزمان با انتشار جزوات تفسیری ، در ترورهای سال ۵۸ درگیر شده و به طور مستیم در ترور شهید قرنی شرکت داشت. در ۱۸/۱۰/۵۸ دستگیر و در ۳/۳/۵۹ اعدام شد. در این روز تعداد دیگری از اعضا این گروه با نام‌های علی حاتمی، سعید مرآت ، عباس عسکری، علیرضا شاه بابیک و حسن اقرلو هم اعدام شدند. سازمان اصلی فرقان روی دوش اکبر گودرزی بود که کسانی مانند سعید واحد، محسن سیاهپوش ، حمید نیکنام، علی اسدی و بهرام تیموری مستقیم زیر نظر او بودند. محمد متحدی در ارومیه و تبریز بود که عامل اصلی ترور شهید آیت الله قاضی طباطبایی بود.
عباس عسگری عضو فعال دیگر بود که کمال یاسینی و سعید مرآت زیر نظر او بودند. حسن اقرلو عضو فعال دیگر بود که عبدالرضا رضوانی، امیر فعله‌نوتاش و .... زیر نظرش فعالیت می‌کردند. (۴)
فرقان معتقد بود که انقلاب اسلامی مشابه نضهت تنباکو ، مشروطیت و ملی شدن صنعت نفت است و اعتقاد داشت که بعد از پیروزی انقلاب (انقلابی که در اصالت آن و حرکت واقعی مردم شکی وجود ندارد) روحانیت بدون خواست مردم به شکل کودتا به قدرت رسیده و به علت نداشتن تجربه کافی در امور اجرایی، نداشتن تخصص‌های لازم در امور فنی، مدیریت و ارگان‌های کشوری از دخالت در این گونه امور خودداری خواهد کرد و قهرا قشری که بر سر کار خواهد آمد، سازمان‌های سیاسی، مارکسیستی و احتمالا ناسیونالیستی خواهد بود. فرقان، کناره‌گیری روحانیت از مسئولیت‌ها را ضروری می‌دانست ، اما در مورد جانشینی آن، نظر خاصی ارائه نمی‌کرد. (۵) زیرا این گروه در ظاهر خواستار سقوط رژیم شاه بود و روحانیت را ضد توحیدی‌ترین عناصر جامعه می‌دانست و معتقد بود که باید در کمترین زمان مملکن با توسل به قهر و آتش و سلاح آنان را از بین برداشت تا هم قربه‌الی الله به دستورات و احکام خدا عمل شده باشد و هم خلق تحت ستم از استعمار حاکم رهایی یابند.
درباره همه‌پرسی جمهوری اسلامی (که مردم با اکثریت قاطع ۲/۹۸ رأی دهندگان به جمهوری اسلامی، آری گفتند) در نشریه‌ای که در فروردین ۵۸ با عنوان: «رفراندوم ، توطئه استحمار و استعمار» منتشر می‌کند، مردم را از افتادن به دام این خدعه باز می‌دارد. (۶)
این گروه برای پیاده کردن استراتژی مسلحانه در برابر رژیم، تازه در بهمن ۵۷ به تجهیزات نظامی مجهز شد! قاعدتا غنایمی که بعد از عمری مبارزه روحانیت به دست آمده بود، اکنون در اختیار گروهک‌هایی مانند فرقان قرار گرفت. این زمان، انقلاب پیروز شده و فرقان که «روحانیت را از بنیان و اساس باطل» می‌دانست ، تلاش خود را معطوف به مبارزه با آنها کرد. (۷)
اولین عاملی که فرقان را به رویارویی مسلحانه با جمهوری اسلامی کشاند، قربانی شدن «ارزش‌های راستین تشیع سرخ علوی بود» . همچنین تلاش برای « آزاد ساختن علی از اسارت آخوندیسم » عامل دیگر این مبارزه قهر‌آمیز بود! برای فرقان، اکنون جای پرسش این بود که چه باید کرد؟
بر اساس آیه« فقاتلو ائمة الکفر» گروه فرقان تصمیم گیرفت ابتدا مرحوم قرنی و سپس مرحوم مطهری را بکشد! انتخاب مطهری برای آن بود که «فکر به قدرت رسیدن دیکتاتوری آخوندیسم و آماده سازی تشکیلاتی آن مدت‌ها قبل، حتی قبل از خرداد ۱۳۴۲ از طرف او طرح شده بود». (۸)
دلایلی که در این مورد گروه فرقان ذکر کرده‌اند، به این شرح است: « وی اصطلاح «ماتریالیسم منافق» را جعل کرده و در دین اسلام بدعت گذاشته است و از آن چماق‌ تکفیری علیه بهترین فرزندان اسلام و قرآن ساخته است. دیگر اینکه نامبرده عضو شورای انقلاب بوده و همچنین کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را نوشته است که به منزله همکاری با رژیم طاغوتی است؛ و مجازات تمام موارد اعدام است». (۹)
شایان ذکر است که گروه فرقان برای صدور حکم اعدام برای هر کس که تشخیص می‌داده؛ مشکل چندانی نداشته و با تشکیل جلسات مختصری اقدام می‌نموده است. گودرزی در جواب این سوال که مراحل ترور یک فرد از ابتدا تا انتها چگونه بوده است؟ می‌گوید:
«مسئول عملیات نظامی محمد متحدی بود. ایشان با من درباره افرادی که تصمیم می‌گرفتیم ترور شوند، صحبت می‌کرد و بعد با افرادی که خودش با آنها تماس داشت، به این تصمیم لباس عمل می‌پوشاند. و در پایان کار اینجانب اعلامیه آن را می‌نوشتم و به مسئول تبلیغات و انتشارات می‌دادم».
از گودرزی سوال می‌شود که:
گروه از چه زمانی تصمیم به مبارزه مسلحانه گرفت؟
پاسخ می‌دهد:
«خط مشی کلی، همان مخالفت با نظامات ضد توحیدی و مبتنی بر سلطه و استبداد و ظلم است، که نهایتا به گونه مسلحانه خودنمایی می‌کند که این مسأله در ارتباط با رژیم قبل مطرح بود (هرچند هیچ اقدام مسلحانه‌ای علیه رژیم طاغوت انجام نشد) و در ارتباط با جمهوری اسلامی موضع‌گیری و مخالفت از وقتی مطرح شد که روحانیت مدعی رهبری حرکت مردم شد، که این امر با پیشنهاد حمید نیکنام و رضا یوسفی (از اعضای گروه) شروع و با موافقت من ادامه پیدا کرد». (۱۰)
در ادامه ترور‌های این گروه شهید دکتر مفتح در ۲۷ آذر ۵۸ توسط کمال یاسینی به شهادت رسید. (۱۱) آیت‌الله سید محمدعلی قاضی طباطبایی از روحانیون دانشمند و انقلابی در مورخه ۱۲/۸/۵۸ و چند شخصیت دیگر در همان سال ترور شدند. (۱۲)
مرحوم ربانی شیرازی و هاشمی رفسنجانی و آیت‌الله آقا رضی شیرازی نیز مورد سوء قصد قرار گرفتند که از ترور آنان جان سلام بدر بردند. حاجی طرخانی از هیأت امنای مسجد قبا هم به دست فرقانی‌ها ترور شد. همین طور حسین مهدیان از فعالان مسلمان که بیشتر جلسات شریعتی پس از تعطیلی حسینیه ارشاد در خانه او برگزار می‌شد، توسط فرقانی‌های مدعی پیروزی از شریعتی، ترور شد که جان سالم بدر برد. (۱۳)
نباید پنهان کرد که گفتمان حاکم بر نوشته‌های فرقان، تطابق جدی با نوشته‌های شریعتی ندارد. هم به آن دلیل که این گروه سعی می‌کند تا از قرآن دستاویزی برای انگاره‌های انقلابی خود عرضه کند و هم پیچ در پیچ بودن برداشت‌های شگفت فرقانی‌ها از آیات ، بدون تردید ، پسند شریعتی هم نمی‌توانست باشد.
با این حال، در بازجویی‌های اعضای فرقان ، باور به شریعتی یکی از ارکان اصلی عنوان شده است.
حسن عزیزی از جمله همین فرقانی‌ها با اشاره به افراد مختلف وابسته به این گروهک می‌گوید که «خط فکری همگی کسانی که نام بردم تقریبا تمایلاتی بین دکتر شریعتی و مجاهدین خلق بود». محمود کشانی ، راننده اتومبیلی که افراد آن شهید مفتح را ترور کردند در وصیت‌نامه خود همچنان به افراد خانواده‌اش توصیه می‌کند که کتاب‌های شریعتی را بخوانید و نام کس دیگری را به قلم نمی‌آورد. (۱۴)
گودرزی در بیان علت به شهادت رساندن دکتر مفتح می‌‌گوید:
«وی متهم به داشتن رابطه با «مقدم» رییس معدوم ساواک بود».
وقتی از او سوال می‌شود که شما چگونه این رابطه را کشف کرده‌اید؟ می‌گوید:
«این رابطه در نشریه‌ای مطرح شده بود که این نشریه به دست ما هم رسید».
وقتی سوال می‌شود که آیا در این زمینه تحقیقی کرده بودید و یا اینکه آن نشریه را چه کسانی منتشر کرده بودند؟ می‌گوید:
«نه، ما خودمان تحقیقی در این زمینه نکردیم و آن نشریه را هم نمی‌دانیم چه کسانی منتشر کرده بودند ولی این موضوع معروف شده بود!!». (۱۵)
این گروه برای رفع نیازهای اقتصادی و تأمین هزینه عملیات تروریستی‌اش، اقدام به سرقت از چندین بانک نمود تا بتواند پول‌های سرقتی را صرف تهیه خانه‌ای تیمی و خرید اسلحه نماید. (۱۶)
گروه فرقان ، بعد از انجام این ترور‌ها، با نفوذ بعضی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در این گروهک، لو رفته و همگی آنان از جمله گودرزی رهبر آنان، به دام افتاده و معدوم شدند. (۱۷)
گویا دو نفر از اعضای این گروه گریختند که بعدها به خارج از کشور رفتند. گهگاه اطلاعیه‌ای از گروه فرقان در بعضی از سایت‌های خبری خارج از کشور دیده می‌شود. بقایای فرقانی ها تا اوایل سال ۶۰، همچنان به انتشار برخی از جزوات می‌پرداختند و حتی از ترورهای مجاهدین خلق نیز به نوعی سوءاستفاده کرده ، آنها را با اندیشه‌های خود پیوند می‌دادند. (۱۸)

  
  پژوهشگر: راحله مظاهری جوهری
پی‌نوشت‌ها:
۱- محمدحسین واثقی، مصلح بیدار، انتشارات صدرا، تهران ۱۳۷۸ ، ص ۱۹۳
۲- رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی ـ سیاسی ایران (از روی کار آمدن محمدرضا شاه تا پیروزی انقلاب اسلامی) سال‌های ۱۳۲۰-۱۳۵۷ ، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی و پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران ۱۳۸۳، ص ۵۶۸
۳- محمدحسین واثقی ، همان ، صص ۱۹۴-۱۹۳
۴- رسول جعفریان، همان ، صص ۵۶۹-۵۶۸
۵- غلامرضا خواجه سروی، رقابت سیاسی و ثبات سیاسی در جمهوری اسلامی ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی تهران ۱۳۸۲، صص ۲۳۱-۲۳۰
۶- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد ۸۶۱۴
۷- احمد نوروزی فرسنگی ، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، انتشارات زهد، تهران ۱۳۸۲، ص ۳۲۵
۸- علی منذر (ابواحسنی) ، تبینی از فلسفه سیاسی ـ اجتماعی ـ اخلاقی و فرهنگی فرقانیسم، بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا
۹- محمدحسین واثقی ، پیشین ، صص ۱۹۷-۱۹۶
۱۰- همان، صص ۱۹۸-۱۹۷
۱۱- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده کمال یاسینی ، کد ۱۸۷۴۰
۱۲- همان، پرونده مسعود تقی‌زاده ، کد ۱۸۷۳۲
۱۳- احمد نوروزی فرسنگی، همان ، ص ۳۲۸
۱۴- رسول جعفریان ، همان ، ص ۵۷۷
۱۵- محمدحسین واثقی، همان، صص ۲۰۱-۲۰۰
۱۶- همان، ص ۱۹۸
۱۷- عبور از بحران، هاشمی رفسنجانی، نشر معارف انقلاب، تهران ۱۳۷۸، ص ۸۲
۱۸- رسول جعفریان ، پیشین ، ص ۵۷۹ 


   مرکز اسناد انقلاب اسلامی

دسته ها : به سوی تاریکی
شنبه دوازدهم 11 1387
X